لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
صفحه 2 از 67 نخستنخست 1234561252 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 9 تا 16 , از مجموع 536

موضوع: آیـــــین همســـرداری

  1. Top | #9
    LastSOLDIER آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    همکار قدیمی
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    شماره عضویت
    2231
    نوشته ها
    3,081
    میانگین پست در روز
    1.52
    تشکر ها
    1,479
    از این کاربر 7,592 بار در 2,882 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    عيبجويى نكن

    هيچكس بى عيب نيست،يا كوتاه است يا دراز،يا سياه رنگ است يا رنگ پريده،يا چاق است يا لاغر اندام يا دهانش بزرگ است ياچشمهايش كوچك،يا بينى اش بزرگ است يا سرش طاس،يا تندخواست يا ترسو،يا كم حرف است يا پر مدعا،يا دهانش بدبو است يا پاهايش،يا بيمار است يا پر خور،يا ندار است يا بخيل،يا آداب زندگى را بلد نيست يا بد زبان است،يا كثيف است يا بى ادب.
    از اين قبيل عيوب در هر مرد و زنى وجود دارد.
    آرزوى هر مرد و زنى اينست كه همسر ايده آلى پيدا كند كه از تمام عيوب و نواقص خالى بوده نقطه ضعفى نداشته باشد.ليكن كمتر اتفاق ميافتد كه به مطلوب خيالى خويش دست يابد.
    گمان نميكنم در دنيا زنى پيدا شود كه شوهرش را صد در صد كامل و بى عيب بداند.
    زنهاييكه در صدد عيبجويى باشند خواه ناخواه عيب يا عيبهايى رادر شوهرانشان پيدا ميكنند،يك عيب كوچك و بى اهميت را كه نبايد آنراعيب شمرد در نظر خودشان مجسم ميسازند و آنقدر درباره اش فكر ميكنند كه كم كم به صورت يك عيب بزرگى كه قابل تحمل نيست جلوه گر ميشود،خوبيهاى شوهر را يكسره ناديده گرفته هميشه به آن عيب كوچك توجه دارند،چشمشان به هر مردى بيفتد دقت ميكنند كه داراى آن عيب هست يانه،آنها مرد باصطلاح ايده آلى را در مغز خويش مجسم مينمايند كه حتى كوچكترين عيبى هم نداشته باشد و چون شوهرشان با آن صورت خيالى تطابق كامل ندارد،هميشه آه و ناله دارند،از ازدواجشان اظهار پشيمانى ميكنند،خودشان را شكست خورده و بدبخت ميشمارند.كم كم مطلب راعلنى كرده گاه و بيگاه از شوهرشان عيبجويى مينمايند،ايراد و بهانه ميگيرند،غرغر ميكنند،طعنه مى زنند:آداب معاشرت را بلد نيستى،من خجالت ميكشم با تو در مجالس شركت كنم،برو با اين بينى گنده ات،دهانت بوى لاشه گنديده ميدهد،چقدر سياه و زشتى!
    ممكن است مرد عاقل و بردبار باشد و در مقابل بى ادبيهاى زن سكوت كند ليكن قلبا مكدر ميشود،كينه اش را در دل ميگيرد،بالاخره كاسه صبرش لبريز ميشود و در صدد انتقام بر مى آيد،يا به زد و خوردمى كشد يا مقابل به مثل ميكند،او هم در صدد بر مى آيد از همسرش كه به طور حتم بى عيب نيست عيبجويى كند،او بگو و اين بگو،اين بگو و اوبگو،اگر محبت و صفائى در ميانشان بود به كلى زائل ميگردد.كينه يكديگررا در دل ميگيرند،دائما در صدد عيبجويى هستند،پيوسته جنگ و جدال دارند.در نتيجه،اگر با همين وضع به زندگى ادامه بدهند بدترين زندگى راخواهند داشت،در شكنجه و عذاب خواهند بود تا يكى از آنها بميرد و اين زندگى ننگين از هم بپاشد،و اگر يكى از آنها يا هر دو لجاجت بخرج بدهندو به دادگاه حمايت خانواده و طلاق متوسل شوند گر چه عقده هاى درونى خود را حل كرده و انتقام گرفته اند ليكن هر دو متضرر ميشوند،پيمان زناشويى را برهم ميزنند ولى معلوم نيست بعدا بتوانند با ديگرى ازدواج كنند و بر فرض وقوع معلوم نيست زن يا شوهر بهترى نصيبشان شود.
    امان از نادانى و لجاجت بعضى خانمها!در بعضى از امور بسيارجزئى به قدرى پافشارى ميكنند كه حاضر ميشوند زندگى خودشان رامتلاشى سازند.براى اينكه به سبك مغزى و كوتاه فكرى آنها پى ببريد به داستانهاى زير توجه فرماييد:
    «زنى بنام...از شوهرش بنام...شكايت كرد كه شوهرم در موقع خواب انگشتش را مى مكد. چون حاضر نيست دست از اين كارش برداردتقاضاى طلاق ميكنم (5) ».
    «زنى به بهانه اينكه دهان شوهرش بوى بد ميدهد به خانه پدرش مراجعت نمود و اظهار داشت تا بوى دهانش را برطرف نكند به خانه نخواهد رفت ولى با شكايت شوهر دادگاه زن و شوهر را سازش داد ولى وقتى به خانه رفت ديد هنوز دهانش بو ميدهد لذا به اتاق ديگر رفت. شوهركه ناراحت شده بود زنش را بقتل رسانيد (6) ».
    «خانم دندان پزشك از شوهرش طلاق ميگيرد.ميگويد هم شان من نيست.زيرا سه سال بعد از من درجه دكترا گرفته است » (7) .
    «يك زن 27 ساله اى كه از خانه شوهرش قهر كرده در پاسخ به عرضحال او نوشت:شوهرم زياد مى خورد من قادر نيستم غذاى مورد نياز او را تهيه كنم (8) ».
    «زنى به اين علت كه شوهرش روى زمين مى نشيند،با دست غذامى خورد،از آداب معاشرت بى اطلاع است،صورتش را هر روز اصلاح نميكند درخواست طلاق كرد (9) ».
    ليكن همه خانمها چنين نيستند.در بين آنها افراد فهميده و باهوشى هست كه واقعيات زندگى را حساب ميكنند و هرگز در صددعيبجويى بر نميآيند.
    خانم محترم،شوهر شما يك بشر عادى است ممكن است بى عيب نباشد اما در مقابل، خوبيهاى فراوانى نيز دارد.اگر به زندگى و خانواده ات علاقه مندى در صدد عيبجوئى بر نيا. عيبهاى كوچك او را ناديده بگير،بلكه اصلا عيبشان مشمار،شوهرت را با يك مرد خيالى كه در خارج وجودندارد مقايسه نكن بلكه او را من حيث المجموع با ساير مردها مقايسه كن،ممكن است مردى عيب مخصوص شوهرت را نداشته باشد ليكن داراى عيوب ديگرى است كه شايد بمراتب بدتر از او باشد،اصولا عينك بدبينى را از چشم خويش بردار و خوبيهاى شوهرت را ببين،آنوقت خواهى ديدكه خوبيهاى او بمراتب بيشتر از بديهايش ميباشد،اگر يك عيب دارد و درعوض صدها خوبى دارد.
    محاسن و خوبيهايش را مورد نظر قرار بده و خرسند باش،مگرخودت بى عيب هستى كه انتظار دارى شوهرت بى عيب باشد،نهايت اينكه خودخواهى و خودپسندى اجازه نميدهد عيبهاى خودت را ببينى،اگر شك دارى از ديگران بپرس.
    رسولخدا فرمود:«عيبى بالاتر از اين نيست كه انسان عيوب ديگران را ببيند اما از عيبهاى خودش غافل باشد (10) ».
    چرا يك عيب كوچك را به قدرى بزرگ ميكنى و درباره اش غصه ميخورى كه بنياد زندگى و كانون انس و مودت را بر هم مى زنى؟
    عاقل و با هوش باش،دست از هوسبازى و سبك مغزى بردار،عيبهاى كوچك را نديده بگير،با اظهار محبت كانون خانوادگى را گرم كن تا ازنعمت انس و محبت برخوردار گردى،مواظب باش عيب شوهرت را نه درحضور و نه در غيابش بزبان نياورى زيرا رنجيده خاطر و مكدر ميگردد،در صدد عيبجويى بر ميآيد،محبت و علاقه اش كم ميشود،پيوسته در حال جدال و ستيزه خواهيد بود،اگر با همين وضع بزندگى ادامه دهيد زندگى ناگوارى خواهيد داشت،و اگر كار به طلاق و جدايى خاتمه يابد كه بد ازبدتر.
    البته اگر عيب قابل اصلاحى داشته باشد ميتوانى در صدداصلاحش بر آيى،ليكن در صورتى امكان موفقيت دارى كه با نرمى و مداراو صبر و حوصله و بصورت خيرخواهى و خواهش و تمنا رفتار كنى،نه به عنوان عيبجويى و اعتراض،سرزنش و ايراد،قهر و دعوا.
    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]

    ما راهبان شب و شیران روزیم ، شعارمان بمیران بمیران است
    و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای بیم نداریم
    در برابر دشمنان خدا ذره ای رحم در دل نداشته و خشم خود را باز نمیداریم تا حضرت حق راضی شود
    دل هامان مانند پاره های آهن است و جز به مردن در سایه ی شمشیر نمی اندیشیم

    به زودی آتش خشممان را به آنها خواهیم چشاند


  2. کاربر مقابل از LastSOLDIER عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    moderator (Tuesday 3 March 2009-1)

  3. Top | #10
    LastSOLDIER آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    همکار قدیمی
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    شماره عضویت
    2231
    نوشته ها
    3,081
    میانگین پست در روز
    1.52
    تشکر ها
    1,479
    از این کاربر 7,592 بار در 2,882 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    از غير شوهرت چشم بپوش

    خانم محترم،ممكن است قبل از ازدواج براى خواستگارى شماآمده باشند،ممكن است افرادى را در نظر داشته در انتظار خواستگارى آنها بوده ايد،شايد آرزو داشته ايد شوهرتان ثروتمند باشد،داراى فلان شغل باشد،تحصيل كرده باشد،زيبا و خوشگل باشد ووووو.
    اين قبيل آرزوها قبل از ازدواج مانعى نداشت ليكن اكنون كه مردى را براى همسرى برگزيده اى و پيمان مقدس زناشويى را امضاكرده ايد كه تا آخر عمر با هم باشيد،يار و مونس و غمخوار هم باشيد بايدگذشته را يكسره فراموش كنى،بر افكار و آرزوهاى گذشته خط بطلان بكشى و از غير شوهرت بطور كلى چشم بپوشى،دلت را از اضطراب وپريشانى نجات بده،غير شوهرت را از دل بيرون كن و ششدانگ آنرا دراختيار او قرار بده،خواستگار سابقت را فراموش كن،باو نگاه نكن،بفكرش نباش،چكار دارى ناراحت شده يا نه؟اصلا چرا از احوالش جويامى شوى؟اين حالت دو دلى جز پريشانى روح چه نتيجه اى دارد؟و بسااوقات اسباب بدبختى ترا فراهم مى سازد.
    بعد از اينكه با مردى پيمان زناشويى بستيد و قول و قرار گذاشتيدتا آخر عمر با هم باشيد چرا چشم چرانى ميكنى،به اين مرد و آن مرد نگاه ميكنى و شوهرت را با آنها مقايسه مى نمايى؟اين چشم چرانيهاى غلط جزپريشانى و اضطراب روح و آه و حسرت دائم چه سودى دارد؟
    حضرت على عليه السلام فرمود:«هر كس چشم خويش را آزادبگذارد هميشه اعصابش ناراحت خواهد بود و به آه و حسرت دائم گرفتارخواهد شد (11) ».
    وقتى با نظر خريدارى به مردها نگاه كردى و شوهرت را با آنهامقايسه نمودى ناچار به مردهايى برخورد ميكنى كه عيب شوهرت را ندارند خيال ميكنى افراد برگزيده و بى عيبى هستند كه از آسمان نازل شده اند بااينكه ممكن است آنها داراى دهها عيب باشند كه اگر از آنها اطلاع داشتى شوهر خودت را بر آنها ترجيح ميدادى.اما چون از عيوب مخفى آنهااطلاع ندارى و فقط خوبيهايشان را مشاهده مينمايى خودت را شكست خورده و مغبون در ازدواج مى پندارى و اسباب بدبختى خويشتن را فراهم مى سازى.
    «زن 18 ساله اى به نام...كه از خانه فرار كرده بود ديشب به وسيله ماموران پاسگاه ژاندارمرى نعمت آباد دستگير شد.در پاسگاه گفت:سه سال پيش به عقد...در آمدم ولى به تدريج احساس كردم كه او را دوست ندارم.چهره شوهرم را با قيافه بعضى از مردها مقايسه مى كردم و افسوس مى خوردم كه چرا زن اين مرد شدم » (12) .
    خانم گرامى،اگر مى خواهى بدبخت و سيه روز نشوى،به ضعف اعصاب و پريشانى روح مبتلا نگردى،با خوشى و آسايش زندگى كنى دست از هوسبازى و چشم چرانى و آرزوهاى خام بردار.غير از شوهرت همه را نديده بگير،از مردهاى ديگر تعريف نكن،به فكر آنها نباش.دردلت نگو:كاش فلان شخص بخواستگاريم آمده بود،كاش با فلان شخص ازدواج كرده بودم،كاش شوهرم داراى فلان شغل بود،كاش فلان قيافه راداشت.كاش و كاش و كاش.نميدانم اين افكار غلط و آرزوهاى خام چه نتيجه اى به حال تو دارد؟چرا زندگى را به خودت و شوهرت تلخ ميكنى؟
    چرا مهر و صفا را از بين مى برى و بنياد ازدواج را متزلزل مى سازى؟ازكجا ميدانى اگر با فلان مرد ازدواج كرده بودى صد در صد راضى بودى؟تو از ظاهر او بيش از اين خبر ندارى شايد داراى عيوبى باشد كه اگر مطلع بودى شوهر خودت را بر او ترجيح ميدادى.از كجا ميدانى كه خانم آن مردها كاملا راضى هستند؟
    خانم محترم،اگر شوهرت احساس كند كه به مردهاى ديگر نظردارى بدبين ميشود،مهر و علاقه اش كم ميشود به زندگى و خانواده بى علاقه ميگردد،مواظب باش از مردهاى ديگر تعريف نكنى با آنها گرم نگيرى،خنده و شوخى نكنى،مرد اينقدر حساس است كه نميتواند تحمل كند كه همسرش حتى به تصوير مرد بيگانه اى اظهار علاقه كند.
    پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:«هر زن شوهرداريكه چشمش را از نگاه كردن به غير شوهرش پر كند مورد غضب شديدپروردگار جهان واقع خواهد شد (13) »
    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]

    ما راهبان شب و شیران روزیم ، شعارمان بمیران بمیران است
    و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای بیم نداریم
    در برابر دشمنان خدا ذره ای رحم در دل نداشته و خشم خود را باز نمیداریم تا حضرت حق راضی شود
    دل هامان مانند پاره های آهن است و جز به مردن در سایه ی شمشیر نمی اندیشیم

    به زودی آتش خشممان را به آنها خواهیم چشاند


  4. کاربر مقابل از LastSOLDIER عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    moderator (Tuesday 3 March 2009-1)

  5. Top | #11
    LastSOLDIER آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    همکار قدیمی
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    شماره عضویت
    2231
    نوشته ها
    3,081
    میانگین پست در روز
    1.52
    تشکر ها
    1,479
    از این کاربر 7,592 بار در 2,882 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    حجاب اسلامى

