اعتیاد
در محله های محروم شهرها مردمی را می بینیم که در اثر اعتیاد به مواد مخدر قوای فکری و جسمی شان را از دست داده و در بدترین وضعیت اجتماعی به سر می برند. این ها اکثرا قربانی آزمندی های امپریالیسم جهانی شده اند. اعتیاد در محله های اعیان نشین شهر نیز به گونه ای دیگر وجود دارد. ثروتمندان چون همراه مصرف این مواد مقوی ترین غذاها را نیز می خورند، قوای جسمی شان دیرتر از معتادان تهیدست تحلیل می رود.

رادیو، تلویزیون و مطبوعات در مورد اعتیاد و اثرات مخرب آن بسیار سخن گفته اند اما از علت اصلی اعتیاد که یک بیماری اجتماعی است، ذکری به میان نیاورده اند. مثلا نمی گویند در مساله اعتیاد همه چیز بر مدار سود اندوزی است و این بیماری اجتماعی در عصر امپریالیسم به اوج خود می رسد. در عصر امپریالیسم انحصارات بزرگ صنعتی و مالی در رشته تولید مواد مخدر سرمایه گذاری می کنند و با به وجود آوردن شبکه های بین المللی تولید، توزیع و قاچاق مواد مخدر، دامنه سود اندوزی خود را گسترش می دهند.
امپریالیست ها و سرمایه داران که در تولید مواد مخدر سرمایه گذاری های کلانی می کنند، برای جلب بازار مصرف، تبلیغات مسمومی را شروع می نمایند و خیل بیکاران را به دایره تولید، توزیع و مصرف کالای خود می کشند و به این ترتیب نیروی عظیمی از اردوی کار را از دایره تولید صنعتی و سازندگی اجتماعی خارج کرده و در شبکه های پیچیده قاچاق و مصرف مواد مخدر، انسان های از هستی تهی شده ای را به وجود می آورند که تجسم زنده ای از انحطاط هستند.
علاوه بر این زمینه مادی که عامل اصلی اعتیاد است، عامل ذهنی و فرهنگی نیز در کشیده شدن نیروهای اجتماعی به سمت این بیماری اجتماعی موثر است. تاکنون بلندگوهای تبلیغاتی امپریالیسم اینگونه تبلیغ کرده اند که اعتیاد یک میل باطنی و یک خواست و اقدام شخصی است و نه اجتماعی. بسیار مشخص است که شرایط اجتماعی حاکم بر جامعه است که شخصیت افراد آن جامعه را شکل می دهد. اعتیاد اکتسابی است. اگر در دنیا مواد مخدر وجود نداشته باشد و کسانی نباشند که آن را بسازند و بفروشند، اعتیاد رقم نمی خورد.
فشارهای عصبی و روانی ای که در اجتماع بر افراد وارد می آید، زمینه را برای اعتیاد فراهم می کنند. انسان ها می خواهند بار سنگین مشکلات روزانه را دمی به فراموشی بسپارند و از این رو به دام اعتیاد می افتند. از طرف دیگر بخشی که دائم در معرض خطر بیکاری و عدم امکان تامین معاش اولیه خود قرار دارند، برای گذران زندگی به ناگزیر به قاچاق مواد مخدر روی می آورند. آموزش های فرهنگ سرمایه داری نیز افراد جامعه را در جهت فساد سوق می دهد و با اشاعه فرهنگ مسموم کننده، خلاقیت نیروهای اجتماعی را در جهت های انحرافی به کار می گیرد. به این ترتیب تمام امکانات تباهی نیروها و استعدادها آماده می شود.
کمبود امکانات بهداشتی و درمانی نیز زمینه ای است برای اعتیاد. نمونه های زیادی از معتادین وجود دارند که در اثر گرفتاری به دردهای مزمن و علاج ناپذیر و در اثر کمبود دارو و امکانات پزشکی، جهت تسکین، به مواد مخدر روی آورده و به تدریج درجه اعتیادشان بالا می رود.
در عصر امپریالیسم تمام آن چه که انسان ها را به تباهی می کشاند در وجود مناسبات تولیدی سرمایه داری خلاصه می شود و راه حل اساسی اعتیاد و سایر اشکال انحطاط، جایگزینی سیستمی است که در آن اثری از بهره کشی و سوداندوزی نباشد. در چنین شرایطی همه چیز در جهت رشد توانایی ها و استعدادهای انسانی به کار گرفته خواهد شد.
در شرایط کنونی باید راه هایی برای پیشگیری از گسترش اعتیاد و تولید مواد مخدر به کار بست. بیکاری حادی که اینک وجود دارد عامل بسیار مهمی است در رواج بازار قاچاق و مصرف مواد مخدر و علاوه بر این ها اقدامات در زمینه ترک اعتیاد نیز به دلیل عدم رسیدگی به وضع معتادین، عملا عقیم مانده است. ناپیگیری و عدم توانایی در مبارزه اصولی با تولید، توزیع و مصرف مواد مخدر نه تنها دامنه اعتیاد را محدود نکرده بلکه شاهد گسترش روز افزون ابعاد آن بین نیروهای جوان هستیم.