    زن و مرد گر چه در بسيارى از امور اشتراك دارند ليكن امتيازات ويژه اى نيز دارند.يكى از امتيازات مهم آنان اينست كه زن موجودى است ظريف و لطيف و زيبا و محبوب.زن دلبر است و مرد دلداده زن جاذب است و مرد مجذوب،مرد دوستدار است و زن دوست داشتنى. هنگاميكه مرد با زنى ازدواج ميكند مى خواهد تمام خوبيها و زيبائيهاى اين موجودظريف را در انحصار خويش ببيند.زنى را دوست دارد كه زيبائيها،دلبريهاو طنازيها،شوخيها و خوشمزه گيها،و همه چيزش را در انحصار شوهرش قرار دهد و نسبت به مردان بيگانه جدا اجتناب نمايد.مرد بسيار غيور است و نمى تواند تحمل كند كه مرد بيگانه اى به همسرش نگاه كند يا با او درارتباط و آميزش باشد،بگويد و شوخى كند و بخندد و چنين عملى راتجاوز به حق مشروع خويش ميداند.و از همسرش انتظار دارد كه بارعايت پوشش و حجاب اسلامى و با تقيد به ضوابط شرعى و قوانين اخلاقى و با حفظ متانت و حجب و حياء اسلامى شوهرش را در اين خواسته مشروع كمك و يارى نمايد.هر مرد مؤمن و غيورى چنين خواسته اى را دارد. اگر همسرش به اين وظيفه اسلامى و اجتماعى عمل كرد او نيز با آرامش خاطر زندگى ميكند و براى تامين نيازمنديهاى خانواده اش تلاش مينمايد و بر محبتش اضافه ميگردد.و همين صفا ومحبت سبب ميشود كه او نيز به زنان بيگانه بى توجه باشد.اما اگر مردمشاهده كرد كه همسرش تقيدى به حجاب و پوشش اسلامى ندارد وزيبائيهايش را در معرض ديد مردان بيگانه قرار ميدهد و با آنها نيز درارتباط و تماس است شديدا ناراحت ميشود زيرا حق انحصارى خويش راتضييع شده و در معرض ديد ديگران مى بيند.و مسؤوليت اين امر را برعهده همسرش مى داند.چنين مردى همواره پريشان خاطر و بدبين است.
    محبت و صفايش نسبت به خانواده تدريجا كم ميشود.
    بنابراين صلاح جامعه و بانوان در اين است كه پوشيده و محجوب باشند و متين و بدون آرايش از منزل خارج شوند و زيبائيهاى خودشان رادر معرض ديد همگان قرار ندهند.
    رعايت حجاب يك وظيفه اسلامى است.خدا در قرآن مى فرمايد:
    به زنان مؤمن بگو:از مردان بيگانه چشم بپوشند.و فروج و اندام خويشتن را از نگاه ديگران محفوظ بدارند،و محل زيبائيها و زينتهاى خويش را براى اجانب آشكار نسازند،مگر آنچه را كه طبعا آشكار است (مانندصورت و دستها) و روسريهاى خودشان را بر سينه ها بيندازند (تا خوب پوشيده شود) و زينت و جمالشان را جز براى شوهر و پدر و پدر شوهر وپسران خود و پسران شوهر،و برادران و فرزندان برادر و فرزندان خواهر...آشكار نسازند (14)
    آرى رعايت حجاب و پوشش اسلامى از جهات مختلف به نفع بانوان است:
    1-بهتر مى توانند مقام و منزلت و ارزش وجودى خودشان را دراجتماع محفوظ بدارند،و خويشتن را از معرض ديد چشمهاى بيگانگان نگه دارند.
    2-بانوان با رعايت پوشش اسلامى بهتر مى توانند مراتب وفادارى و علاقه خودشان را نسبت به همسرشان باثبات رسانند و درآرامش و صفا و گرمى خانواده كمك نمايند و از بوجود آمدن بدبينى واختلافات و مشاجرات جلوگيرى بعمل آورند.و در يك كلام،بهترمى توانند دل شوهر را بدست آورند و جايگاه خويش را تثبيت نمايند.
    3-با رعايت حجاب اسلامى جلو چشم چرانيها و لذتجوئيهاى غير مشروع بصرى مردان بيگانه را ميگيرند و بدين وسيله از اختلافات وبدبينيهاى خانواده ها مى كاهند و به استحكام و ثبات و آرامش آنها كمك مينمايند.
    4-با رعايت پوشش اسلامى بهترين كمك را به نسل جوان ومردان مجردى كه امكان ازدواج ندارند انجام ميدهند و از فسادها و انحرافها و ضعف اعصابهاى جوانان كه نتائج سوئش در نتيجه عائد خودبانوان خواهد شد جلوگيرى ميكنند.
    5-اگر همه بانوان حجاب اسلامى را كاملا رعايت نمايند،هرزنى كه همسرش از منزل خارج ميشود اطمينان دارد كه در برابر بد حجابيهاو طنازيها و خودنمائيهاى زنان كوچه و بازار قرار نميگيرد-تا دلش راببرند و از محبت و علاقه اش نسبت به خانواده بكاهند.
    آرى اسلام چون از آفرينش ويژه زن آگاه است و او را يك ركن مهم اجتماع ميداند كه نسبت به صلاح و فساد جامعه نيز مسؤليت دارد،ازاو مى خواهد كه در انجام اين مسؤليت بزرگ فداكارى نمايد و با رعايت حجاب اسلامى از مفاسد و انحرافهاى اجتماعى جلوگيرى كند و در ثبات و آرامش و عظمت ملت خويش بكوشد.و يقين بداند كه در انجام اين مسؤوليت بزرگ الهى بهترين پاداش را از خداوند بزرگ دريافت خواهدنمود.خانم گرامى!اگر به آرامش و ثبات خانواده و اعتماد و اطمينان شوهرت علاقه دارى،اگر به مصالح واقعى جامعه بانوان مى انديشى،اگر به سلامت روانى جوانان و جلوگيرى از انحراف و لغزش آنان فكر مى كنى،اگر مى خواهى بانوان را از معرض چشم چرانى بيگانگان و فريب دادن وبانحراف كشيدن آنان نجات دهى،و اگر مى خواهى رضايت خدا را جلب كنى و يك مسلمان مؤمن و فداكار باشى، پوشش و حجاب اسلامى راهمواره رعايت كن.و زيبائيها و آرايش خودت را در معرض ديد بيگانگان قرار نده.گر چه در داخل منزل و با خويشان نزديك باشد.داخل منزل وخارج آن،در مجالس مهمانى و در خارج فرقى ندارد.برادر شوهر،پسربرادر شوهر،شوهر خواهر شوهر، شوهر خواهر خودت شوهر عمه ات، شوهر خاله ات،پسر عمه ها،پسر دائيها،همه اينها به تو نامحرم هستندواجب است حجاب اسلامى را رعايت كنى گر چه در منزل خودتان يا درمجلس مهمانى باشيد.اگر نسبت باينها حجاب را رعايت نكنى هم مرتكب گناه ميشوى هم شوهرت را قلبا ناراحت ميكنى.ممكن است شوهرت برزبان نياورد ولى يقين داشته باش كه ناراحت ميشود و به صفا و صميميت خانوادگى شما لطمه وارد ميگردد.
    اما نسبت به محارم مانند،پدر شوهر و پدر خودت برادر خودت،فرزندان برادر،فرزندان خواهر، رعايت حجاب لازم نيست.ليكن تذكراين نكته لازم است كه بهتر است نسبت باينها هم تا حدى حريم قائل شوى.و آرايش كرده و با لباسهائى كه براى شوهرت مى پوشى،نزد اينهانيز ظاهر نشوى.گر چه شرعا جايز باشد.زيرا اكثر مردها حتى در اين موارد ناراحت ميشوند،و حفظ اعتماد و آرامش قلبى آنها لازم و مفيداست و براى بقاء و ثبات و آرامش خانواده سودمند ميباشد.

    1-سوره ابراهيم «ع »:7
    2-بحار ج 103 ص 239.
    3-شافى ج 2 ص 139.
    4-وسائل ج 11 ص 542.
    5-اطلاعات 3 ديماه 1348
    6-اطلاعات 7 آذر 1350.
    7-اطلاعات 17 بهمن 1350.
    8-اطلاعات 10 اسفند 1350.
    9-اطلاعات 8 اسفند 1350.
    10-بحار-ج 73 ص 385.
    11-بحار جلد 104 ص 38.
    12-اطلاعات 3 اسفند 1350.
    13-بحار جلد 104 ص 39.
    14-سوره نور آيه 31
    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]

    ما راهبان شب و شیران روزیم ، شعارمان بمیران بمیران است
    و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای بیم نداریم
    در برابر دشمنان خدا ذره ای رحم در دل نداشته و خشم خود را باز نمیداریم تا حضرت حق راضی شود
    دل هامان مانند پاره های آهن است و جز به مردن در سایه ی شمشیر نمی اندیشیم

    به زودی آتش خشممان را به آنها خواهیم چشاند


  6. Top | #12
    LastSOLDIER آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    همکار قدیمی
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    شماره عضویت
    2231
    نوشته ها
    3,081
    میانگین پست در روز
    1.52
    تشکر ها
    1,479
    از این کاربر 7,592 بار در 2,882 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    خطاهاى شوهرت را ببخش

    به غير از معصوم همه كس خطا و لغزش دارد.دو نفر كه با هم زندگى ميكنند و از جهتى تشريك مساعى و همكارى دارند بايد لغزشهاى يكديگر را ببخشند تا زندگى آنها ادامه پيدا كند.اگر بخواهند در اين باره سختگيرى كنند ادامه همكارى غير ممكن ميشود.دو نفر شريك، دو نفرهمسايه،دو نفر رفيق،دو نفر همكار،دو نفر زن و شوهر بايد در زندگى اجتماعى داراى گذشت باشند.هيچ زندگى اجتماعى به مقدار زندگى خانوادگى احتياج به گذشت ندارد.اگر اعضاء يك خانواده بخواهند سختگيرى بعمل آورند و خطاهاى يكديگر را تعقيب كنند يا زندگى آنها ازهم مى پاشد يا بدترين زندگى را خواهند داشت.
    خانم محترم،ممكن است از شوهر شما خطا يا خطاهايى صادرشود.ممكن است از روى خشم و غضب به شما اهانت كند.ممكن است ناسزائى از دهانش بيرون آيد.ممكن است از خود بيخود شده شما رابزند،ممكن است يك مرتبه به شما دروغ بگويد،ممكن است كارى راانجام دهد كه مورد پسند شما نباشد،از اين قبيل خطاها براى هر مردى امكان دارد،اگر بعدا احساس كردى كه از كردار خويش پشيمان شده او راببخش و موضوع را تعقيب نكن.اگر عذرخواهى كرد فورا قبول كن.اگرپشيمان شده ليكن زير بار عذرخواهى نمى رود در صدد نباش مجرميت وى را باثبات رسانى،زيرا به شخصيت او لطمه وارد ميشود،ممكن است در صدد تلافى برآيد،خطاهاى شما را تعقيب كند،ممكن است كارتان به نزاع و جدال و حتى جدائى بكشد اما اگر سكوت كردى و خطايش راناديده گرفتى در شكنجه وجدان قرار مى گيرد و به طور مسلم از كردارخويش پشيمان خواهد شد،آنگاه شما را يك زن با گذشت فهميده فداكارعاقل خواهد شناخت،مى فهمد كه به زندگى و خانواده و شوهر علاقه مندهستى،قدر ترا مى شناسد و محبتش چند برابر خواهد شد.
    رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«زن بد،عذر شوهرش رانمى پذيرد و خطاهايش را نمى بخشد (1) ».
    حيف نباشد زن آنقدر كم گذشت باشد كه يك خطاى جزئى شوهرش را نتواند تحمل كند و بدان علت پيمان مقدس زناشويى را بر هم بزند؟!
    «زنى به رئيس دادگاه حمايت خانواده گفت،شوهرم قبل از ازدواج به من نگفت كه دمت سربازى را انجام نداده و اين موضوع را از من مخفى كرده بود.چند روز پيش متوجه شدم كه به همين زودى بايد بخدمت برود.و من نمى توانم با مردى كه به من دروغ گفته زندگى كنم (2) ».
    با خويشان شوهرت بساز

    يكى از مشكلات زندگى،اختلاف زن و بستگان شوهر است.
    اكثر زنها با مادر و برادر و خواهر شوهرشان ميانه خوبى ندارند،وبالعكس،پيوسته نزاع و قهر و دعوا دارند.از يك طرف زن كوشش ميكندشش دانگ شوهرش را تصاحب كند به طوريكه به ديگرى حتى مادر وبرادر و خواهرش توجه نداشته باشد.سعى ميكند علاقه آنها را قطع كند،بدمى گويد،دروغ مى سازد،قهر و دعوا ميكند.از طرف ديگر مادر شوهر،خودش را مالك پسر و عروس ميداند.سعى ميكند به هر طور شده پسرش را نگهدارد،نگذارد يك زن تازه وارد، شش دانگ او را تصاحب كند.
    بدينمنظور به كارهاى عروس ايراد ميگيرد،بدگويى ميكند،دروغ جعل ميكند.هر روز جنگ و دعوا دارند مخصوصا اگر در يك منزل زندگى كنند.اگر يكى از آنها يا هر دو نادان و لجباز باشند ممكن است كار به جاهاى باريك حتى ضرب و خودكشى منتهى شود.ماهى نيست كه چندين عروس از دست مادر شوهر خويش خودكشى نكنند.شما مى توانيد اخبارآنها را در جرائد بخوانيد.
    از باب نمونه:«تازه عروسى...كه از بدرفتاريهاى مادر شوهرش بتنگ آمده بود خود را آتش زد (3) ».
    «زنى به علت بدرفتارى و بهانه گيرى مادر شوهرش خودسوزى كرد (4) ».
    آنها شب و روز در مبارزه و زورآزمايى هستند ليكن غم و غصه وناراحتى آن مال مرد است.
    عمده اشكالش اينست كه دو طرف نزاع افرادى هستند كه مردنمى تواند به آسانى از آنها دست بردارد.از يك طرف همسرش را مى بيندكه از پدر و مادر چشم پوشيده و با صدها اميد و آرزو به خانه شوهر آمده است،آمده تا مستقل و صاحب خانه و زندگى باشد.وجدانش ميگويد بايداسباب خوشى و رضايت خاطر او را فراهم سازم و از وى حمايت كنم.به علاوه همسر دائمى و شريك زندگى اوست نمى تواند از حمايت او دست بردارد.از طرف ديگر فكر ميكند:پدر و مادرم سالها برايم زحمت كشيده اند.با صدها اميد و آرزو بزرگم كرده اند،با سوادم نموده اند، شغل برايم تهيه كرده اند،زن برايم گرفته اند،اميد و آرزو داشته اند بهنگام ناتوانى دستشان را بگيرم.خلاف وجدان است قطع رابطه كنم و اسباب ناراحتى آنها را فراهم سازم.به علاوه،دنيا هزار نشيب و فراز دارد،سختى و سستى دارد،بيمارى و ناتوانى دارد،گرفتارى و درماندگى دارد، دشمنى و دوستى دارد،تصادف و مرگ دارد.در اين مواقع حساس احتياج به مددكار دارم و تنها كسانيكه ممكن است بهنگام گرفتارى دستم را بگيرند و از خودم و خانواده ام حمايت كنند پدر و مادر و خويشانم مى باشند.در اين دنياى تاريك نمى توانم بى پناه باشم و خويشانم بهترين پناهند.پس نمى توانم از آنها دست بردارم.
    در اينجاست كه يك مرد عاقل خودش را در بين دو محذور بزرگ مشاهده ميكند.يا بايد گوش به حرف همسرش بدهد و دست از پدر و مادربردارد،يا مطابق ميل پدر و مادر رفتار كند و همسرش را برنجاند،وهيچيك از اين دو امر برايش امكان پذير نيست.
    بدين جهت ناچار است با هر دو بسازد.و تا حد امكان هر دو راراضى نگه بدارد.آن هم كار بسيار دشوارى است.ليكن اگر زن حرف شنوو عاقل باشد و سرسختى و لجاجت بخرج ندهد حل مشكل آسان ميگردد.
    از اين رهگذر است كه مرد از همسرش كه از همه كس به اونزديك تر و مهربانتر است انتظار دارد كه در حل اين مشكل به وى كمك كند.عروس اگر در مقابل مادر شوهر قدرى تواضع كند،حالت تسليم بخودبگيرد،به او احترام كند،اظهار محبت نمايد،در كارها با او مشورت كند،گرم بگيرد،مانوس شود،استمداد كند همان مادر شوهر بزرگترين پشتيبانش خواهد شد.
    انسان كه مى تواند با اخلاق خوش و اظهار محبت يك طائفه رادوست و غمخوار خويش گرداند آيا حيف نيست كه به واسطه لجاجت وتكبر و خودخواهى اين همه يار و ياور را از ست بدهد؟
    آيا فكر نميكند كه در نشيب و فرازها و سختيها و گرفتاريهاى روزگار به يارى ديگران نيازمند است،و در آن مواقع حساس كمتر كسى به فكر انسان است،تنها خويشان و اقاربند كه بداد او مى رسند. آيا بهتر نيست كه با اخلاق خوش و مهربانى با خويشانش معاشرت و رفت و آمد كند تا از لذائذ انس و محبت برخوردار گردد و يك طائفه دوست و پشتيبان واقعى داشته باشد؟
    آيا سزاوار است با بيگانگان طرح دوستى بريزد و دوست و رفيق پيدا كند ليكن با خويشان و اقاربش قطع رابطه كند؟در صورتيكه به تجربه ثابت شده كه در مواقع گرفتارى اكثر دوستان انسان را رها ميكنند ولى همان خويشان متروك به ياريش مى شتابند،زيرا پيوند خويشى يك پيوندطبيعى است كه به آسانى بريده نمى شود.
    در مثل هاى عاميانه گفته شده:خويش و اقوام اگر گوشت انسان رابخورند استخوانش را دور نمى ريزند.
    حضرت على عليه السلام فرمود:«انسان هيچگاه از خويشانش بى نياز نمى شود،و لو مال و اولاد هم داشته باشد.به ملاطفت و احترام آنهااحتياج دارد.آنها هستند كه با دست و زبان از او حمايت ميكنند.خويشان واقارب بهتر از او دفاع مى نمايند.در مواقع گرفتارى زودتر از ديگران به ياريش مى شتابند.هر كس از خويشانش دست بكشد يك دست از آنهابرداشته ليكن دستهاى زيادى را از دست خواهد داد (5) ».
    خانم محترم،براى خوشنودى شوهرت،براى راحتى و آسايش خودت،براى اينكه يك طائفه دوست و حامى واقعى پيدا كنى،براى اينكه محبوب شوهرت واقع شوى بيا و با خويشان شوهرت بساز.از لجاجت وخودخواهى و تكبر و جهالت دست بردار.عاقل و دانا باش. افكارشوهرت را پريشان نساز.فداكارى و شوهردارى كن تا نزد خدا و خلق محبوب باشى.
    با شغل شوهرت بساز