در شرایط کنونی این اقدامات را برای محدود کردن دامنه اعتیاد می توان انجام داد: ایجاد کار و جذب نیروها به مراکز صنعتی و کشاورزی، ایجاد مراکز بازآموزی و اشاعه فرهنگ سالم و توضیح علل و ریشه های این بیماری اجتماعی، ایجاد مراکز تفریحات سالم، پرورش هنر و ادبیات، ایجاد مراکز درمانی رایگان برای ترک اعتیاد تحت مراقبت پزشکان، ایجاد تامین برای آینده معتادینی که معالجه می شوند جهت بازگشت آن ها به کار در موسسات تولیدی و اداری.
شما در بررسی آسیبهای اجتماعی مطالعاتی داشته و در این زمینه کارهای کارشناسی انجام دادهاید. برخی میگویند اصلیترین رکن مشکلات اجتماعی ما اعتیاد است؛ گروهی میگویند کم شده و گروهی معتقدند زیاد شده است. در کنار اعتیاد، فقر و بیکاری و بیآتیهگی نیز هست. این سه عنصر روی هم تأثیر دیالکتیکی هم دارند. در بسیاری موارد اعتیادها از فقر برمیخیزد یا از بیکاری و بیآتیهگی. از آنجا که این امر مسئله مهمی است، خواهشمندیم ابتدا روند اعتیاد را مطرح و بعد به بررسی روند فقر و بیکاری و بیآتیهگی بپردازید و در صورت امکان در بررسی این سه روند به چه «باید کرد»ها هم اشارهای داشته باشید و اینکه دولت و نیروهای مستقل چه نقشی دارند؟ چرا که دولت نیز میتواند نقش عمدهای داشته باشد. اگر مسئله به صورت یک «روند» بررسی شود، خطا هم کمتر خواهد شد. برخی میگویند فقر کمتر شده و نابرابری تشدید نشده است و پول نفت تأثیر زیادی در کاهش فقر داشته و امکانات زیادی دست مردم قرار گرفته است. در هر بانکی تا هفتمیلیون تومان برای خرید ماشین و کالا وام میدهند، ولی از سوی دیگر نقدینگی و تورم هم بالا رفته و بین ۵/۱ تا ۲برابر شده، درنتیجه کل دارایی مردم نصف میشود و این نوعی فقر است. در دوران تورم همه خوشحال هستند که خانهشان گران شده است، ولی اگر بخواهند به نمونه بهتر و وسیعتر تبدیل کنند میبینند که نمیتوانند کاری کنند.
ـ بسم الله الرحمن الرحیم ـ در مقدمه باید بگویم همانطور که اشاره کردید بنده مدتی است در زمینه آسیبهای اجتماعی مطالعه دارم، بهناچار در برخی حوزهها هم که فصل مشترکی بین مسائل اجتماعی و اقتصادی هستند مانند مسئله فقر و نابرابری، وارد شدهام. بنابراین ورود من به مسئله فقر از زاویه دید اجتماعی است و ضرورتهای علمی آن. منطق مطالعات فقر، اغلب منطق مطالعات اقتصادی است. بنابراین ناچاریم در بحث پیرامون آن مطلق علوم اقتصادی را در نظر بگیرم، ولی بیشتر توجه من از زاویه اجتماعی بوده است. اما اجازه دهید بحث را از مشکلات اجتماعی آغاز کنم.
باید دید مشکل اجتماعی چیست و شامل چه مسائلی میشود؟ چند شاخص گفته شده که اگر آنها برای هر پدیده اجتماعی وجود داشته باشد آن پدیده مشکل اجتماعی قلمداد میشود؛ نخست اینکه آن پدیده، تعارضی با ارزشهای عام پذیرفته شده آن جامعه داشته باشد. برای نمونه، اعتیاد ضمن اینکه شیوع قابلتوجهی دارد همچنان بهعنوان مسئلهای است که در جامعه پذیرفته شده نیست و مغایر ارزشهای عام حاکم بر جامعه است و همینطور فقر و بیکاری. نکته دوم این است که وجود آن پدیده نشاندهنده ضرورت یک اصلاح و تجدیدنظر در سیاستها و برنامههای اجتماعی باشد. بخش قابل توجهی از برنامهریزان اصل وجود اعتیاد، فقر یا بیکاری را مورد تأیید قرار میدهند و آن را ناشی از نوعی نابسامانی یا عدم کارایی در نظام سیاسی، اجتماعی و اقتصادی میدانند. بنابراین ضرورت اصلاحاتی را برای بهبود وضع پیشنهاد میکنند.