    هر كس شغلى و هر شغل لوازمى دارد:يكى راننده است كه اكثرعمرش را در راهها بسر مى برد و نمى تواند مانند افراد ديگر هر شب به منزل بيايد،يكى پاسبان است كه بعضى شبها يا همه شب بايد پاسدارى كند،يكى طبيب است كمتر وقت فراغت دارد با خانواده اش بنشيند يا به تفريح برود،يكى استاد يا دانشمند اهل مطالعه است كه ناچار است شبها مطالعه كند،يك شغلش ايجاب ميكند زياد در سفر باشد،يكى نفت فروش است بوى نفت ميدهد،يكى مكانيك است لباسهايش چرب و بوى روغن ميدهد،يكى ذغال فروش و هميشه سياه است،يكى كارگر شبانه است شبها بايد به كارخانه برود.ووو...
    بالاخره كمتر شغلى پيدا ميشود كه كاملا بى دردسر باشد.چاره اى نيست بايد امور دنيا بچرخد، نان پيدا كردن آسان نيست،مرد چاره اى نداردجز اينكه با مشكلات بسازد،ليكن در اينجا مشكل ديگرى توليد ميشود،وآن مشكل ناسازگارى و نق نق خانواده است.
    زنها معمولا شوهرى را دوست دارند كه هميشه در وطن باشد،اول شب به منزل بيايد.اوقات فراغتى داشته باشد كه به شب نشينى و گردش وتفريح بروند،شغل نظيف و آبرومند و پر درآمدى داشته باشد،ليكن متاسفانه شغل بسيارى از مردها با خواسته همسرانشان وفق نمى دهد.
    يك سرى اشكالات خانوادگى از همين جا شروع ميشود،راننده ايكه چند شبانه روز در بيابانها زحمت كشيده،با صدها ناراحتى مواجه شده نه خواب حسابى داشته نه خوراك منظم بعد از چند شبانه روزبا اعصاب خسته وارد منزل ميشود تا چند ساعت استراحت كند و ازاحوال خانواده اش با اطلاع شود،هنوز از در نرسيده غر و لند خانم شروع ميشود:اين چه زندگى است كه ما داريم،من بدبخت را با چند تا بچه ميگذارى و معلوم نيست كجا ميروى؟همه كارها را خودم بايد انجام دهم.ازدست اين بچه هاى شيطان خسته شدم.اصلا رانندگى كار خوبى نيست،ياشغلت را تغيير بده يا تكليف مرا روشن كن،من نمى توانم تا آخر عمر به اين طور زندگى كنم.
    بيچاره مرديكه بعد از اين ايراد و بهانه ها و غر و نق ها با فكرپريشان و اعصاب خسته مى خواهد دنبال رانندگى برود.سرنوشت چنين راننده اى و مسافرانش معلوم است.
    طبيبى كه از صبح تا نيمه هاى شب با دهها بيمار مختلف سر و كارداشته و اعصاب و مغزش پيوسته در كار بوده اگر در خانه هم با ايراد و نق و نق هاى همسرش مواجه شود چه حالى پيدا ميكند؟و با چنين اعصاب ومغزى چگونه مى تواند طبابت كند؟
    كارگرى كه تمام شب زحمت كشيده و خواب به چشمش نرفته صبح كه براى استراحت به منزل ميآيد اگر با ايراد و بهانه جوييهاى همسرش برخورد كند چگونه مى تواند باز دنبال كار برود؟
    دانشمنديكه كارش مطالعه و تحقيق است اگر همسر غير موافقى داشته باشد كه به كارش ايراد بگيرد چگونه مى تواند موفق گردد؟
    در اينگونه موارد است كه زن فهميده و دانا از زن نفهم و خودخواه تميز داده ميشود. خانم محترم،ما نمى توانيم اوضاع جهان را بر طبق ميل خودمان بچرخانيم ليكن مى توانيم خودمان را با وضع موجود وفق دهيم.شوهرتان براى تهيه روزى ناچار است شغلى داشته باشد و شغل او هم لوازمى دارد،شما مى توانيد زندگى خودتان را بر طبق شغل او مرتب سازيد به طوريكه هم آزادانه به شغل خويش ادامه دهد هم شما آسوده زندگى كنيد،تنها به فكر خودت و آسايش خودت نباش قدرى هم به فكر راحتى شوهرت باش،دانا و فداكار باش،شوهردارى كن،اگر شوهرت راننده است و بعد از چندشب با اعصاب خسته به منزل آمد با آغوش باز و لب خندان از وى استقبال كن،اظهار مهر و علاقه كن تا خستگيهايش برطرف گردد،نق نق نكن،ازشغلش ايراد مگير.مگر رانندگى چه عيبى دارد؟
    او براى رفاه و آسايش شما شب و روزش را در بيابانها ميگذارند،به جاى قدردانى به شغلش ايراد ميگيرى؟و از خانه و زندگى گريزانش ميكنى؟شغل او هيچ عيبى ندارد.براى اجتماع خدمت ميكند،براى تهيه روزى زحمت ميكشد،اگر تنبلى ميكرد يا دنبال كارهاى غير مشروع مى رفت بهتر بود؟كار او عيب ندارد،عيب از تو است كه توقع دارى هرشب در خانه باشد و نمى توانى خودت را با وضع موجود سازش دهى.
    آيا بهتر نيست كه خودت را با اين نوع زندگى عادت دهى و با كمال آسودگى زندگى كنى و هنگاميكه شوهرت به خانه آمد از او استقبال كنى وبا سخنان شيرين به كسب و كار تشويقش كنى و با لب خندان تا درب خانه بدرقه اش نمايى و با يك خداحافظى گرم تا ملاقات بعد دلشادش سازى؟
    اگر چنين كردى به كسب و كار و خانه و زندگى علاقه مند ميگردد.
    دنبال خوشگذرانى نمى رود.اعصابش سالم مى ماند،تصادف نميكند، زودتر به خانه مى آيد، براى رفاه و آسايش شما بيشتر زحمت مى كشد.
    اگر شوهرت يك كارگر شبانه است براى تامين مخارج شما ازاستراحت شب چشم پوشى نموده است،خودت را با اينگونه زندگى عادت بده،اظهار نارضايتى نكن.
    اگر از تنهايى حوصله ات سر مى رود مى توانى مقدارى از كارهاى خانه را در شب انجام دهى. مقدارى از شب را به خياطى و گلدوزى وخواندن كتاب بگذرانى،وقتى شوهرت از كارخانه به منزل آمد فوراصبحانه را حاضر كن،اتاقى برايش خلوت كن تا بخوابد و رفع خستگى كند، بچه ها را عادت بده سر و صدا نكنند،و نزديك استراحتگاه شوهرت نروند.به آنها بفهمان كه پدرتان شب نخوابيده و بايد روز استراحت كند.
    بلكه خودت و بچه ها هم مى توانيد شبها كمتر بخوابيد و روز با شوهرت قدرى استراحت نماييد،مزاحم او نشو بگذار خوب بخوابد،بدين نكته توجه داشته باش كه شوهرت تمام شب را بيدار بوده و روز برايش به منزله شب است بايد بدون سر و صدا استراحت كند.
    يك چنين خانمى بايد دو برنامه داشته باشد يكى براى خودش ديگرى براى شوهرش.مبادا با نق نق و اوقات تلخى روح خسته اش راخسته تر كنى.بگذار اعصابش سالم باشد تا براى تامين مخارج شمازحمت بكشد.به كارش ايراد نگير،كار او چه عيبى دارد؟اگر بيكارى وتنبلى ميكرد يا دنبال ولگردى مى رفت بهتر بود؟افتخار كن كه چنين شوهرزحمت كشى دارى كه براى تهيه روزى خواب شب را بر خودش حرام نموده،از جديت و استقامت او قدردانى كن،با لب خندان تا درب منزل بدرقه اش كن.
    اگر شوهرت يك طبيب يا يك دانشمند اهل مطالعه است،و شب وروز براى اجتماع زحمت مى كشد از زحماتش قدردانى كن،به وجودچنين شوهر ارزنده اى افتخار كن.
    البته لازمه شغلش اينست كه اوقات فراغت زيادى ندارد ليكن تومى توانى برنامه زندگى خودت را با شغل او تطبيق دهى.انتظار نداشته باش دست از شغلش بردارد تا مطابق ميل تو در آيد.بگذار با فكر آزاد به كار و مطالعات خودش مشغول باشد.وقتى مشغول كار است مى توانى كارهاى خانه را انجام دهى،و بقيه را بخواندن كتاب بپردازى يا با اجازه او،به منزل خويشان و دوستانت بروى.اما سعى كن هنگاميكه موقع استراحت شوهرت فرا مى رسد در منزل حاضر باشى.قبلا برايش وسيله پذيرايى آماده كن.وقتى وارد شد با لب خندان و خلق خوش استقبالش كن.با اظهار محبت گرم و شيرين زبانى خستگى اعصابش را برطرف ساز. مبادا از كارش ايراد بگيرى و اعصاب خسته اش را خسته تر كنى.
    اگر خوب شوهردارى كنى نه تنها اسباب عظمت و ترقى او رافراهم ساخته اى بلكه در خدمت اجتماعى او نيز سهيم خواهى شد.
    هر زنى لياقت همسرى چنين مردان پر كارى را ندارد با فداكاريهاو رفتار پسنديده ات ياقت خويش را باثبات رسان.
    اگر شوهرت شغلى دارد كه لباسهايش كثيف و چركين مى شود لابدآنرا مناسب وضع خودش تشخيص داده كه انتخاب نموده است،خرده گيرى و ايراد و نق نق نكن.نگو:اين چه شغل كثيفى است انتخاب كرده اى بايد آنرا ترك كنى.
    خانم محترم،كار كردن عيب نيست هر چه و هر كه باشد،بيكارى و تنبلى و دنبال كارهاى غير مشروع رفتن عيب است،بايد از يك چنين مردى قدردانى كنى كه براى تهيه روزى زحمت مى كشد و عرق مى ريزد،باايراد و بدگويى،اسباب دلسردى او را فراهم نساز،اصرار نكن حتماشغلش را تغيير دهد،لابد آنرا مناسب شناخته كه دنبالش مى رود.
    تو از وضع كسب و كار بى اطلاعى،خيال ميكنى تغيير شغل كارآسانى است،اصولا چه عيبى دارد كه اصرار دارى تغييرش بدهد،مگر نفت فروشى و ذغال فروشى و تعمير موتور آلات مثلا چه بدى دارند؟تنها عيبى كه مى توانى بتراشى كثيف شدن لباس است.حل آن هم چندان دشوارنيست،اگر شوهرت لباس مخصوص كار ندارد با زبان خوش از او تقاضاكن لباس كار تهيه كند،و زود بزود لباسهايش را شست و شو و تميز كن،به هر حال موضوع آن قدر مهم نيست كه به طلاق و جدايى منجر شود،ايراد و بهانه جويى بعض خانمها واقعا تعجب آور است.
    زنى در شوراى داورى گفت:«شوهرم تغيير شغل داده بوى نفت ميدهد از اين وضع خسته شده ام (6) ».

    1-بحار جلد 103 ص 235.
    2-اطلاعات 10 آبان 1354.
    3-اطلاعات 13 اردى بهشت 1349.
    4-اطلاعات 16 اردى بهشت 1349.
    5-بحار جلد 74 ص 101.
    6-اطلاعات 13 مرداد 1349
    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]

    ما راهبان شب و شیران روزیم ، شعارمان بمیران بمیران است
    و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای بیم نداریم
    در برابر دشمنان خدا ذره ای رحم در دل نداشته و خشم خود را باز نمیداریم تا حضرت حق راضی شود
    دل هامان مانند پاره های آهن است و جز به مردن در سایه ی شمشیر نمی اندیشیم

    به زودی آتش خشممان را به آنها خواهیم چشاند


  7. Top | #13
    LastSOLDIER آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    همکار قدیمی
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    شماره عضویت
    2231
    نوشته ها
    3,081
    میانگین پست در روز
    1.52
    تشکر ها
    1,479
    از این کاربر 7,592 بار در 2,882 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    اگر ناچاريد در غربت زندگى كنيد...