▪ یعنی هر سه معلول عدم کارایی است؟
ـ بخش قابلتوجهی از آن اینگونه است، ولی به نوعی میتوان گفت برون داد یا خروجی کارکرد نظام سیاسی، اجتماعی و اقتصادی میتواند فقر یا کاهش فقر، افزایش بیکاری یا کاهش آن باشد، میتواند روند اعتیاد را متوقف کند و به کاهش مصرف مواد بینجامد و یا عکس آن عمل کند. بنابراین به نوعی میتوان گفت مشکلات اجتماعی معلول وضعیت ساختارهای موجود هستند و به این اعتبار هم در تحلیل آنها اساساً نمیتوان تحلیل ساختاری را کنار گذاشت. مشکلی که در بسیاری از مطالعات اجتماعی وجود دارد این است که کمتر به این جنبه کلان، یعنی تحلیل ساختاری پرداخته میشود و به همین دلیل هم در تحلیلها و ارزیابیها و نشاندادن روندها خطاهای اساسی صورت میگیرد، حتی در نشاندادن راهکارهای خروج و یا بهبود هم باز این مشکل بهوجود میآید، چون آن دید ساختاری وجود ندارد. این اصلاً به معنای این نیست که ما سطوح دیگری که عامل بهوجود آمدن مشکلات اجتماعی هستند را در نظر نگیریم، باید گفت در دریافت تحلیل علل و عوامل بروز مشکلات اجتماعی اصولاً الگویی سه سطحی وجود دارد که توضیحدهنده بروز و شیوع مشکلات اجتماعی است؛ نخست عوامل در سطح کلان است، در این سطح ما با ساختارهای موجود و تأثیر آنها در بروز و ظهور مشکلات اجتماعی سر و کار داریم. یکی هم سطح خرد است که با ویژگیهای فرد مرتبط است و دربرگیرنده عوامل فردی است. مثلاً یک فرد سالمند صرفاً بهدلیل اینکه از انجام کاری ناتوان است ممکن است در معرض فقر قرار بگیرد. یا یک نفر که دارای معلولیت جسمی است ممکن است دچار از کار افتادگی شود و نتواند کسب درآمد کند، بنابراین در اینجا سطح خرد و فرد مطرح است. یک سطح هم سطح میانی است. در این سطح نهادهای اجتماعی هستند که فاقد کارایی و اثربخشی لازم هستند و نمیتوانند کارکرد مناسب داشته باشند. به همین دلیل هم وضعیت موجود را از جهت شیوع و بروز مشکلات اجتماعی نمیتوانند کنترل کنند. مثلاً نهاد خانواده اگر کارآمد نباشد، میتواند مشکلاتی را بهوجود آورد و یا اگر نهادهای ارائه دهنده خدمات مانند دستگاههای فعال در حوزههای رفاه اجتماعی کارایی نداشته باشند نمیتواند وضعیت موجود را کنترل کنند. بنابراین در مشکلات اجتماعی ما با الگویی سه سطحی سروکار داریم و مهم این است که تحلیل سطوح خرد و میانی، بدون توجه به سطح کلان ما را دچار خطا خواهد کرد. حتی مداخلات برای کنترل مشکلات اجتماعی بدون اصلاح در هر سه سطح اثربخش نخواهد بود و نمیتواند وضعیت موجود را بهبود بخشد. از این روی هم در تحلیل علتشناختی و هم در تحلیل نتایج، آثار و در ارائه راهکارها باید به این الگوی سه سطحی توجه داشت. مسئلهای که میخواهم به آن اشاره کنم این است که اعتیاد، فقر، بیکاری، طلاق و خودکشی در فهرست مشکلات اجتماعی قرار میگیرند و مشکل اجتماعی(Social Problem) هستند. به همین دلیل بسیاری کلمه و اصطلاح آسیب اجتماعی(Social Pathology) را مناسب نمیدانند و عنوان مشکل اجتماعی را به کار میبرند و آسیب اجتماعی همان Social Pathology است که جامعهشناسان معتقدند از علم پزشکی وارد حوزه جامعهشناسی شده است. زمانی که جسم فرد دچار مشکلاتی میشود پاتولوژیستها به دنبال شناخت مشکل درون بدن او خواهند بود. این اصطلاح از پزشکی وارد مباحث مربوط به تحلیل جامعه شد و جامعه را به بدن انسان تشریح کرد، یعنی اگر جامعه بیمار شد، باید پاتولوژی او را شناخت و آسیب آن را استخراج کرد. این بعدها جایگزین شد و جامعهشناسان اصطلاح مناسبتری را برای پدیدههای نامطلوب اجتماعی مطرح کردند که همان مشکل اجتماعی است. به این اعتبار همانطور که گفتم ما فهرست طویلی را از مشکلات اجتماعی دارا هستیم و این مخصوص کشور ما نیست و در هر کشوری این فهرست وجود دارد.
در مطالعهای از تعدادی قابلتوجه از صاحبنظران و افرادی که از لحاظ عملی و پژوهشی یا اجرایی درگیر مسائل و مشکلات اجتماعی بودند خواستیم مشکلات امروز جامعه ایران را نام ببرند. نخستین فهرستی که تهیه شد، شامل حدود ۱۵۰ عنوان مشکل بود. بعدها در چند مرحله از آنها خواسته شد که این مشکلات را محدودتر کنند که اولویتها مشخص شود و درنهایت این مسئله بعد از چند مرحله به حدود بیست و چند مشکل رسید. زمانی که از آنها خواسته شد مشکلات اولویتدارتر را مشخص کنند، به ترتیب به مسئله اعتیاد، بیکاری و خشونت اجتماعی، بیاعتمادی اجتماعی و فقر اشاره کردند.
مطالعات مشابه هم نزدیک به همین نتایج را مطرح کردهاند.برای نمونه، در مطالعه دیگری از میان ۶۰ مشکل اجتماعی، ابتدا ۲۸ مشکل در اولویت انتخاب شدند و سپس در بین آنها حدود ۸۰۰ نفر پاسخدهنده شامل اساتید دانشگاه، قضات، مدیران دستگاههای دولتی و غیردولتی چهار مشکل بیکاری، اعتیاد، فقر و طلاق را در اولویت دانستهاند. به هر روی در مطالعات دیگر هم بیکاری، اعتیاد و فقر از اولویت و اهمیت بیشتری در مقایسه با دیگر مشکلات زندگی مردم را تحتتأثیر قرار داده و از اهمیت برخوردار بودهاند.
▪ این تحقیقات را کدام ارگانها انجام دادند؟
ـ این تحقیقات را محققان مستقلی انجام دادهاند. البته با استفاده از منابع دانشگاهی و مراکز پژوهشی کار تیمی بوده و عمدتاً از عدهای از صاحبنظران و کارشناسان نظرسنجی شده است. بنابراین تقریباً توافقی وجود دارد که این مشکلات در سرفصل مشکلات اجتماعی ایران هستند.
▪ اگر امکان دارد به بحث اولیه بپردازیم.
ـ ماهیتاً اعتیاد، فقر، بیکاری، طلاق، خودکشی و موارد دیگری مثل انحرافات اجتماعی مجموعاً در فهرست مشکلات اجتماعی قرار میگیرند و از یک ماهیت برخوردارند و در تحلیل خود نیز اگرچه در برخی مواضع تحلیلهایی دقیقتر و جزئیتر نیز میتوان انجام داد، ولی در یک ارزیابی کلان همه متأثر از کارکرد سه سطحی هستند توضیح دادم. به این اعتبار میتوان گفت ارتباط مشخصی بین مجموعه مشکلات اجتماعی و آن سه سطح از عوامل وجود دارد.
▪ آیا این سه سطح میتوانند در جاهایی در طول هم باشند و جاهایی در عرض یکدیگر و یا در مقابل هم؟
ـ بله، دقیقاً. در واقع تا اینجا میتوان گفت مشکلات اجتماعی نتیجه و حاصل مجموعه آن سه سطح از عوامل هستند، اما از سوی دیگر مشکلات اجتماعی اساساً ارتباطی درونی هم با یکدیگر دارند.
در مقدمه باید تأکید کنم ما در یک ارزیابی کلان، سه نسل مشکلات اجتماعی را در ایران داشتهایم؛ نسل اول مشکلات اجتماعی، مربوط به دورهای میشود که هنوز جامعه ایران، جامعهای سنتی بود و وارد مرحله گذار به مدرنیسم نشده بود و در آن دوره مشکلات اجتماعی اغلب به صورت مجزا مشاهده میشوند، یعنی مشکلات پیوندی با هم نداشتهاند و بهصورت جزایر جداگانهای بودند. مشکلات کمتر به صورت اپیدمی بودند و شیوع و همهگیری نداشتند. پراکندگی پایینی داشتند و بیشتر تحتتأثیر سطح خرد بهوجود میآمدند. اصلاً سطح میانی تقریباً وجود نداشت، یعنی دستگاه مسئول مداخلهکننده در مسائل اجتماعی نداشتیم. برای نمونه، در حدود سال ۱۳۱۳، پدیدهای داشتیم بهنام اصغر قاتل که در تاریخ ایران جا افتاده و در بحثهای مربوط به کودکآزاری مطرح میشود. این شخص که نام اصلیاش علیاصغر بروجردی بود، فردی بود از خانوادهای که پدرش راهزن و دزد بود و خودش هم در کودکی مورد تعرض قرار گرفته بود و بعدها ۳۳ کودک را در مناطق مختلف هم آزار جنسی داده بود و هم به قتل رسانده بود. از این پدیدهها کمابیش دیده میشود و در مقاطع مختلف تاریخی نیز هست، یعنی این وضعیت تا اواخر دهه ۳۰ وجود داشت و مشکلات اجتماعی عمدتاً به صورت نقطهای و مقطعی و جداً مردانه هستند. البته روسپیگری را باید از این قاعده مستثنا کرد، چون حتی در دوره صفویه محله روسپیان وجود داشت و پس از آن نیز وجود آن گزارش شده است. از حدود سال ۱۳۴۲ که انقلاب سفید رخ میدهد و شهرنشینی افزایش مییابد و مهاجرت بهعنوان پدیدهای جدی مطرح میشود، نسل دوم مشکلات اجتماعی آغاز میشود. در این دوره، مشکلات اجتماعی به صورت زنجیرهای دوتایی با هم ارتباط دارند و فراتر از آن نمیروند، یعنی شما کمتر سارق قاتل دارید، یعنی سارق تنها سرقت میکند، بدون اینکه قتل کند، اما ممکن است معتاد باشد. یا ممکن است معتاد باشد، ولی دیگر مشکلات را نداشته باشد و مثلاً روسپی معتاد نباشد. پیوند را اغلب بین دو مشکل ملاحظه میکنیم. افزون بر آن، در این مشکلات همچنان رنگ مردانه دارند. اما تغییر قابلتوجه دیگر که در دوره دوم رخ داد، شیوع منطقهای یا محلی مشکلات بود. یعنی در هر شهر یا منطقهای بخشی، محلهای به شیوع مشکل خاصی اشتهار پیدا میکند. این وضعیت تا اوایل دهه ۶۰ در ایران ادامه دارد. در دوره دوم بهتدریج سهم سطح میانه و کلان در بروز شیوع مشکلات اجتماعی زیاد میشود مثلاً سیاستهای اقتصادی، موج مهاجرت را بهوجود میآورد و همین پدیده موجب افزایش شیوع و بروز مشکلات در شهرهای بزرگ میشود. در این دوره دولت با ورود به برنامهریزی و مداخلات اجتماعی، اقتصادی و اتخاذ تصمیمات نادرست و دامنزدن به توسعه نامتوازن و ناپایدار زمینه افزایش مشکلات اجتماعی را هم از لحاظ کمی و هم تنوع و کیفیت فراهم میکند.