    گاهى انسان ناچار است در غربت زندگى كند،كارمند دولت است.
    در ارتش يا شهربانى يا ژاندارمرى انجام وظيفه ميكند،فرهنگى است،تاجر يا پيشه ور يا كارگرى است كه بايد در غربت زندگى كند،اين قبيل افراد ناچارند براى هميشه يا به طور موقت در غربت زندگى كنند،مردناچار است دورى از وطن را تحمل كند ليكن اين موضوع با مذاق بعض خانمها جور نمى آيد،زيرا دوست دارند نزد پدر و مادر و خويشان ودوستانشان باشند.با در و ديوار و كوچه هاى محل تولدشان مانوس شده اند.بدين جهت تاب و تحمل دورى را ندارند،به شوهرشان ايراد و بهانه مى گيرند،نق نق ميكنند:تا كى در غربت زندگى كنم؟تا كى به فراق پدر و مادر مبتلاباشم؟دوست و آشنا ندارم،اين چه جايى است مرا آورده اى؟ ديگرنمى توانم اينجا بمانم هر فكرى دارى بكن.
    اين عزيزان بى جهت با اين قبيل حرفها اعصاب شوهرشان راناراحت مينمايند،آن قدر كوتاه فكرند كه شهر يا قريه محل تولدشان رابهترين نقطه اى مى پندارند كه در آن مى توان زندگى كرد،گمان ميكنند:تنهادر همانجا مى توان خوش بود و بس.
    بشر به سطح وسيع زمين اكتفا نكرده به كرات آسمانى قدم ميگذارد،اما اين خانم تنگ نظر حاضر نيست چند فرسخ دورتر از محل تولدش زندگى كند،ميگويد:چرا دوستانم را رها كنم و بروم در غربت تنهازندگى كنم؟گويا اين خانم آنقدر براى خودش شخصيت قائل نيست كه بتواند در غربت نيز دوستان و آشنايان با وفا و صميمى تهيه كند.
    خانم محترم،دانا و بلند همت و فداكار باش،تنها به فكر خودت نباش،شغل مخصوص شوهرت ايجاب كرده كه در غير وطن زندگى كند،مستخدم دولت است مگر مى تواند به محل ماموريتش نرود؟!تاجر يا كاسب يا كارگرى است كه در غربت بهتر مى تواند كسب و كار كند، چرامزاحمش ميشوى و نمى گذارى پيشرفت كند؟تو كه ميدانى شوهرت ناچاراست در خارج وطن زندگى كند چرا با ايراد و بهانه هاى بيفائده اسباب ناراحتى و كدورتش را فراهم مى سازى؟وقتى ديدى شغلش ايجاب ميكند كه به شهر يا ده يا كشور ديگرى منتقل شود فورا اظهار موافقت كن،اثاث منزل را جمع و جور كرده ببنديد و در ماشين بگذاريد و با صفا و رفاقت به محل جديد برويد،خودت را اهل همانجا حساب كن و با دلگرمى وبشاشت طرح زندگى نوين را بريز،وضع خودت را با اوضاع و شرائطمحيط موافق ساز،با زنهاى پاكدامن و خوش اخلاق طرح دوستى و الفت بريز ليكن چون تازه وارد هستى و به اخلاق و روحيات اهالى آنجا كاملاآشنا نيستى در انتخاب دوستان تازه احتياط كن و در اين باره حتما باشوهرت مشورت كن،خودت را يك فرد غريب حساب نكن،بلكه سعى كن با محيط تازه و ساكنان آنجا مانوس شوى.
    هر مكانى امتيازات ويژه اى دارد،مى توانى با تماشاى مناظر طبيعى يا بناهاى ديدنى آنجا رفع خستگى كنى،با اظهار مهر و محبت كانون خانوادگى را گرم و با صفا كن،شوهرت را دلدارى بده.به كسب و كارتشويقش كن،وقتى با محيط آشنا شدى خواهى ديد كه براى زندگى هيچ عيبى ندارد بلكه شايد از محل تولدت بهتر باشد،در بين دوستان تازه،افرادى را پيدا ميكنى كه از دوستان سابق بلكه پدر و مادر و خويشانت مهربانتر و دلسوزتر خواهند بود.
    اگر در قريه يا دهى اقامت نموده ايد كه اسباب و تجملات زندگى شهرى را ندارد خودت را از قيد آنها آزاد كن،با زندگى بى آلايش و طبيعى آنجا انس بگير،خوبيها و مزاياى آن گونه زيستن را در نظر بگير،گر چه برق و كولر و پنكه و يخچال ندارد ليكن آب و هواى سالم و غذاهاى بى تقلب دارد كه در شرها كمتر پيدا ميشود،خيابان اسفالت و تاكسى ندارد ليكن از سر و صدا و دود ماشينها و كارخانجات نيز در امان هستى. قدرى در زندگى هموطنان و همكيشانت تامل كن،ببين چگونه درخانه هاى محقر و خشت و گلى،با كمال مهر و صفا و خوشى زندگى ميكنند،و به اسباب و لوازم شهرى و كاخهاى زيبا اصلا اعتنا ندارند،درحوائج ضرورى و محروميتهاى آنها بينديش و اگر مى توانى خدمتى انجام دهى دريغ مدار.به شوهرت نيز سفارش كن براى رفاه و آسايش آنهاكوشش كند.
    اگر عاقل و دانا باشى و به وظيفه ات عمل كنى مى توانى با كمال آسايش و راحتى خاطر،در غربت زندگى كنى و به پيشرفت و ترقى شوهرت كمك نمايى،در آنصورت يك بانوى شريف شوهردار و يك خانم فداكار معرفى مى شوى،نزد مردم و شوهرت عزيز و محترم خواهى بود و بدينوسيله رضايت خدا را نيز فراهم خواهى نمود.
    اگر در خانه كار ميكند...

    اگر شغل مرد در خارج منزل باشد همسرش در غياب او آزادى دارد،ليكن اگر در منزل كار كند همسرش مقيد خواهد شد،ممكن است شاعر يا نويسنده يا نقاش يا دانشمند اهل مطالعه باشد،اين قبيل افرادمعمولا محل كارشان منزل است،ناچارند هميشه يا اكثر اوقات در منزل اشتغال داشته باشند،و از همين جهت زندگى آنها با سايرين تفاوت خواهدكرد،اتفاقا كارشان يك كار فكرى و ذوقى است كه احتياج شديدى به محيط آرام و بى سر و صدا دارد،يك ساعت كار با حواس جمع بر چندين ساعت كار در محيط شلوغ و پر سر و صدا برترى دارد.
    در اينجا مشكل بزرگى پيدا مى شود،از يك طرف مرد به محيط آرام و بى سر و صدا احتياج دارد از طرف ديگر خانم مى خواهد در خانه آزادانه زندگى كند.
    اگر زن بتواند امور خانه دارى را طورى انجام دهد كه با اشتغالات فكرى شوهرش مزاحم نباشد كار ارزنده اى انجام داده حقا خانم شوهردارو شايسته اى خواهد بود،زيرا تهيه يك محيط آرام كار آسانى نيست مخصوصا براى افراد بچه دار،فداكارى و تدبير لازم دارد،گر چه دشواراست ليكن براى ترقى و موفقيت مرد ضرورت دارد.
    زن اگر همكارى داشته باشد مى تواند شوهرش را به صورت يك مرد آبرومند و مفيدى در آورد كه هم به اجتماع خدمت كند و هم اسباب افتخار او باشد.
    اين خانم بايد توجه داشته باشد كه گر چه شوهرش دائما يا اكثراوقات در خانه است ليكن بيكار نيست،نبايد انتظار داشته باشد زنگ درب خانه را جواب دهد،بچه دارى كند،گاهى سرى به آشپزخانه بزند،دركارهاى خانه كمك كند،با بچه هاى شيطون دعوا كند،موقعى كه مردمشغول كار است بايد او را نديده گرفت و فرض كرد اصلا در خانه نيست.
    خانم محترم،وقتى شوهرت ميخواهد به اتاق كار برود اسباب ولوازم مورد احتياجش را از قبيل كتاب،قلم،كاغذ،دفتر،مداد،م دادتراش،سيگار،كبريت،زير سيگارى همه را نزدش حاضر كن كه براى پيدا كردن آنها معطل نشود،اگر به بخارى يا پنكه احتياج دارد آماده كن،آنگاه كه اسباب و لوازم كارش كاملا آماده شد از اتاق بيرون برو و او را به حال خود بگذار،در اطراف اتاقش آهسته راه برو بلند بلند حرف نزن،مواظب باش بچه ها سر و صدا نكنند،به آنها بفهمان كه اكنون موقع بازى شما نيست زيرا پدر در اتاق مشغول كار است و از سر و صداى شما ناراحت مى شود،بازى را بگذاريد براى ساعتهاى بيكارى او،در موقع كار راجع به امور زندگى صحبت نكن زيرا رشته افكارش قطع مى شود و تا بخواهددوباره حواسش را جمع كند بيكار مى ماند،در راه رفتن از كفشهاى بى صدا استفاده كن،صداى زنگ درب را كوتاه كن كه مزاحم او نشود،جواب تلفن را بده و اگر كسى با او كار داشت بگو:مشغول كار است اگرممكن است در فلان ساعت تلفن بفرماييد،برنامه رفت و آمد و مهماندارى را به ساعتهاى استراحت او بينداز، از دوستان و خويشانت كه قصد ديداردارند عذرخواهى نموده بگو:چون سر و صداى ما ممكن است بااشتغالات آقا مزاحمت داشته باشد خواهشمندم فلان وقت تشريف بياوريد،آنها هم اگر دوستان شما باشند از اين پيشنهاد رنجيده خاطر نخواهند شدبلكه به كاردانى و شوهردارى شما تحسين خواهند كرد،در عين حال كه به امور خانه دارى مشغول هستى مراقب شوهرت نيز باش،اگر چيزى طلب كرد فورا حاضر كن و از اتاق خارج شو.
    شايد خانمها اينگونه زندگى را غير ممكن شمرده در دل خويش بگويند:مگر براى يك زن امكان دارد كه كارهاى دشوار خانه دارى راانجام دهد در عين حال به شوهرش رسيدگى كند و خانه را به صورتى در آورد كه كوچكترين مزاحمتى براى او پيدا نشود؟!البته تصديق دارم كه اينگونه زندگى چون يك برنامه غير عادى است تا حدودى دشوار به نظرمى رسد ليكن اگر به ارزش و اهميت كارشان واقف باشند و تصميم بگيرندكوشش و فداكارى كنند با كاردانى و تدبير مى توانند مشكل را حل كنند.
    مراتب لياقت و شايستگى زن در اينگونه موارد ظاهر مى شود،و الا اداره يك زندگى عادى از همه كس ساخته است.
    خانم محترم،نوشتن يك كتاب ارزنده علمى يا تهيه يك مقاله جالب و سودمند يا سرودن اشعار نغز و دلپذير يا تهيه يك تابلوى نقاشى گرانقدر،يا حل مشكلات علمى كار آسانى نيست، ليكن با همكارى و ازخود گذشتگى تو امكان پذير ميگردد.
    آيا حاضر نيستى در اين باره فداكارى كنى و با مختصر تغييرى درطرز زندگى معمولى مردم، شوهرت را كه از هر جهت لياقت دارد به صورت يك مرد دانشمند ارزنده اى در آورى كه عموم ملت از خدماتش استفاده كنند،تو نيز از منافع مادى و آبروى اجتماعى او بهره مند گردى؟




    به ترقى شوهرت كمك كن

    بشر بالذات قابليت ترقى دارد،عشق به كمال در نهادش نهفته وبراى تكامل آفريده شده است، هر كس،در هر مقام و با هر شرائط و در هرسنى باشد،مى تواند به ترقيات خويش ادامه داده كاملتر گردد،انسان كه براى هر گونه كمالى آماده است نبايد هيچگاه به موجوديت خويش قناعت نموده هدف آفرينش را از دست بدهد،تا زنده است بايد بكوشد تا كامل وكاملتر گردد.
    هر انسانى خواهان ترقى است ليكن همه كس موفق نمى گردد.
    همت بلند و كوشش فراوان لازم دارد،بايد زمينه كار را فراهم ساخت وموانع را بر طرف نمود آنگاه كوشيد تا به مقصد رسيد،شخصيت مرد تاحدود زيادى به خواسته هاى همسرش بستگى دارد،زن مى تواند به پيشرفت و ترقى شوهرش كمك نموده او را در مسير ترقى قرار دهد چنانكه مى تواند مانع ترقياتش واقع گردد،هر چه بخواهد بدون شك همان است.
    خانم محترم،در حدود شرائط و امكاناتى كه برايتان موجود است،شخصيت بزرگتر و عاليترى را براى شوهرت در نظر بگير و براى رسيدن به آن تشويقش كن،اگر ميل دارد به تحصيلات خويش ادامه دهد يا به وسيله مطالعه و خواندن كتاب به معلوماتش بيفزايد نه تنها مخالفت نكن بلكه تشويق و تحسينش كن،برنامه زندگى را طورى مرتب كن كه با كارهاى اومنافات نداشته باشد،سعى كن اسباب آسايش و راحتى او را فراهم سازى تا با فكر آزاد به ترقيات خويش ادامه دهد.
    اگر سواد ندارد با خواهش و تمنا وادارش كن در كلاسهاى شبانه يا در خارج مدرسه به تحصيلات خويش ادامه دهد،اگر تحصيل كرده است تشويقش كن رشته علمى خودش را تعقيب كند،به وسيله مطالعه و خواندن كتابهاى مربوط به آن فن به معلومات خويش بيفزايد، اگر طبيب است وادارش كن در هر روز مقدارى از اوقاتش را به خواندن مجلات وكتابهاى پزشكى اختصاص بدهد،اگر دبير يا آموزگار يا قاضى يا استاد يامهندس است از وى بخواه اوقات فراغت خويش را بخواندن كتابهاى مربوط به فن خودش يا كتابهاى علمى و اخلاقى و تاريخى بگذراند،و به طور خلاصه شوهر شما هر كس و در هر مقامى باشد،حتى كارگر و كاسب،براى ترقى و تكامل آمادگى دارد.
    نگذاريد از مسيرى كه دستگاه آفرينش برايش پيش بينى كرده منحرف شود و از مطالعه و تكامل دست بردارد،به تحقيقات علمى وخواندن كتاب عادتش بدهيد،نگذاريد شخصيت او در يك حد معين متوقف بماند. اگر فرصت تهيه كتاب را ندارد شما مى توانيد با مشورت او و سايردوستان اين كار را بر عهده بگيريد،كتابهاى سودمند علمى و اخلاقى وتاريخى و دينى و بهداشتى و اقتصادى و ادبى را كه بر طبق صلاح وسليقه اش باشد تهيه نموده در اختيارش بگذاريد،و بخواندن تشويقش كنيد،خودتان نيز كتاب و مجله هاى سودمند را بخوانيد.و در ضمن خواندن اگر به مطالبى برخورد كرديد كه براى شوهرتان نيز مفيد است عين آن رايادداشت نموده در اختيارش قرار دهيد.
    اين كار فوائد بيشمارى در بر دارد:
    اولا اگر مدتى بدين برنامه ادامه بدهد شخص دانشمند و فاضلى خواهد شد كه خودش سر بلند و تو به وجودش مفتخر خواهى شد.به علاوه،در رشته خودش يك نفر متخصص خواهد شد كه هم خودش استفاده مى كند و هم منافع بيشمارى به اجتماع مى رساند.
    ثانيا چون به نداى آفرينش لبيك گفته سرگرم مطالعه و تحقيق است كمتر اتفاق مى افتد كه به ضعف اعصاب و بيمارى هاى روانى مبتلاگردد.
    ثالثا چون در طريق ترقى قرار گرفته و به خواندن كتاب علاقه مندشود به خانه و زندگى دلبستگى پيدا مى كند،دنبال ولگردى نمى رود،به مراكز فساد و شب نشينى هاى زيان بخش قدم نمى گذارد،به دام تبهكاران واعتيادات خطرناك گرفتار نمى شود.