در این دوره تا حدی برخی مشکلات اجتماعی از حالت نقطهای بیرون میآید و گسترش جغرافیایی آنها بیشتر میشود. بر فرض در تهران، محلهای درگیر روسپیگری و اعتیاد میشود و منطقهای دیگر سرقت و خرید و فروش لوازم سرقتی. در دیگر شهرهای بزرگ مثل شیراز، تبریز، مشهد و اصفهان هم کمابیش چنین وضعیتی وجود دارد. اما باز هم نوعی انزوای اجتماعی، محدودیت و حصار در مناطقی که این مشکلات در آنها شایع است، وجود دارد. مثلاً در منطقه طوقچی اصفهان خرید و فروش وسایل سرقتی رایج شد، اما قطب روسپیگری و فحشا تشکیل نشد، ولی این مسئله در شیراز به شکل دیگری وجود داشت.
از اواسط دهه ۶۰ بهتدریج تحولات جدیدی در حوزه مشکلات اجتماعی رخ میدهد که شواهد آن را در اوایل دهه ۷۰ آشکارا میبینیم. از سال ۶۹ـ۶۸ (پس از جنگ) شیوع انفجاری مشکلات اجتماعی آغاز میشود، یعنی مشکلات اجتماعی هم شایعتر میشود و هم به خارج از مناطق و محلههای خاص میروند و نوعی عمومیت پیدا میکند.
در این دوره پیوند بین مشکلات اجتماعی زیاد میشود و زنجیرهای از این مشکلات به هم مربوط میشود. چندی پیش در روزنامه نوشته بود یک پدری با خوراندن دوغ مسموم به سه بچهاش خودکشی خانوادگی کرده بود، یعنی دوغ را عمداً با سم مسموم کرده بود تا خودش همراه با بچههایش فوت کنند. البته خودش نجات یافت. این پدر معتاد و از همسرش جدا شده بود. در اینجا چند پدیده را در کنار هم شاهد هستیم؛ طلاق، اعتیاد، کودکآزاری و خودکشی. این پدیده مدل رایج دوره سوم مشکلات اجتماعی، یعنی دورهای است که در آن هستیم. در این دوره ما شاهد پیوند چند زنجیرهای بین مشکلات اجتماعی هستیم، یعنی اعتیاد با بیکاری، فقر، طلاق و روسپیگری ارتباط نزدیکی پیدا میکند، چرخهای شکل میگیرد که بیرون آمدن از آن بسیار دشوار است. نکته جدید دیگری هم که رخ میدهد این است که بهتدریج مشکلات، حوزه خود را گسترش میدهند. مثلاً از مجموع مشکلات اجتماعی مردانه، بهتدریج سهمی هم به زنان تعلق میگیرد. یعنی مشکلاتی که کاملاً جنبه مردانه داشتهاند مانند سرقت و اعتیاد وارد حوزه زنان هم میشوند. همیشه سهم کوچکی از معتادان را زنان تشکیل میدادند، یعنی اعتیاد مشکل مردان بود، در این دوره بهتدریج زنان معتاد را میبینیم، همچنین سهم زنان از جرم که از ۲ تا ۳ درصد تجاوز نمیکرد به حدود ۱۱ـ۱۰ درصد افزایش مییابد. حتی سهم زنان زندانی افزایش مییابد. جالب این است که از آن سو هم کمکم شاهدیم که مشکلات زنانه هم مردانه میشوند؛ برای نمونه، روسپیگری که عمدتاً یا در مواردی کاملاً مشکل زنانه بود، حالا دیگر مشکل مردان هم شده است. یعنی مردان روسپی هم وارد بازار روسپیگری شدهاند. مردانی که خودفروشی میکنند و خیابانی هستند و از این راه کسب درآمد میکنند. بنابراین میبینید که مشکلات اجتماعی در این دوره تغییرات زیادی میکند، هم به لحاظ کمی و هم کیفی خطرات بیشتری جامعه و سلامت آن را تهدید میکند.
▪ مردان روسپی خانههایی در اختیار دارند؟
ـ شکلها و روشهای مختلفی برای جلب مشتری دارند، هم در خیابان می ایستند و هم پاتوقهایی در شهر دارند. پدیده بسیار پیچیده و جدیدی است، کاملاً با الواطهایی که در قدیم وجود داشتند، متفاوتاند.
از دیگر ویژگیهای مشکلات اجتماعی در این دوره، ورود مشکلات جدید است. یعنی مشکلاتی که در گذشته وجود نداشتند و حالا بهوجود آمدند. مانند مسئله ایدز که بهعنوان یک مشکل اجتماعی تا هفت یا هشت سال پیش موضوعیتی نداشت حالا وارد فهرست مشکلات اجتماعی ایران شده است. بهعلاوه مشکلات اجتماعی در این دوره نهتنها از حوزه محلی و منطقهای خارج میشوند، بلکه حتی دایره تأثیرگذاری و شیوع و بروز آنها جنبه بینالمللی هم پیدا میکنند. یعنی اعتیاد، ایدز و روسپیگری فرامرزی میشود. حالا دیگر جای پای روسپی ایرانی را باید در کشورهای عربی هم جستوجو کرد.
بهتدریج در دوره سوم مشکلات اجتماعی ارتباط زنجیرهای پیچیدهای پیدا میکند. بنابراین علاوه بر ارتباط با کل ساختار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، ارتباط درونی هم پیدا میکنند و از این راه هم مورد بحث قرار میگیرند. این رابطه تقابل است و علت و معلولی نیست، تقدم و تأخری ندارد. یعنی مشکلات اجتماعی در عرض همدیگرحرکت میکنند نه در طول هم. هم بروز فقر یا بیکاری و هم بروز اعتیاد میتواند به فقر و بیکاری بینجامد. بروز اعتیاد میتواند به طلاق بینجامد و برعکس آن هم امکانپذیر است، اما هر دوی اینها میتواند زمینهساز روسپیگری باشد. نکته دیگری که در این دوره آخر در مورد مشکلات اجتماعی رخ داده است، این پدیده است که اگر در دوره اول مشکلات اجتماعی تکعلتی بودند و مثلاً ممکن بود فقر موجب بروز اعتیاد شود، در دوره دوم هم باز علل بهوجود آمدن مشکلات اجتماعی منطق ساده و خطی دارد. اما در دوره سوم، این منطق پیچیدهتر میشود، یعنی این کلیشه ذهنی که فقر همواره باعث بروز مشکلات اجتماعی میشود را تغییر میدهد. گاهی اوقات هم ثروت میتواند موجب بروز مشکلات اجتماعی شود. گاهی اوقات نابرابری ممکن است موجب مشکلات اجتماعی شود. در بروز روسپیگری برخی مطالعات نشان میدهد که همه زنان روسپی بهدلیل عدم تأمین نیازهای اساسی و اولیه و برای بقای خود، لزوماً تن به تنفروشی نمیدهند، بلکه برخی از آنها امروزه برای فرار از نابرابری و دسترسی به فرصت و ایجاد زندگی بهتر دست به تنفروشی میزنند. بنابراین باز هم مشکلات اجتماعی، جنبههای پیچیدهتری پیدا میکند. بخش قابلتوجهی از زنانی که در منطقه شهر نو تهران اسکان داشتند و فعالیت میکردند مهاجر بودند و بخش زیادی از آنها بهدلیل فقر و نداشتن درآمد و تأمین نیازهای اولیه ناچار به تنفروشی بودند. در مطالعه خانم فرمانفرماییان در شهرنو تهران گزارش شده که در سال ۱۳۴۷ تنها ۶/۲درصد زنان تنفروش برای یافتن ثروت اقدام به روسپیگری کردهاند و اغلب زنان در شرایط بسیار فقیرانهای زندگی میکردهاند. ولی مطالعات امروز نشان میدهد که این الگو تغییر کرده و نزدیک به نیمی از زنان تنفروش، زنان و دخترانی هستند که برای رهایی از نابرابری و دستیابی به زندگی بهتر به این کار روی میآورند. به هر حال در دوره سوم مشکلات اجتماعی ابعاد پیچیدهای مییابند و پیوندهای بین آنها قویتر میشود. بنابراین در پاسخ به سؤال شما باید تأکید کنم که در حال حاضر رابطه مشکلات اجتماعی عرضی است و این رابطه متقابل معمولاً به صورت زنجیرهای از چندین مشکل اجتماعی گزارش شده است.