    مواظب باش منحرف نشود

    مرد بايد در كسب و كار و معاشرتها و رفت و آمدهايش آزادى عمل داشته باشد تا بتواند بر طبق ذوق و سليقه خويش كوشش و جديت كند،اگركسى بخواهد او را محدود و كنترل كند ناراحت شده به شخصيتش لطمه وارد مى شود،زن دانا و با هوش در كارهاى عادى شوهرش دخالت نمى كندو در صدد نيست تمام اعمالش را تحت نظر بگيرد،زيرا مى داند كه سلب آزادى از مرد و كنترل كارهايش نتيجه خوبى ندارد،بلكه ممكن است باعكس العمل شديد او مواجه شود.
    مردان عاقل و با تجربه احتياجى به مراقبت ندارند،زيرا عواقب امور را مى سنجند،فكر نكرده در كارى اقدام نمى كنند،فريب نمى خورند،مى توانند مصالح خويش را تشخيص دهند،دوست و دشمن را مى شناسند،ليكن همه مردها چنين نيستند،در بين آنها افراد ساده لوح و زودباورى پيدامى شوند كه ممكن است تحت تاثير ديگران قرار بگيرند،فريب دشمنان دوستنما را بخورند.
    در بين مردم شيادانى پيدا مى شوند كه در كمين اينگونه افرادهستند،به صورت خيرخواهى در دامشان مى افكنند،بلكه طبع سركش انسان و محيط فاسد و آلوده اجتماع براى انحراف افراد كفايت مى كنند،بيچاره غافل وقتى به خود مى آيد كه در دام فساد گرفتار شده،آنگاه كار ازكار گذشته و فرار از دام كار دشوارى است.
    شما اگر نظرى به اطراف خويشتن بيفكنيد دهها از اين افرادبيچاره و ساده را پيدا مى كنيد كه بدون قصد در دام فساد و بدبختى گرفتارشده اند،هيچيك از آنها نمى خواسته بدين بلاها آلوده گردد،ليكن بدون اينكه توجه داشته باشد و عاقبت امر را بسنجد طعمه محيط فساد گشته است. از اين رهگذر است كه اينگونه مردها احتياج به مراقبت دارند،اگريك فرد خيرخواه و دانا اعمالشان را تحت نظر بگيرد به صلاح واقعى آنهااست.
    بهترين كسى كه مى تواند اين وظيفه سنگين را بر دوش بگيردهمسر اوست،يك بانوى دانا و با تدبير مى تواند با رفتار خيرخواهانه وعاقلانه اش بزرگترين خدمت را نسبت به شوهرش انجام دهد،اينگونه خانمها بايد توجه داشته باشند كه صلاح نيست به طور رسمى در كارهاى شوهرشان دخالت و امر و نهى كنند زيرا كمتر مردى پيدا مى شود كه حاضرباشد لت بلا اراده ديگرى حتى همسرش واقع شود،بدين جهت كنترل شديد او ممكن است عكس العمل نامطلوبى داشته باشد،ليكن اگر دانا وعاقل باشد مى تواند به طور غير رسمى و از دورادور معاشرتها و رفت وآمدهاى شوهرش را تحت نظر بگيرد.
    اگر ديد شوهرش ديرتر از معمول به خانه مى آيد يك مرتبه يا دومرتبه يا سه مرتبه را عادى بگيرد زيرا معمولا براى مردها كارهايى پيش آمدمى كند كه ناچارند در مواقع فراغت دنبال آنها بروند،ليكن اگر تكرار شد واز حد متعارف گذشت بايد در صدد تحقيق برآيد،ليكن تحقيق موضوع هم كار آسانى نيست،حوصله و كاردانى لازم دارد،بايد از تندى و اعتراض اجتناب كند، در ضمن صحبت با نرمى و مهربانى سئوال كند شما كه ديرتراز معمول به منزل تشريف مى آوريد كجا مى رويد؟با بردبارى و زيركى درمواقع مختلف آنقدر مطلب را تعقيب كند تا حقيقت برايش روشن گردد،اگر فهميد اضافه كار دارد يا براى رفع گرفتاريهاى مربوط به كسب وكارش كوشش مى كند يا در جلسات علمى و دينى و اخلاقى شركت مى نمايد مزاحمش نشود بگذارد آزادانه تلاش كند،اگر احساس كرد باافراد تازه اى طرح دوستى ريخته كوشش كند از احوال آنها با اطلاع شود،اگر ديد با افراد صالح و خوش سابقه و خوش اخلاق رفاقت و رفت و آمدمى كند مزاحمش نشود بلكه تشكر كند كه با چنين افرادى طرح دوستى ريخته است.
    قدر اين توفيق را بداند و وسائل پذيرائى را برايشان فراهم سازد،زيرا انسان به دوست و رفيق احتياج دارد و رفيق خوب نعمت بزرگى بشمار مى رود،ليكن اگر متوجه شد كه به مراكز فساد راه يافته يا با افرادفاسد معاشرت مى نمايد كه ممكن است او را منحرف سازند،بايد فورا درصدد جلوگيرى بر آيد.زن مسئوليت بزرگى پيدا مى كند كه انجام دادن آن،يك امر ضرورى و حياتى محسوب مى شود،اگر اندكى سهل انگارى يابى احتياطى به عمل آورد ممكن است زندگى آنها از هم بپاشد.در يك چنين مواقعى است كه مراتب كاردانى و هوش و تدبير بانوان ظاهرمى گردد،بايد بردبار و عاقبت انديش باشد،داد و فرياد و ناسازگارى و قهرو دعوا غالبا نتيجه معكوس دارد.
    در اينجا زن دو وظيفه دارد:
    اولا بايد در زندگى داخلى و رفتار و اخلاق خودش و اوضاع عمومى منزلش بررسى كامل و دقيقى به عمل آورد،ببيند چه علتى باعث شده كه شوهرش از خانه كه محل آسايش و امن و امان و كانون گرم محبت است بيزار شده و به مراكز فساد روى آورده است،مانند يك قاضى باانصاف علت قضيه را كشف كند آنگاه در صدد اصلاح بر آيد،شايدبد اخلاقى و ستيزه جويى يا ايراد و غر غر خانم علت قضيه باشد،شايد اوضاع خانه اش درهم و برهم است،شايد خانم در منزل به آرايش و سر ولباس خودش توجه ندارد،شايد به شوهرش اظهار محبت نمى كند، شايدغذاى لذيذ و دلخواه برايش تهيه نمى كند،شايد قدردانى و سپاسگزارى نمى كند.
    اين قبيل عيبهاست كه مرد را نسبت به خانه و زندگى بى علاقه مى كند به طورى كه براى فراموش كردن عقده هاى روحى خويش دنبال ولگردى و سرگرميهاى ناروا مى رود.در صورت لزوم مى تواند از خود مردتحقيق كند و عقده هاى روحى او را دريابد.
    اگر زن عيوب خويش را برطرف ساخت و خانه را به صورت دلخواه شوهرش در آورد مى تواند به موفقيت خودش اميدوار باشد،در آن صورت مرد كم كم به خانه و زندگى علاقه پيدا مى كند و خواه ناخواه مجذوب خوش اخلاقى و مهربانيهاى همسرش قرار مى گيرد و از مراكزفساد دور مى گردد.
    دومين وظيفه اش اينست كه تا مى تواند نسبت به شوهرش اظهارمحبت كند،با نرمى و ملايمت پند و اندرزش دهد،با مهربانى و دلسوزى نتيجه معاشرتهايش را تشريح كند،حتى التماس و گريه و زارى كند،بگويد:از صميم قلب ترا دوست دارم،به وجود شوهرى مثل تو افتخارمى كنم،وجود ترا بر همه چيز ترجيح مى دهم،تا پاى جان به فداكارى وهمكارى حاضرم، فقط يك غصه در دل دارم كه چرا مرد به اين خوبى درفلان مجلس فساد شركت مى كند يا با فلان كس رفت و آمد دارد يا به فلان عمل بد عادت كرده است،اين قبيل اعمال براى شخصى مثل شما زيبنده نيست،خواهشمندم دست از اين عمل بردارى،آنقدر التماس و اصرار كند تا دل مرد را مسخر گرداند.
    ممكن است مرد به اخلاق و عادات زشت خو گرفته باشد و بزودى تحت تاثير قرار نگيرد ليكن در هر حال زن نبايد مايوس شود،بايد بردبارى و استقامت بيشترى به خرج دهد،و با تصميم قاطع در تعقيب هدف كوشش نمايد.
    زن قدرت و نفوذ عجيبى دارد،در هر موضوعى تصميم بگيرد پيروزمى شود،به هر طرف بخواهد شوهرش را مى برد،اگر تصميم بگيردشوهرش را از وادى انحراف نجات دهد حداقل صدى هشتاد شانس موفقيت دارد،اما به شرط اينكه عاقل و با تدبير و كاردان باشد.
    به هر حال،تا مى تواند نبايد به تندى و خشونت و قهر و دعوامتوسل شود،مگر اينكه نرمى و ملايمت را بى نتيجه بداند،در صورتى كه چاره اى نباشد مى تواند به هر طريقى كه اميد موفقيت دارد،حتى قهر ودعوا متوسل شود،ليكن باز هم مهربانى و دلسوزى را از دست ندهد، حتى تندى و خشونتش از روى دلسوزى باشد نه به عنوان انتقام و كينه جويى.
    آرى نگهدارى و مراقبت از مرد يك نوع شوهردارى است وشوهردارى وظيفه زن است،چون كار مهم و دشوارى بوده رسول خداصلى الله عليه و آله آن را در رديف جهاد قرار داده فرمود:
    جهاد زن اينست كه خوب شوهردارى كند (1) .

    1-بحار جلد 103 ص 247
    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]

    ما راهبان شب و شیران روزیم ، شعارمان بمیران بمیران است
    و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای بیم نداریم
    در برابر دشمنان خدا ذره ای رحم در دل نداشته و خشم خود را باز نمیداریم تا حضرت حق راضی شود
    دل هامان مانند پاره های آهن است و جز به مردن در سایه ی شمشیر نمی اندیشیم

    به زودی آتش خشممان را به آنها خواهیم چشاند


  8. Top | #14
    LastSOLDIER آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    همکار قدیمی
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    شماره عضویت
    2231
    نوشته ها
    3,081
    میانگین پست در روز
    1.52
    تشکر ها
    1,479
    از این کاربر 7,592 بار در 2,882 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    زنهاى وسواسى