▪ اگر میتوانید در اینجا میزان کمی و کیفی و آماری اینها را ذکر کنید تا ببینیم از تعامل اینها میتوانیم به چه باید کرد برسیم یا نه؟ نکته دیگر اینکه تا به حال چه کارهایی صورت گرفته و در مورد اعتیاد، فقر و بیکاری چه فعالیتهایی صورت گرفته و این فعالیتها تا چه حد ناکام بوده است؟ آیا نیروهای ---------- میتوانند در زمینه حل این معضلات کمکی کنند؟
ـ اگرچه ممکن است اتفاق نظری در مورد روند مشکلات اجتماعی در ایران به تفکیک هر مشکل وجود نداشته باشد، ولی در مورد روند کلان وضعیت اجتماعی، اتفاق نظر وجود دارد، یعنی اگر بخواهیم جمع ببندیم و بگوییم شاخصهای اجتماعی در ایران چه روندی را طی کردهاند، این شاخصهها، بخصوص در حوزه مشکلات اجتماعی روند مطلوب و قابل قبولی نداشتهاند. شیوع و بروز مشکلات اجتماعی در ایران روند رو به افزایش داشته، اگرچه گروهی مدعی میشوند که در برخی حوزهها و مشکلات اجتماعی روند بهتر بود و در برخی روند نامطلوب بوده است، اما بهطورکلی ارزیابی مثبتی از روند تحولات اجتماعی در ایران بخصوص در حوزه مشکلات اجتماعی وجود ندارد.
▪ برای نمونه آیا فقر و بیکاری بهطور مستقل بررسی نشده است تا جوان در مرحله دوم و سوم که اینها زنجیرههای دوتایی و سهتایی می شود بررسی شود؟
ـ باید توجه کرد که ممکن است ـ و اغلب هم اینگونه است ـ که ورود یک فرد در چرخه مشکلات اجتماعی از یک مشکل شروع میشود. نکته مهم این است که به دلیل ویژگیهای مشکلات اجتماعی در شرایط کنونی (دوره سوم) فرد بلافاصله درگیر چرخه مشکلات اجتماعی میشود. مثلاً فرد در وهله اول فقط معتاد است و وضع مالی خوبی هم دارد، شروع به سوء مصرف مواد میکند و در این دوره بهتدریج از مصرف تفننی مواد به اعتیاد روی میآورد و از خوردن مواد به تزریق آن میرسد و بعد در جریان تزریق مواد، دچار ایدز میشود و این پروسه او را در چرخهای وارد میکند که کلکسیونی از مشکلات اجتماعی را در بر میگیرد. بنابراین اگرچه در شروع با یک مشکل آغاز میشود، ولی بلافاصله آن چرخهای که مانند یک سیاهچاله فرد را میبلعد ایجاد میشود و فرد را دچار مشکلات جدیدی میکند.
اما در مورد روند مشکلات اجتماعی به صورت مجزا مطالعات خوبی در مورد اعتیاد، فقر و بیکاری شده است. اگرچه در مورد شیوع سوء مصرف مواد و تعداد معتادان اختلافنظر وجود دارد، اما اغلب مطالعات، حتی مطالعاتی که سیستمهای دولتی انجام دادهاند نشان دهنده روند رو به افزایش سوءمصرف مواد است. استثناهایی در این مورد وجود دارد، ولی مطالعات رسمی و دولتی رقم تکراری یک میلیون و دویستهزار معتاد و ۸۰۰ هزار مصرفکننده تفننی را که از پیش از انقلاب تکرار میشود بیان میکنند. اما دیگر مطالعات بیش از سه میلیون معتاد را تخمین میزنند.
▪ این مربوط به چه سالی است؟
ـ سالهای ۸۳ و ۸۴. اما نکتهای که در مورد شیوع سوءمصرف مواد است، اختلاف نظر در مورد ثابت ماندن این رقم یا افزایش آن است. من نشنیدم محقق روی این موضوع تأکید کند که اعتیاد کاهش یافته است. عدهای روی ثابت ماندن این رقم تأکید میکنند و اینکه تعداد معتادان در جمعیت ثابت مثلاً ۱۰۰ هزار نفر جمعیت ثابت مانده، اما گروه بیشتری از پژوهشگران روی افزایش اعتیاد تأکید میکنند. اما حتی بین کسانیکه از این جهت اختلاف نظر است، در یک مورد اتفاق نظر هست و آن تغییر الگوی سوءمصرف مواد و اعتیاد است که آثار و عوارض مصرف مواد و اعتیاد را گستردهتر و اثرگذارتر میکند و اساساً اهمیت آن اگر بیشتر از شیوع کمی نباشد، کمتر نیست. منظور من از تغییر کیفی، تغییر در نوع هدف مواد و افزایش مصرف تزریقی مواد است که به نوبه خود مشکلات جدیدی مانند ایدز و دیگر بیماریهای عفونی را وارد جامعه ایران میکند. از دیگر علائم تغییر کیفی یا تغییر الگویی اعتیاد، تغییر نوع مواد و ورود مواد جدید است که تأثیرات وخیمتری روی معتادان میگذارد، افزایش مصرف هروئین و وجود مواد جدیدی مثل تمجیزک، نوجیزک، کراک، اکس و شیشه. این مواد جدید از مرزهای افغانستان و پاکستان وارد میشوند، بنابراین ورود این مواد آثار و عوارض بیشتری در پی داشته است. مصرف سنتی ایران، تریاک بوده است و این ماده یکی از کمضررترین موادمخدر است که ترک آن هم آسانتر از دیگر مواد است، نکته دیگری که در تغییر الگوی سوءمصرف مواد ایجاد شده، مربوط به روشهای مصرف فردی و جمعی است. یعنی مصرف جمعی زیاد شده که این روش آثار گستردهای را ایجاد کرده است.