    بد نيست زن نسبت به شوهرش مختصر مراقبتى داشته باشد ليكن نه به حدى كه به بدگمانى و وسواسيگرى منتهى شود،بدبينى يك بيمارى خانمانسوز و صعب العلاجى است،متاسفانه بعضى خانمها بلكه بسيارى ازآنها به اين مرض مبتلا هستند.
    يك زن وسواسى خيال مى كند شوهرش به طور مشروع ياغير مشروع به او خيانت مى كند، فلان زن بيوه را گرفته يا مى خواهد بگيرد،با منشى خود سر و سرى دارد،به فلان دختر دل بسته است،چون دير به منزل مى آيد لابد دنبال عياشى مى رود،چون با فلان زن صحبت كرد به اونظر دارد،چون فلان خانم به او احترام كرد لابد با هم رابطه دارند،چون نسبت به فلان زن بيوه و كودكانش احسان مى كند مى خواهد او را بگيرد،چون در اتومبيلش يك سنجاق سر پيدا شد معلوم مى شود محبوبه اش را به گردش برده است،چون فلان زن برايش نامه نوشت معلوم مى شود زن اوست،چون فلان دختر از او تعريف كرد كه مرد خوش تيپ و خوش اخلاقى است معلوم مى شود عاشق و معشوقند،چون فلان وقت به حمام رفت معلوم مى شود خيانت كرده است،چون اجازه نمى دهد نامه هايش رابخوانم معلوم مى شود نامه هاى عاشقانه است، چون به من كم محبت شده معلوم مى شود معشوقه ديگرى دارد،چون به من دروغ گفت معلوم مى شودخيانتكار است،چون در فال شوهرم نوشته بود:با متولد خرداد ماه اوقات خوشى را خواهيد گذراند معلوم مى شود زن ديگرى دارد،چون دوستم به من گفت: شوهرت به فلان خانه رفت حتما در آنجا زنى دارد،چون فالگيرگفت:يك زن مو بور چشم سياه قد بلند با تو دشمنى مى كند معلوم مى شود هووى من است.
    خانمهاى وسواسى با اين قبيل شواهد پوچ خيانتكارى شوهرشان را باثبات مى رسانند،حس بدبينى تدريجا در آنها تقويت شده به يقين تبديل مى گردد،از بس در اين باره فكر مى كنند از در و ديوار قرينه مى تراشند،شبانه روز فكر و ذكرشان همين مطلب است،با هر كه مى نشيننددم از خيانت و بى وفايى مى زنند،با هر دوست و دشمنى مطلب را در ميان مى گذراند،آنها هم فكر نكرده به عنوان دلسوزى گفتارش را تاييد نموده صدها داستان و حكايت از خيانت مردها نقل مى كنند.
    ايراد و ناسازگارى شروع مى شود،اوقات تلخى و بد اخمى مى كند،به كارهاى خانه و فرزندانش نمى رسد،هر روز قهر و دعوا مى كند،به خانه پدر و مادرش مى رود،به شوهرش بى اعتنايى مى كند،مثل سايه اورا تعقيب مى كند،جيب و بغلش را مى گردد،نامه هايش را با حرص و ولع مى خواند،تمام اعمال و حركاتش را كنترل مى كند،هر حادثه بى ربطى رادليل محكمى بر خيانت شوهرش به حساب مى آورد.
    با اينگونه رفتار زندگى را به خودش و شوهر بيچاره و فرزندان بى گناهش تنگ مى كند،خانه را كه بايد محيط صفا و مودت و آسايش باشدبه زندان سخت بلكه جهنم سوزانى تبديل مى كند، در آتشى كه روشن كرده خودش معذب است و شوهر و فرزندان بيگناهش را نيز مى سوزاند، هر چه مرد دليل بياورد،سوگند ياد كند،التماس و گريه كند و بخواهد عدم خيانت خويش را اثبات كند ممكن نيست آن زن وسواسى حسود دنده كج قانع گردد.
    خوانندگان محترم به طور حتم از اين گونه افراد سراغ دارند ليكن در عين حال بد نيست به داستانهاى زير توجه فرمائيد:
    «خانمى در دادگاه حمايت خانواده ميگويد:تعجب نكنيد كه چرابعد از 12 سال زندگى مشترك و وجود سه بچه قد و نيم قد تصميم به جدايى گرفته ام،حالا ديگر مطمئنم كه شوهرم به من خيانت ميكند،چند روز پيش در خيابان تخت جمشيد او را با يك خانم شيك سلمانى رفته ديدم،حتمامعشوقه او و متولد خرداد ماه بود،من هر هفته مجله اى را كه فال مفصلى دارد مى خوانم،بيشتر هفته ها در فال شوهرم نوشته است:با متولد خرداد ماه اوقات خوشى را خواهيد گذراند،من متولد بهمن هستم پس منظورش زن ديگرى است.
    به علاوه اصلا حس مى كنم كه شوهرم ديگر محبتهاى گذشته راندارد،و به آرامى اشكهايشرا پاك مى كند.
    شوهرش ميگويد:خانم شما بگوييد چه كنم؟كاش اين مجله ها فكراينطور خوانندگانشان را مى كردند،و كمتر از اين دروغها سر هم مى كردند،باور كنيد روزگار من و بچه هايم از دست اين فكرها سياه شده است،اگردر فال من نوشته باشد:در اين هفته پولى مى رسد بلائى بروزگارم مى آوردكه پولها را چه كردى؟يا اگر نوشته باشد:نامه اى به دستت مى رسد كه واى به حالم، فكر مى كنم حالا كه اين زن با استدلال رفتارش عوض نمى شودهمان به كه از هم جدا شويم (1) ».
    مردى در دادگاه گفت:«يكماه پيش از يك مهمانى به خانه بازمى گشتم،يكى از همكارانم را كه به همراه همسرش به آن مهمانى آمده بودبا اتومبيل به منزلشان رساندم،صبح روز بعد همسرم از من خواست كه او را به خانه مادرش ببرم،قبول كردم و به اتفاق سوار اتومبيل شديم،در راه همسرم به صندلى عقب نگاه كرد در حالى كه يك سنجاق سر را به من نشان مى داد پرسيد اين سنجاق متعلق به كدام زن است؟من كه از ترس يادم رفته بود چه كسى سوار اتومبيلم شده نتوانستم توضيحى بدهم،او را به خانه مادرش رساندم،شب كه براى بردنش رفتم برايم پيغام فرستاد كه ديگر حاضر نيست به خانه باز گردد،علت را پرسيدم از پشت در گفت:بهتراست با همان زنى كه سنجاق سرش در اتومبيل بود زندگى كنى (2) ».
    زن جوان ضمن طرح شكايت اظهار داشت:«شوهرم اغلب شبها به عنوان اينكه در اداره اش كار دارد دير بخانه مى آيد،همين امر موجب ناراحتى من شده است،مخصوصا موقعى كه چند تن از زنهاى همسايه گفتند شوهرت دروغ مى گويد:شبها به جاى كار اضافى در اداره در جاى ديگر سرگرم خوشگذرانى است سوءظن مرا نسبت به او بيشتر نموده،حاضر نيستم با مردى كه به من دروغ مى گويد زندگى كنم.
    در اين هنگام شوهر زن چندين نامه از جيب خود بيرون آورد و درروى ميز رئيس دادگاه قرار داد و خواهش كرد نامه ها را با صداى بلندبخواند تا همسرش متوجه شود كه دروغ نگفته ام و بى جهت همه شب با دادو فرياد و اعتراضات بيجاى خود اعصاب مرا ناراحت مى كند.
    در اين هنگام رئيس دادگاه شروع بخواندن نامه ها نمود،يكى ازنامه ها حكم اضافه كار بود كه به موجب آن به جوان مزبور ابلاغ شده بود كه از ساعت 4 تا 8 بعد از ظهر در برابر دريافت دستمزد چهار ساعت كاراضافى بايد انجام دهيد،نامه هاى ادارى ديگر نيز ثابت مى نمود كه بايد براى شركت در كميسيون هاى مختلف در ساعات مقرر حضور يابد.
    زن جوان جلو ميز رئيس دادگاه آمد پس از ديدن نامه ها گفت:من هر شب كه شوهرم مى خوابيد جيبهايش را جستجو مى كردم ولى هيچيك از اين نامه ها را نديدم.
    رئيس دادگاه گفت:ممكن است آنها را در كشوى ميز گذاشته و به خانه نياورده باشد.
    مرد جوان گفت:سوءظن همسرم به قدرى مرا رنج مى دهد كه دچارسوءظن شده ام،و شبها در اثر ناراحتى خوابم نمى برد،فكر مى كنم همسرم حاضر نيست با من زندگى كند.
    در اين موقع زن جوان خودش را به شوهرش رسانيد و در حاليكه از شدت شوق گريه مى كرد پوزش خواست و از دادگاه خارج شدند». (3)
    دكتر دندان پزشك به دادگاه شكايت نموده گفت:«همسرم بى نهايت حسود است،من پزشك دندان هستم،خانمها نيز به من مراجعه مى نمايند،همين مطلب باعث حسادت همسرم مى شود و هر روز بر سر اين موضوع با هم نزاع داريم،او معتقد است من نبايد زنها را معالجه كنم،من هم نمى توانم به خاطر حسادتهاى بيجاى او مريضهاى هميشگى خودم را زدست بدهم،من همسرم را دوست دارم او هم مرا دوست دارد ولى اين فكربيجا زندگى را بما تنگ كرده است...چند روز پيش ناگهان وارد مطب شد،دستم را گرفت و بزور خارج نمود،به خانه رفتم و بين ما دعوا شد،گفت:
    براى ديدن تو به مطب آمدم،در اطاق انتظار كنار دختر خانمى نشستم،صحبت از طرز كار من شده،آن دختر بدون اينكه همسرم را بشناسد به او گفته بود:مرد خوب و خوش تيپى است.گفته يك دختر سبب شده كه مرا باخفت و خوارى به منزل ببرد». (4)
    زنى به شوراى داورى شكايت نموده گفت:«يكى از دوستانم گفت:
    شوهرت به خانه زنى رفت و آمد دارد،او را تعقيب كردم متوجه شدم حقيقت دارد،به قدرى ناراحت شدم كه به خانه پدرم رفتم،اكنون از شما مى خواهم كه شوهر خطاكارم را تنبيه كنيد.
    شوهر در ضمن تاييد سخنان زن گفت:براى خريد دارو به داروخانه رفتم،در ضمن خريد متوجه شدم:زنى كه براى خريد شيرخشك به داروخانه آمده پولش كم است،به او كمك كردم،بعدا كه فهميدم زن بيوه و بيچاره اى است به كمكهايم ادامه مى دادم.
    داوران پس از تحقيق متوجه حسن نيت شوهر شدند و آنها را آشتى دادند». (5)
    مطلب مذكور مشكل بزرگى است كه براى بسيارى از خانواده هااتفاق مى افتد، دبخت خانواده ايكه به چنين بلائى گرفتار شوند،روزخوش ندارند،آب خوش از گلويشان پايين نمى رود،بيچاره كودكان بيگناهى كه در يك چنين محيط بدبينى و نزاع و كينه توزى زندگى مى كنند،آنچه مسلم است اينكه آثار سوئى در روح آنها خواهد گذاشت،در اين محيط عقده هايى پيدا مى كنند كه معلوم نيست در آينده سر از كجا در آورد.
    زن و مرد اگر با همين حال صبر كنند و به زندگى ادامه دهند تا آخرعمر معذب خواهند بود، و اگر در مقابل يكديگر سر سختى و لجاجت نشان بدهند كارشان به طلاق و جدايى منتهى خواهد شد،در آنصورت نيز زن ومرد هر دو بدبخت مى شوند،زيرا مرد از يك طرف خسارتهاى زيادى رابايد متحمل شود،از طرف ديگر معلوم نيست به اين آسانيها بتواند همسرمناسبى پيدا كند،بر فرض اينكه همسرى انتخاب كرد معلوم نيست بهتر ازاين باشد،زيرا ممكن است عيب بدبينى را نداشته باشد ليكن امكان داردعيب يا عيبهاى ديگرى را داشته باشد كه به مراتب بدتر از عيب بدگمانى باشد،به علاوه،فرزندانش بدبخت و دربدر خواهند شد،و آنگهى با مشكل بزرگترى كه عبارتست از ناسازگارى نامادرى با فرزندان مواجه خواهدشد.
    مرد اگر فكر كند اين زن وسواسى را طلاق مى دهم و از شرش نجات پيدا مى كنم،آنگاه با زن بى عيب و نقصى وصلت مى نمايم و با خاطرآسوده زندگى را آغاز ميكنم بايد بداند كه اين فكر خامى بيش نيست وچنين موفقيتى خيلى بعيد است،بر فرض اينكه اين را طلاق بدهى و با زن ديگرى ازدواج كنى باز هم با مشكلات تازه اى روبرو خواهى شد.
    طلاق گرفتن سبب آسايش و خوشبختى زن نيز نخواهد شد،زيراگر چه از شوهرش به خيال خود انتقام گرفته ليكن خودش را بدبخت نموده است،معلوم نيست به اين آسانيها شوهرى پيدا كند،شايد تا آخر عمر بيوه بماند و از نعمت انس و مودت و تربيت فرزند محروم گردد،بر فرض اينكه خواستگارى هم برايش پيدا شد معلوم نيست از شوهر سابقش بهتر باشد،شايد ناچار شود با مردى كه همسرش مرده يا طلاق گرفته وصلت كند،آنوقت مجبور است در فراق فرزندان خودش بسوزد و بچه هاى ديگران رابزرگ كند،و دهها مشكل ديگر كه برايش توليد خواهد شد،بنابراين نه قهر و دعوا مى تواند زن و مرد را از اين بن بست خطرناك نجات دهد نه طلاق و جدايى،ليكن راه سومى نيز وجود دارد كه بهترين راه است.
    راه سوم اينست كه زن و مرد دست از لجاجت و سرسختى برداشته با عقل و تدبير رفتار كنند، مخصوصا مرد مسئوليت بيشترى دارد،تقريبامى توان گفت كه كليد حل اين مشكل در دست او قرار دارد،اوست كه اگرقدرى بردبارى و از خود گذشتگى بخرج دهد هم خودش را بدرد سرنمى اندازد،هم همسر بيمارش را از اين مهلكه نجات خواهد داد.
    اكنون روى سخن با مرد است.
    آقاى محترم!اولا بدين نكته توجه داشته باش كه همسر تو در عين وسواسيگرى ترا دوست دارد،به زندگى و فرزندانش علاقه مند است،ازجدايى وحشت دارد،از اوضاع اسفناك زندگى شما قالبا در عذاب وشكنجه است،اگر شما را دوست نمى داشت حسادت نمى كرد،نمى خواهد اوضاع چنين باشد ليكن چه كند بيمار است؟بيمارى فقطدل درد و آپانديس و زخم معده و رماتيسم و سرطان نيست،بلكه امراض عصبى نيز بخش مهمى از بيماريها بشمار مى روند، خانم شما گر چه دربيمارستان روانى بسترى نيست ليكن به طور تحقيق يك بيمار روانى است،اگر قبول ندارى به يك روانپزشك مراجعه كن،با يك چنين خانمى با ديده دلسوزى و ترحم بايد نگاه كرد نه با ديده انتقام و كينه جويى،به حال زار و افكار پريشانش ترحم كن،كسى با بيمار دعوا و داد و قال وكشمكش نمى كند،در مقابل بى ادبيها و ناسازگارى هايش عكس العمل شديد نشان نده،دعوا و داد و فرياد راه نينداز،به كتك و دشنام متوسل مشو،به دادگاه حمايت خانواده مراجعه نكن،قهر و باد نكن،دم از طلاق و جدايى نزن، هيچيك از اين كارها نمى تواند بيمارى اين خانم را معالجه كند بلكه شديدترش مى گرداند، رفتار تند و نامهربانيهاى ترا دليل بر صدق عقيده اش مى گيرد.
    راه كار اينست كه تا مى توانى اظهار محبت كنى،ممكن است ازوسواسيگريها و ناسازگاريهاى او بتنگ آمده قلبا منزجر شده باشى ليكن چاره اى نيست بايد به طورى اظهار محبت كنى كه يقين پيدا كند كه شش دانگ دل تو مسخر اوست و شخص ديگرى در آنجا راه ندارد.
    ثانيا سعى كن با هم تفاهم نماييد،چيزى را از او مخفى نكن،بگذارنامه هايت را حتى قبل از خودت بخواند،كليد كمد اختصاصى يا صندوق اسناد و مدارك را در اختيارش قرار بده اگر ميل داشت بدانها مراجعه كند،بگذار جيب و بغلت را بررسى كند،اجازه بده تمام اعمال و حركاتت را تحت نظر بگيرد،از اين قبيل كارها نه تنها اظهار ناراحتى نكن بلكه آنرايك امر عادى و از لوازم صفا و صداقت خانوادگى محسوب بدار،بعد ازمشاغل روزانه اگر كارى ندارى زودتر به منزل بيا.و اگر كارى پيش آمد كرد قبلا به همسرت بگو:من به فلان جا مى روم و در فلان ساعت برميگردم،سعى كن از موعد مقرر تخلف نشود،چنانچه اتفاقا نتوانستى سرموعد حاضر شوى هنگام مراجعت علت تاخير را بالصراحه بيان كن،مواظب باش در تمام اين مراحل كوچكترين دروغى از تو صادر نشود،و الابد گمانى او تشديد خواهد شد،در كارها با وى مشورت كن،هيچ عملى را ازاو مخفى نكن بلكه كارهاى روزانه ات را برايش شرح بده، صداقت وراستى را هيچگاه از دست نده،خواهش كن در هر جا نقطه ابهامى دارد كه اسباب بدگمانى او مى شود بدون پروا توضيح بخواهد،و عقده ايرا در دل نگيرد.
    ثالثا ممكن است جنابعالى شخص پاك و حتى از قصد خيانت هم منزه باشى ليكن بدگمانيهاى زنها نيز غالبا بى منشا نيست،لابد در اثرغفلت و صداقت،عملى از تو صادر شده كه در روح او اثر گذاشته و رفته رفته توليد سوءظن نموده است،لازم است در اعمال و رفتار كنونى وگذشته ات دقت نمايى و عامل اصلى و منشا بدگمانى همسرت را يافته و دررفع آن كوشش كنى،اگر با خانمهاى بيگانه خيلى شوخى و شيرين زبانى مى كنى اين عمل را ترك كن. چه ضرورتى دارد خانمها ترا جوانى خوش اخلاق و خوش تيپ بشمارند ليكن همسرت بدبين شده زندگى داخلى شما به بدترين وجوه بگذرد؟چه لزومى دارد با خانم منشى خودت شوخى و خنده بكنى تا همسرت خيال كند با او سر و سرى دارى؟اصلا درصورتيكه همسرت بدبين است چه ضرورتى دارد كه منشى زن استخدام كنى؟در مجالس با خانمهاى بيگانه گرم نگير، زياد بآنها توجه نكن،پيش همسرت از آنها تعريف نكن،اگر به زن بيوه بيچاره اى مى خواهى احسان كنى چه بهتر كه قبلا با همسرت مشورت كنى بلكه مى توانى اين عمل خيررا به وسيله او انجام دهى.نگو:مگر من اسير و برده هستم كه اينقدر مقيدزندگى كنم؟نه خير اسير و برده نيستى ليكن مرد عاقل و با تدبيرى هستى كه با همسرت پيمان وفا و همكارى بسته اى،بدين جهت بايد زن دارى كنى و با عقل و تدبير بيمارى او را بر طرف سازى،بايد با فداكارى و رفتارعاقلانه،خطر بزرگى را كه متوجه كانون مقدس خانوادگى شما شده مرتفع كنى،در اينصورت هم به همسر بيمارت بزرگترين خدمت را نموده اى هم فرزندان بيگناهت را از سرگردانى و غم و اندوه نجات داده اى،هم خودت را از ضررهاى روحى و مادى رها كرده اى، البته مردى كه در يك چنين موقع حساسى فداكارى كند در نزد خدا هم پاداش بزرگى خواهد داشت.
    حضرت على عليه السلام فرمود:در هر حال با زنها مدارا كنيد.باخوبى با آنها سخن بگوييد تا افعالشان نيكو گردد. (6)
    امام سجاد عليه السلام فرمود:يكى از حقوقى كه زن بر شوهر دارداينست كه جهالت و نادانيهاى او را ببخشد. (7)
    رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:هر مرديكه با همسربد اخلاقش بسازد خداوند متعال، در مقابل هر دفعه كه صبر كند،به مقدارثواب صبر حضرت ايوب عليه السلام،به او ثواب عطا خواهد كرد. (8)
    اكنون بايد چند مطلب را به خانمها يادآورى كنم.
    مطلب اول-خانم محترم،موضوع خيانت شوهرت،مثل همه موضوعات ديگر،احتياج به دليل و برهان دارد،ماداميكه خيانت او با ادله قطعيه باثبات نرسيده شرعا و وجدانا حق ندارى وى را متهم سازى،آياسزاوار است به صرف يك احتمال،شخص بيگناهى را مورد تهمت قراردهى؟ اگر كسى بدون دليل و برهان ترا متهم كند آيا ناراحت نمى شوى؟
    مگر با يك يا چند شاهد سفيهانه و غير عقلايى مى توان موضوع مهمى مثل خيانت را باثبات رسانيد؟
    خداوند بزرگ در قرآن مجيد ميفرمايد:اى كسانيكه ايمان آورده ايداز بسيارى از گمانها اجتناب كنيد،زيرا بعض گمانها گناه است. (9)
    امام صادق عليه السلام فرمود:بهتان زدن به شخص بيگناه از كوههاى بزرگ سنگين تر است. (10)
    رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:هر كس به مرد مؤمن يا زن مؤمنه تهمت بزند خدا در قيامت او را بر تلى از آتش نگه ميدارد تا به كيفراعمالش برسد. (11)
    خانم محترم،دست از نادانى و احساسات خام و عجله بردار،متين و عاقل باش،موقعيكه عصبانى و ناراحت نيستى در گوشه اى خلوت كن،قرائن و شواهد خيانت شوهرت را در نظر بگير،بلكه روى كاغذ يادداشت كن،سپس وجوه و احتمالات قضيه را در مقابل آن بنويس،آنگاه مانند يك قاضى درستكار و با انصاف،در مقدار دلالت آنها تامل كن،اگر ديدى يقين آور نيستند باز هم مانع ندارد،تحقيق كنى ليكن موضوع را مسلم وقطعى نگير و به صرف سوءظن و توهم بى دليل زندگى را به خودت وشوهرت تلخ نكن.
    مثلا وجود يك سنجاق سر در اتومبيل چندين علت مى تواند داشته باشد:
    1-متعلق باشد به يكى از خويشان شوهرت مانند:خواهر،خواهرزاده،برا رزاده،عمه و عمه زاده، خاله و خاله زاده.ممكن است يكى از آنها را سوار ماشين كرده و سنجاق مال او باشد.
    2-شايد مال خودت باشد،و قبلا كه به ماشين سوار شده اى ازسرت افتاده باشد.
    3-شايد يكى از دوستان يا خويشانش را با خانمش سوار ماشين كرده و سنجاق متعلق به آن خانم باشد.
    4-شايد خانم درمانده اى را سوار كرده به منزلش برساند.
    5-شايد يكى از دشمنانش عمدا سنجاق را در ماشين انداخته تاترا بدبين نموده اسباب بدبختى شما را فراهم سازد.
    6-شايد منشى خودش يا يكى از همكارانش را سوار كرده وسنجاق متعلق به او باشد.
    7-احتمال هفتم اينست كه معشوقه اش را سوار نموده عياشى رفته باشد:اين احتمال به طور حتم از ساير احتمالات بعيدتر است و نبايدزياد بدان ترتيب اثر داد.در هر صورت احتمالى بيش نيست،نبايد آنرا يك دليل قطعى و مسلم فرض كرد،و ساير احتمالات را به كلى ناديده گرفت،وداد و فرياد و بى آبروئى راه انداخت.
    اگر شوهرت دير به منزل مى آيد دليل خيانتش نيست،شايداضافه كار داشته باشد،شايد كار فوق العاده اى پيدا كرده،شايد به منزل يكى از دوستان يا همكاران يا خويشانش رفته باشد، شايد در يك جلسه علمى يادينى شركت نموده باشد،شايد براى تفريح سالم و قدم زدن دير به منزل آمده باشد.
    اگر خانمى از شوهرت تعريف كرد و او را جوان خوش تيپى شمردتقصير او چيست؟خوش اخلاقى دليل خيانت نيست،چه كند اگر بد اخلاق باشد كسى به او مراجعه نمى كند،انتظار دارى بد اخلاقى كند تا همه او رابد اخلاق شمرده يك فرسخى از او فرار كنند؟
    اگر به زن بيوه و يتيمانش احسان مى كند دليل خيانتش نمى شود،شايد آدم خيرخواه و دلسوزى باشد و از باب نوع پرورى و دستگيرى از بيچاره گان و براى رضاى خدا به آنها احسان كند.
    اگر شوهرت جعبه يا كمد مخصوصى دارد يا اجازه نمى دهدنامه هايش را بخوانى دليل خيانتش نيست،زيرا بسيارى از مردها ذاتامحافظه كار و راز نگهدارند،و دوست ندارند كسى از امورشان مطلع شود،شايد شغلش ايجاب ميكند كارهايش را مخفى بدارد،شايد ترا راز نگهدارنمى داند.
    به هر حال،يك دليل احتمالى بيش از يك احتمال نتيجه نمى دهد،نبايد آنرا يك دليل قطعى بدون ترديد محسوب داشت.
    مطلب دوم-در هر جا سوءظن پيدا كردى فورا موضوع را باشوهرت در ميان بگذار،به قصد كشف حقيقت،نه به عنوان اعتراض،رسماو بدون پروا بگو:من نسبت به فلان كار بد گمان هستم،خواهش ميكنم واقع مطلب را بيان بفرماييد تا خاطرم آسوده گردد،آنگاه خوب به حرفهايش گوش بده،و در اطراف آنها تامل كن،اگر بدگمانى تو بر طرف شد كه چه بهتر، ليكن اگر قانع نشدى مى توانى بعدا در اطراف قضيه تحقيق كنى تا حقيقت برايت روشن گردد، اگر در ضمن تحقيق به موضوعى برخورد كردى كه شوهرت دروغ گفته و مطلب را بر خلاف واقع توضيح داده صرف اين دروغ را دليل خيانت او نگير،زيرا ممكن است شخص بيگناهى باشد ليكن چون از بدگمانى تو اطلاع داشته عمدا مطلب را بر خلاف واقع گفته مبادا سوءظن تو زياده گردد،بهتر است در اين مورد هم باز به خودش مراجعه كنى و علت خلافگوئيش را بپرسى،البته مردكار خوبى نكرده كه مرتكب دروغ شده و بهتر بود حقيقت را مى گفت زيراچيزى از صداقت بهتر نيست.ليكن اگر او اشتباه كرد تو نادانى و جهالت بخرج نده،بلكه با تصميم قاطع از او بخواه كه ديگر دروغ نگويد،اگرتوضيح خواستى و شوهرت نتوانست توضيح قانع كننده اى بدهد،عجز ازجواب را يك دليل مسلم و قطعى خيانت مشمار،زيرا ممكن است مطلب را واقعا فراموش نموده باشد،يا اينكه چون از بدگمانى تو اطلاع داشته دست و پاى خويش را گم كرده نتوانسته جواب قانع كننده اى بدهد.دراينجا سخن را كوتاه كن و در يك موقع مناسب مطلب را در ميان بگذار وعلت قضيه را بپرس.و اگر اظهار داشت:واقع را فراموش نموده ام از اوبپذير زيرا انسان محل سهو و نسيان است،اگر باز هم ترديد داشته باشى مى توانى از راههاى ديگر در صدد تحقيق بر آيى.
    مطلب سوم-موضوع بد گمانى خودت را با هر كس در ميان نگذار،زيرا ممكن است واقعا دشمن شما يا حسود باشد،بدين جهت گفتارترا تاييد و چندين قرينه دروغ نيز بدان بيفزايد تا زندگى شما را از هم بپاشد،ممكن است شخص نادان و زود باور و بى تجربه اى باشد و به قصددلسوزى گفته ترا تاييد نمايد بلكه شواهد پوچ ديگرى بدان اضافه نموده ذهن ترا خرابتر گرداند،بنابراين صلاح نيست با افراد نادان و بى تجربه مشورت نمايى،حتى مادر و خواهر و خويشانت،البته مشورت خوب است،اگر در جايى ضرورت پيدا كرد يكى از دوستان عاقل و كاردان و باهوش وخيرخواه را در نظر بگير و مطلب را با او در ميان بگذار و از افكارش استفاده كن.
    مطلب چهارم-اگر شواهد و دلائل خيانت شوهرت قطعى نبود،ودوستان و خويشانت نيز تصديق كردند كه دلائل مزبور قانع كننده نيست وشوهرت بيگناه است،و شوهرت نيز با دليل و برهان و قسم و التماس عدم خيانت خودش را اثبات ميكند ليكن با همه اينها بدگمانى ووسواسيگريهاى تو برطرف نمى شود يقين بدان كه بيمار هستى،وبدبينى ات در اثر بيمارى عصبى و روانى پيدا شده است.لازم است به يك روانپزشك حاذق مراجعه نمايى و از دستوراتش پيروى كنى.
    مطلب پنجم-راه كار تو همان بود كه گفته شد،داد و فرياد و بهانه وناسازگارى نه تنها مشكلت را حل نمى كند بلكه مشكلات ديگرى بدان اضافه خواهد كرد.به دادگاه حمايت خانواده نيز مراجعه نكن،دم از طلاق و جدايى نزن،آبروى شوهرت را نريز.از اين قبيل كارها نتيجه خوبى نخواهى گرفت،ممكن است كار به لجبازى و عناد بكشد و شوهرت ناچارشود ترا طلاق بدهد و زندگى را از هم بپاشد.در آنصورت نيز تو نتيجه خوبى نخواهى گرفت و تا آخر عمر قرين تاسف خواهى شد،مواظب باش تصميم خطرناكى نگيرى دست بخودكشى و انتحار نزن، زيرا به وسيله اين عمل زشت خودت را نابود مى سازى در آخرت نيز به عذاب دوزخ معذب خواهى شد،حيف نيست انسان براى يك فكر بيجا بزندگى خودش خاتمه بدهد؟آيا بهتر نيست با عقل و بردبارى قضيه را اصلاح كنى؟
    مطلب ششم-اگر بدگمانى تو بر طرف نشد و احتمال ميدهى يايقين دارى كه شوهرت به زنهاى ديگر نظر دارد باز هم تقصير تو است،زيرامعلوم مى شود آنقدر هوش و كاردانى و عرضه نداشته اى كه شش دانگ قلب شوهرت را مسخر گردانى تا جايى براى زنهاى ديگر نماند،هنوز هم ديرنشده،دست از نادانيگرى و لجبازى بردار و با اخلاق خوش و رفتار نيك واظهار محبت چنان در قلب شوهرت جاى باز كن كه جز تو كسى را نبيند وجز تو كسى را نخواهد.