▪ پیش از این هم در شیرهکشخانهها به صورت جمعی مصرف میکردند.
ـ بله، اما در معرض دید عموم بوده، ولی اکنون در خانهها به شکل خصوصیتری است و به صورت اکسپارتی و شکلهای دیگر که با تغییر روش مصرف از دودکردن و تدقین به تزریق مخاطرات بیشتر و آثار سوء وخیمتری پیدا کرده است.
این مسائل فراتر از سوءمصرف مواد و صرف اعتیاد است، یعنی رفتارهای پرخطر را افزایش میدهد. در این مهمانیها قرص اکس مصرف میشود و بعد از مصرف این قرص، میزان هوشیاری کاهش مییابد، توهم افزایش مییابد و رفتارهای پرخطر جنسی رخ میدهد.
▪ در این مهمانیها از دختران فیلمبرداری هم میشود و در جامعه پخش میکنند.
ـ بله، خود این موضوع مشکل اجتماعی جدید است و از ویژگیهای این دوره است که مشکلات اجتماعی همواره در حال بازتولید است؛ هم به لحاظ شیوع و فراوانی و تعداد آن و هم به لحاظ نوع آن. مثلاً همین پدیده پخش تصاویر زننده روابط جنسی خانوادگی یا دوستانه و غیرخانوادگی، در بازار سیاه ایران رونق قابل توجهی دارد. بنابراین در مورد اعتیاد میتوان اینگونه جمعبندی کرد که حتی در صورتی که فرض را بر این بگذاریم که شیوع و بروز مصرف مواد ثابت مانده است که اساساً به لحاظ علمی چندان قابل دفاع نیست، اما الگوی آن تغییر کرده و وضعیت به مراتب خطرناکتری را در برابر ما قرار داده است.
اینکه میگوییم دفاع از ثابتماندن تعداد معتادان علمی نیست، بخشی از آن به این استدلال بازمیگردد که باید روشن شود، به چه علت مصرف مواد ثابت مانده است؟ آیا عوامل رویآوردن جامعه به اعتیاد ثابت مانده که در نتیجه اعتیاد رشد نکرده است؟آیا بحرانهای اجتماعی کاهش یافته و یا بحران هویت تخفیف یافته است؟ آیا بحران هویت هویت جنسی کاهش یافته و فقر و بیکاری کمتر شده است؟ چون در زنجیره اعتیاد و در نقطه ورود به اعتیاد یکی از این عوامل دخیل است. مطالعات نشان میدهد همه این موارد رو به افزایش بوده است.
▪ یعنی شدت اعتیاد، کمتر از کمیت و رشد کمی آن نبوده است؟
ـ بله، الگو تغییر یافته که اثرات سوء تغییر الگو بسیار بیشتر از افزایش شیوع آن است. اگر امروز میشد معتادان ایرانی را راضی کرد تنها تریاک و به وافور و پای منقل، مواد مصرف کنند و در برابر همه رفتارهای دیگر خود را در مصرف مواد، کنار بگذارند شرایط به مراتب قابل قبولتر و بهتر میشد، یعنی رفتارهای پرخطر کمتر میشد، اما متأسفانه امکان تحقق چنین شرایطی نیست. در مورد روند فقر در ایران برخی مواقع خطاهایی صورت میگیرد. اعداد و ارقام رسمی که عمدتاً پایه آن طرحی است باعنوان اندازهگیری هزینه و درآمد خانوار در ایران که توسط مرکز آمار ایران انجام میشود. پایه اطلاعاتی همه مطالعات در مورد فقر در ایران نتایج این طرح است که سالیانه انجام میشود. در مورد دقت و صحت این دادهها به لحاظ روش علمی گردآوری آنها و اهم امکان تعمیم آن به کل جامعه ایران، اگر و اماهای زیادی وجود دارد، اگرچه فعلاً دادههای طرح هزینه ـ درآمد خانوار جامعترین اطلاعات لازم را برای مطالعات فقر در اختیار محققان قرار میدهند، اما در هر حال باید توجه داشته باشیم اگر خطاهای روششناختی در این مطالعه وجود داشته باشد، این به کل مطالعات صورت گرفته تعمیم مییابد. برای همین هم برخی اقتصاددانان ترجیح دادهاند که با آمارها و اطلاعات دیگر هم وضعیت فقر را ارزیابی کنند. مثلاً برخی شاخصههای کلان اقتصادی را مبنا قرار دادهاند و تأکید کردهاند. اگر تورم در جامعه افزایش یابد به این معناست که فقر افزایش پیدا کرده است، بنابراین با بررسی روند نرخ تورم در ایران وضعیت فقر را بررسی کرده و ادعا میکنند اگر شاخص بهای کالاها مانند مواد خوراکی ـ دخانی افزایش یابد فقر افزایش پیدا میکند. یا در مورد مسکن بهعنوان یک عامل مهم که گریبانگیر بخش قابلتوجهی نزدیک به یک سوم از خانوارهای ایرانی است، میگویند اگر هزینههای مسکن افزایش پیدا کند، فقر افزایش پیدا میکند