    1-اطلاعات 4 ديماه 1350.
    2-اطلاعات 7 ديماه 1350.
    3-اطلاعات 29 ديماه 1348.
    4-اطلاعات 17 تير ماه 1349.
    5-اطلاعات 25 تير ماه 1349.
    6-بحار ج 103 ص 223.
    7-بحار ج 76 ص 367.
    8-بحار ج 74 ص 5.
    9-سوره حجرات:12.
    10-بحار ج 75 ص 194.
    11-بحار ج 75 ص 194.
    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]

    ما راهبان شب و شیران روزیم ، شعارمان بمیران بمیران است
    و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای بیم نداریم
    در برابر دشمنان خدا ذره ای رحم در دل نداشته و خشم خود را باز نمیداریم تا حضرت حق راضی شود
    دل هامان مانند پاره های آهن است و جز به مردن در سایه ی شمشیر نمی اندیشیم

    به زودی آتش خشممان را به آنها خواهیم چشاند


  9. Top | #15
    LastSOLDIER آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    همکار قدیمی
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    شماره عضویت
    2231
    نوشته ها
    3,081
    میانگین پست در روز
    1.52
    تشکر ها
    1,479
    از این کاربر 7,592 بار در 2,882 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    به حرف بدگويان گوش نده

    يكى از صفات زشتى كه در بين مردم شيوع دارد صفت عيبجويى وبدگويى از ديگران است. اين صفت كثيف علاوه بر زشتى ذاتى كه داردمفاسد بيشمارى را نيز ايجاد ميكند،سبب بدبينى و سوءظن مى شود،نفاق ودشمنى بوجود مى آورد،مردم را بجان هم مى اندازد، رشته هاى انس و مودت را قطع ميكند،صفا و صميميت را از بين مى برد،كانون گرم خانوادگى راسرد مى كند،در بين زن و مرد جدايى مى افكند،باعث قتل و جنايت مى شود.
    متاسفانه اين عيب بزرگ به طورى در بين ما شايع شده كه زشتى خود را از دست داده است، نقل هر مجلس و زينت بخش هر محفل و يك سرگرمى رسمى بشمار مى رود،كمتر مجلسى اتفاق مى افتد كه از كسى بدگويى نشود،مخصوصا اگر مجلسى زنانه باشد،وقتى دو زن با هم برخوردنمودند بدگويى و ولنگارى شروع مى شود،از اين بد بگو از آن بد بگو،پشت سر اين بد بگو پشت سر آن بد بگو،گويا در عيبجويى مسابقه گذاشته اند،بدتر از همه اينكه گاهى ديگران را رها كرده به شوهران يكديگر مشغول مى شوند،بالاخره عيب و نقصى براى شوهر ديگرى پيداكرده مى گويد،يا از قيافه و شكلش مذمت مى كند،يا از شغل و كارش بدگويى مى نمايد،يا به مراتب تحصيلاتش ايراد مى گيرد يا از اخلاق وآدابش انتقاد ميكند يا به اوضاع مالى اش خرده گيرى ميكند،اگرنفت فروش باشد ميگويد شوهرت بوى نفت مى دهد چگونه با او بسرمى برى؟اگر كفاش باشد مى گويد چرا به كفاش شوهر كردى؟اگر راننده باشد ميگويد: شوهرت هميشه در سفر است،خيرى نمى بينى،اگر قصاب باشد مى گويد:بوى دنبه ميدهد. اگر ادارى باشد ميگويد:در زندگى و محل شغل آزادى ندارد،اگر ندار و كم درآمد باشد ميگويد:چگونه با اين شوهرندار مى سازى؟حيف از تو خانم به اين خوشگلى كه شوهرت زشت وبد تركيب است،شوهرت كوتاه قد يا سياه رنگ يا لاغر اندام است،چرا به يك چنين مردى شوهر كردى؟مگر پدر و مادرت از تو سير شده بودند كه ترا به يك چنين مردى شوهر دادند؟تو كه صدها خواستگار داشتى،حيف نبود به يك مرد بى سواد كوتاه فكر شوهر كنى و از تمام خوشيها محروم گردى؟نه سينما نه تفريح،پس چى؟
    راستى چه شوهر بد اخلاقى دارى هر وقت او را مى بينم صورتش درهم كشيده و عبوس است، چه طور با او زندگى ميكنى؟واه!بعد از اين همه تحصيلات رفتى به يك دهاتى شوهر كردى؟
    سخنان مذكور و صدها مانند اينها است كه در بين خانمها رد و بدل مى شود.اصولا با اين قبيل ولنگاريها عادت كرده اند،در آثار و نتائج سخنانشان اصلا فكر نمى كنند،فكر نمى كنند كه ممكن است با يك جمله كوتاه زنى از شوهرش دلسرد شده كار به طلاق و جدايى بلكه به قتل وجنايت منتهى شود.
    اينگونه زنها واقعا شيطانى هستند به صورت انسان،دشمن آسايش و خوشى خانواده ها هستند،همانند شيطان ايجاد نفاق و دشمنى و اختلاف مى كنند،كانونهاى گرم زناشويى را به زندانهاى تاريك و دردناك تبديل مى سازند.چه بايد كرد؟اينهم يكى از صفات زشت و بى ادبيهاى اجتماع مااست،با اينكه اسلام شديدا از اين عمل نهى كرده ما حاضر نيستيم اين خوى پليد را از خود دور سازيم.
    رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:اى كسانيكه به زبان مدعى اسلام هستيد ليكن ايمان در دلتان راه نيافته،از مسلمانها بدگويى نكنيد ودر صدد عيبجويى نباشيد.زيرا هر كس از مردم عيبجويى كند خدا نيز درعيوب او دقت خواهد نمود،و در آن صورت رسوا خواهد شد و لو درخانه اش باشد. (1)
    اين زنهاى ديو صفت يكى از چند منظور را مى توانند داشته باشند:
    يا به قصد دشمنى و كينه توزى بدگويى ميكنند تا خانواده اى را از هم بپاشند،يا رشك و حسد به عيبجويى وادارشان ميكند،يا منظورشان تفاخرو خودستايى است و به وسيله بدگويى از ديگران ميخواهند خوبى خودشان را جلوه دهند،يا به علت اينكه در خودشان عيب و نقصى سراغ دارند به منظور عقده گشايى انتقاد ميكنند،يا قصدشان اغفال و فريب دادن خانم ساده لوحى است،يا منظورشان تظاهر به خيرخواهى و دلسوزى است،گاهى هم جز سرگرمى و ارضاى يك عادت كثيف نفسانى هدفى ندارند،به هر حال آنچه مسلم است اينكه قصد خيرخواهى و دلسوزى ندارند،اين خوى زشتى كه در بين زن و مرد ما كاملا رواج دارد آثار بسيار خطرناك وبدى در بردارد،چه دوستيهايى را بر هم زده!چه جنگ و ستيزه هايى بوجودآورده!چه زندگيهاى گرمى را از هم متلاشى نموده و چه قتل و جنايتهايى رابوجود آورده است؟!
    خوانندگان محترم،مسلما نمونه هاى فراوانى از اين قبيل حوادث سراغ دارند ليكن باز هم بداستان زير توجه فرمائيد:
    «زنى بنام...در دادگاه گفت:مردى بنام...براى بر هم زدن صميميت من و شوهرم تا مى توانست از او بد ميگفت.ميگفت...بدرد تونمى خورد،حيف از توست كه با او زندگى مى كنى، ترا درك نمى كند،عاطفه ندارد،از شوهرت طلاق بگير تا با تو ازدواج كنم...در اثر القاآت اوگمراه شده با كمك هم شوهرم را كشتيم.» (2)
    خانم محترم،اكنون كه بمقاصد پليد اين افراد پى بردى چاره كاربدست تو است،اگر به سعادت و خوشبختى خودت و شوهر و فرزندانت علاقه دارى مواظب باش تحت تاثير القاآت اين شيطانهاى انسان نما قرارنگيرى،گول دلسوزيهاى ظاهرى آنها را نخور،يقين بدان كه دوست تونيستند،بلكه دشمن سعادت و خوشبختى تو هستند،قصدشان اينست كه ترابه بدبختى و سيه روزى بيندازند،ساده لوح و زودباور و خوشبين نباش،بازيركى و هوش مقاصد پليدشان را درياب،و به مجرد اينكه خواستند ازشوهرت عيبجويى كنند جلوشان را بگير، بدون ملاحظه و خجالت بگو:اگرميخواهيد دوستى و رفت و آمدمان برقرار باشد بعد از اين حق نداريد يك كلمه درباره شوهر من بدگويى كنيد،شوهرم را دوست دارم و هيچ عيبى هم ندارد،كارى به زندگى و شوهر و فرزندان من نداشته باشيد.
    اگر اين صراحت لهجه را از تو ديدند و فهميدند به شوهر وفرزندانت علاقه دارى از گمراه كردنت مايوس ميگردند و براى هميشه ازشر ولنگاريها و بدگوييهاى آنها راحت مى شوى.فكر نكن رنجيده خاطرمى شوند و رفاقتتان برهم مى خورد،زيرا اگر دوست واقعى باشند نه تنهارنجش پيدا نمى كنند بلكه از تذكرات خردمندانه تو متنبه شده تشكرمى نمايند،و اگر دشمنانى هستند بصورت دوست،همان به كه رفت و آمد را ترك كنند،و اگر ديدى حاضر نيستند دست از اين خوى پليد بردارندصلاحت در اينست كه بطور كلى با آنها قطع رابطه كنى.زيرا دوستى ومعاشرت با آنها ممكن است بدبختى و سيه روزى ترا فراهم سازد.

    رضايت شوهر نه مادر

    دختر ماداميكه در خانه پدر و مادر زندگى ميكند بايد رضايت آنهارا فراهم سازد،ليكن وقتى كه پيمان زناشويى را امضاء نمود و بخانه شوهرقدم نهاد وظيفه اش تغيير ميكند.
    در آنجا بايد شوهردارى كند و رضايت و خشنودى او را بر همه چيزمقدم بدارد،حتى در جاييكه بين خواسته هاى پدر و مادر و بين خواسته هاى شوهرش تزاحم پيدا شد صلاحش در اينست كه از شوهر اطاعت نموده اسباب رضايت او را فراهم سازد،گر چه پدر و مادرش رنجيده شوند،زيرابا جلب رضايت شوهر،رشته انس و محبت كه بهترين ضامن بقاى عقدزناشويى است محكم ميگردد،ليكن اگر مطابق ميل مادرش رفتار كردممكن است آن پيمان مقدس متزلزل يا از هم گسيخته شود،زيرا بسيارى ازمادرها از تربيت صحيح و رشد فكرى بهره كافى ندارند.
    آنها هنوز اين مطلب را درك نكرده اند كه بايد دختر و داماد رابحال خود آزاد گذاشت تا با هم مانوس شده تفاهم نمايند،برنامه زندگى رابر طبق اوضاع و شرائط خودشان تهيه نموده باجرا گذارند،و اگر در اين بين بمشكلى برخورد نمودند با مشورت و تفاهم حل كنند.
    چون اين مطلب را كه عين صلاح است درك نكرده اند در صددهستند بخيال خودشان،داماد را بر طبق دلخواه بار بياورند،بدين جهت مستقيم و غير مستقيم در امور آنها دخالت ميكنند. در اين راه از دخترشان كه جوان است و سرد و گرم روزگار را نچشيده و بهمه مصالح حقيقى خودش آگاه نيست استفاده مى نمايند.او را آلت و ابزار نفوذ در داماد قرارمى دهند، مرتبا دستور مى دهند با شوهرت چگونه رفتار كن،چه بگو،چه نگو.دختر ساده لوح هم چون مادرش را خيرخواه و آشناى بمصالح مى دانداز او اطاعت نموده نقشه هايش را پياده ميكند. اگر داماد تسليم خواسته هاى آنها شد حرفى نيست ليكن اگر خواست اندكى مقاومتى نشان بدهد كار به نزاع و كشمكش و لجبازى خواهد كشيد،در آنصورت آن زنهاى نادان ممكن است آنقدر پافشارى كنند كه دختر و دامادشان را فداى لجبازى وخيره سرى خويشتن ساخته زندگى آنها را از هم بپاشند،بجاى اينكه دختررا بزندگى و سازگارى تشويق نموده دلداريش بدهند مرتبا از شوهرش بدگويى ميكنند:دخترم را بدبخت كردم.چه شوهر بدى نصيبش شد! چه خواستگارهاى خوبى برايش آمدند!پسر عمويت چه زندگى خوبى دارد!
    دختر خاله ات چه سر و لباسى دارد!فلانى براى خانمش فلان لباس راخريده!دختر خانم من از كى كمتر است؟چرا بايد اينطور زندگى كند؟آخ بميرم براى دختر بدبختم!
    با اين قبيل سخنان كه بعنوان دلسوزى و خيرخواهى ادا مى شوددختر ساده لوح را از شوهر و زندگى دلسرد نموده اسباب نارضايتى وبهانه گيرى او را فراهم مى سازند.به وسيله اين تلقينات سوء وادارش ميكنند ناسازگارى و بهانه جويى كند،و كار را به شوهرش سخت بگيرد، درموارد لازم خودشان نيز بحمايت برخاسته قولا و عملا او را تاييدمى نمايند،و براى پيروزى، بهمه چيز حتى طلاق گرفتن و بدبخت كردن دخترشان حاضرند.
    به داستانهاى زير توجه فرماييد:
    «زن 30 ساله اى بنام...مادر 50 ساله اش را كه باعث جدا شدن اواز شوهرش شده بود كتك زد. زن گفت:از بس مادرم نزد من از شوهرم بدگفت و او را متهم به بى اعتنايى نسبت بخانواده كرد با شوهرم اختلاف پيداكردم،و حاضر شدم از او طلاق بگيرم،ولى فورا پشيمان شدم. ليكن اين پشيمانى سودى نداشت.زيرا شوهرم شش ساعت پس از جدا شدن از من دختر خاله اش را نامزد كرد و من از فرط ناراحتى مادرم را كتك زدم.» (3)
    «مرد 39 ساله اى بنام...از دست زن و مادر زنش فرار كرد و درنامه اى كه بجاى گذاشته نوشته است:بخاطر اينكه زنم راضى نشد به آبادان بيايد و با رفتار ناشايست خود مرا آزار ميداد از دست او فرار كردم.
    مسئول مرگ من زن و مادر زنم مى باشند.» (4)
    «مردى كه از دخالتهاى مادرزنش ناراحت بود خودكشى كرد». (5)
    مردى كه از دخالتهاى بيجاى مادرزنش بتنگ آمده بود او را ازتاكسى بيرون انداخت » (6)
    ناگفته پيداست دختريكه از اين قبيل مادران نادان و خودخواه اطاعت كند و از افكار غلطشان سرمشق بگيرد بدون ترديد به سعادت وخوشبختى خودش لطمه غير قابل جبرانى وارد خواهد ساخت.
    بنابراين،هر زنى كه به سعادت خويشتن و ادامه پيمان زناشويى علاقه دارد نبايد بى فكر و تامل تحت تاثير افكار مادرش قرار گرفته آنها راصد در صد صحيح و بر طبق مصالح واقعى بپندارد.
    يك زن دانا و باهوش احتياط و عاقبت انديشى را از دست نمى دهد،در گفتار و پيشنهادهاى مادر و پدرش خوب دقت مى كند و عواقب و نتائج آنها را مورد بررسى قرار مى دهد،و بدينوسيله مادرش رامى شناسد،اگر ديد به زندگى و سازگارى و انتخاب يك روش عقلائى تشويقش ميكند مى فهمد كه آدم فهميده و كاردان و خيرخواهى است،دراينصورت مى تواند رضايتش را فراهم كند و از راهنماييهاى عاقلانه اش بهره مند گردد،ليكن اگر ديد با گفتار جاهلانه و پيشنهادات غير عقلائى خودش اسباب دلسردى و ناسازگارى او را فراهم مى سازد يقين پيدا ميكندكه شخص نادان و كج سليقه و بد اخلاقى است.
    در اينجا يكى از دو طريق را مى تواند انتخاب كند:يا بر طبق دستورات و راهنماييهاى مادرش ناسازگارى و بهانه جويى را شروع كند وبا شوهرش اعلان جنگ و ستيز بدهد،يا گوش به حرف مادرش ندهد واسباب رضايت شوهرش را فراهم سازد.ليكن يك زن دانا و با هوش هرگزروش اول را انتخاب نخواهد كرد،زيرا فكر ميكند كه من اگر به حرف مادرم گوش كردم يكى از اين نتيجه ها عائدم خواهد شد:يا بايد تا آخر عمربا شوهرم در حال نزاع و كشمكش و قهر و دعوا باشم و آب خوش ازگلوى خودم و شوهرم و فرزندانم پايين نرود،يا طلاق بگيرم و به خانه پدر ومادرم مراجعت كنم،در آنصورت يا ناچار ميشوم تا آخر عمر در خانه پدر ومادر و تحت تكفل آنها باشم،با اينكه ميدانم حاضر نيستند مرا به عنوان يك عضو اصلى خانواده بپذيرند،بلكه مرا به عنوان يك عضو زائد و سربار خودشان محسوب مى دارند،لذا سعى دارند مرا از زندگى خودشان بيرون كنند،پس ناچارم با خوارى و خفت زندگى كنم و از خواهران وبرادرانم زخم زبان و سرزنش بشنوم،و اگر بخواهم از خانه پدر و مادربيرون بروم و جدا زندگى كنم كجا بروم و چگونه تنها زندگى كنم؟و اگرشوهرى برايم پيدا شد معلوم نيست از شوهر اولم بهتر باشد،زيرا معمولامردهايى بخواستگارى زنهايى مثل من مى آيند كه همسرشان مرده باشد ياطلاق گرفته باشد،و غالبا بى بچه هم نخواهند بود،در آنصورت ناچارمى شوم از بچه هايش پرستارى كنم،و صدها اشكال و دردسر از اين راه ايجاد خواهد شد، و اصلا معلوم نيست آن شوهر احتمالى از اين شوهرم بهتر باشد،شايد او هم عيبهاى بيشتر و بدترى داشته باشد و ناچار گردم بااو بسازم،ممكن است در اثر ايرادها و ناسازگاريهاى من جان شوهرم بستوه آمد با يك تصميم خطرناك،چشم از زندگى بپوشد و از شهر و ديارفرار كند يا احيانا دست بخودكشى بزند،ممكن است در اثر لجبازيها وكشمكشها خودم بستوه آيم به طوريكه جز خودكشى چاره اى نجويم و با آن عمل غير مشروع دنيا و آخرتم را بر باد دهم.
    آنگاه كه در اطراف و جوانب قضيه خوب تامل كرد و نتائج وآثارش را بررسى نمود و آينده اش را در نظر مجسم گردانيد با يك تصميم قاطع بنا مى گذارد كه به ولنگاريها و بدگوييها و پيشنهادهاى غير منطقى مادر يا ساير بستگانش خاتمه داده شوهرش را نگهدارى كند.
    در اين هنگام به مادرش مى گويد:مادر جان اكنون كه مقدرم بوده بااين مرد پيمان زناشويى را امضا كنم صلاحم در اينست كه با كوشش وجديت تمام اين زندگى مشترك را كه مى تواند مرا خوشبخت كند حفظ كنم،و با اخلاق و رفتار خوب اسباب رضايت شوهرم را فراهم سازم، اوست كه مى تواند مرا خوشبخت گرداند،شريك زندگى و يار غمخوار من است،كسى را بهتر از او سراغ ندارم،برنامه زندگيمان را خودمان بايدطرح كنيم،و اگر مشكلى داشته باشيم حل خواهد شد،و دخالتهاى توممكن است به كلى مرا بدبخت كند،اگر ميخواهى رفت و آمد و خويشى مامحفوظ بماند در زندگى داخلى ما اصلا دخالت نكن و از شوهرم بدگويى منما و الا ناچار مى شوم با شما قطع رابطه كنم.
    اگر با پند و اندرز دست از گفتار و رفتارشان برداشتند مى تواند باآنها رفت و آمد كند ليكن اگر حاضر نشدند خودشان را اصلاح نمايندصلاح زن در اينست كه به طور كلى با آنها قطع رابطه كند و بدينوسيله خودش را از يك خطر بزرگ يعنى از هم پاشيدن كانون خانوادگى برهاند.
    و با فكر آزاد به زندگى ادامه دهد.
    در اين صورت ممكن است در بين خويشانش از عزت و احترام اوكاسته شود ليكن در عوض، محبت و رضايت شوهرش چند برابر شده نزداو عزيز و محترم خواهد گشت.
    رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«بهترين زنان شما زنى است كه زياد بچه دار شود،شوهر دوست و عفيف و محجوب باشد.در مقابل خويشانش تسليم نباشد ليكن مطيع شوهرش باشد،براى شوهرش زينت كند،خودش را از بيگانگان محفوظ بدارد.حرف شوهرش را بشنود و ازوى اطاعت كند.وقتى با هم خلوت نمودند بر طبق اراده او رفتار كند اما درهر حال،شرم و حيا را از دست ندهد.
    سپس فرمود:بدترين زنان شما زنى است كه در مقابل خويشانش مطيع باشد ليكن زير بار شوهرش نرود،عقيم و كينه توز باشد،از كارهاى زشت پروا نداشته باشد،در غياب شوهرش زينت و آرايش كند،درخلوتگاه از خواسته هاى شوهرش امتناع ورزد.عذرش را نپذيرد و گناهش را نبخشد». (7)
    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]

    ما راهبان شب و شیران روزیم ، شعارمان بمیران بمیران است
    و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای بیم نداریم
    در برابر دشمنان خدا ذره ای رحم در دل نداشته و خشم خود را باز نمیداریم تا حضرت حق راضی شود
    دل هامان مانند پاره های آهن است و جز به مردن در سایه ی شمشیر نمی اندیشیم

    به زودی آتش خشممان را به آنها خواهیم چشاند


  10. Top | #16
    LastSOLDIER آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    همکار قدیمی
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    شماره عضویت
    2231
    نوشته ها
    3,081
    میانگین پست در روز
    1.52
    تشکر ها
    1,479
    از این کاربر 7,592 بار در 2,882 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض

    در خانه هم تميز و زيبا باشيد

    مرسوم اكثر خانمها چنين است:وقتى مى خواهند به گردش برونديا در مجلس جشنى شركت نمايند يا به مجلس شب نشينى و مهمانى بروندآرايش ميكنند،بهترين لباسها را مى پوشند و به بهترين وجهى كه برايشان مقدور است از منزل خارج ميشوند،ليكن هنگاميكه به منزل برگشتند فورالباسهاى خوب و زيبا را از تن خارج ساخته لباسهاى معمولى و مندرس رامى پوشند،در داخل خانه مقيد به پاكيزگى و نظافت نيستند،آرايش و زينت نميكنند،با موهاى ژوليده و لباسهاى به اصطلاح،خانه دارى در منزل ميگردند،لباسهاى لكه دار و جورابهاى پاره را در خانه مى پوشند،در صورتيكه بايد كار بر عكس باشد.زن بايد در خانه و براى شوهرش آرايش و دلبرى كند،بايد براى شوهرش كه شريك زندگى و يار و مونس دائمى و پدر فرزندانش ميباشد زينت و دلربايى كند،بايد دلش را بدست آورد تا دلبران كوچه و خيابان نتوانند در دلش جا باز كنند،ديگران چه ارزشى دارند كه برايشان آرايش و زينت كند؟!حيف نيست زن آرايش وزيبايى خويش را در مقابل چشم چرانى بيگانگان قرار دهد و براى جوانان و بانوان اشكالاتى بوجود آورد؟
    پيغمبر اسلام (ص) فرمود:«هر زنيكه خودش را خوشبو كند و ازمنزل خارج شود تا به خانه بر نگردد از رحمت خدا دور خواهد بود (8) ».
    رسول خدا فرمود:«بهترين زنان شما زنى است كه مطيع شوهرش باشد.براى او آرايش كند ولى زينتش را براى بيگانگان ظاهر نسازد.وبدترين زنان شما زنى است كه در غياب شوهرش زينت كند (9) ».
    خانم گرامى،بدست آوردن دل يك مرد آن هم براى هميشه كارساده اى نيست.پيش خود نگو: او كه مرا دوست دارد پس چه احتياجى دارم به سر و وضع خودم برسم و برايش دلربايى كنم؟ بايد عشق او رابراى هميشه نگهدارى كنى.
    يقين بدان كه شوهرت دوست دارد هميشه تميز و مرتب و زيبا باشى و لو به زبان نياورد،اگر بر طبق خواسته هاى باطنى او رفتار نكنى و در منزل به خودت نرسى ممكن است در خارج منزل چشمش به زنان تميز آرايش كرده بيفتد و از تو دلسرد شده و از راه منحرف گردد،وقتى خانمهاى تميزو مرتب را ديد و آنها را با سر و وضع كثيف و نامرتب تو مقايسه كرد خيال ميكند فرشتگانى هستند كه از آسمان نازل شده اند!تو هم در خانه برايش آرايش كن و لباس خوب بپوش و دلبرى و طنازى كن تا بفهمد كه تو ازآنها كمتر نيستى بلكه بهتر و زيباتر هستى،در آنصورت مى توانى بدوام عشق او اميدوار باشى و براى هميشه دلش را مسخر گردانى.
    به نامه يك شوهر توجه فرماييد:
    «خانم بنده در خانه با خدمتكارمان قابل تشخيص نيست.به خدا گاهى اوقات فكر ميكنم اى كاش يكى از اين لباسهاى قشنگ و مامانى راكه براى محيط كار و مهمانى دوخته در خانه مى پوشيد و دست از سر،اين بلوزهاى كهنه و دامن هاى گشاد برميداشت.چند بار به او گفتم: عزيزم لااقل روزهاى جمعه و تعطيل يك دست از آن لباسهاى قشنگ را بپوش.
    با ترشرويى گفت:من در مقابل تو يا بچه ام مقيد نيستم.اما اگر يك روزسر و وضعم نامرتب باشد جلو همكارهايم خجالت ميكشم (10) ».
    ممكن است بگوييد:در منزل زيبا گشتن با شغل خانه دارى وآشپزى سازگار نيست،ليكن اگر ارزش اين عمل را بدانيد به طور حتم مى توانيد اين مشكل را حل كنيد.چه مانع دارد براى انجام كارهاى خانه لباس مخصوصى داشته باشيد كه در موقع كار از آن استفاده كنيد ليكن وقتى از كار فارغ شديد و وقت آن رسيده كه شوهرتان به منزل بيايد بدنتان را تميز كنيد،موها را شانه بزنيد،لباسهايتان را تغيير دهيد،و مرتب و منظم در انتظار او باشيد.
    حضرت باقر عليه السلام فرمود:«بر زن لازم است خودش راخوشبو كند،بهترين لباسهايش را بپوشد،به بهترين وجه زينت كند و باچنين وضعى صبح و شب با شوهرش ملاقات كند (11) ».
    امام صادق عليه السلام فرمود:«زن نبايد آرايش و زينت را ترك كند گر چه به يك گلوبند باشد،نبايد دستش را بدون خضاب بگذارد گر چه به كمى از حنا باشد،حتى زنهاى پير هم نبايد زينت و آرايش را ترك نمايند (12) ».

    1-بحار ج 57 ص 218
    2-اطلاعات 27 آبان 1350
    3-اطلاعات هفتگى شماره 1628.
    4-اطلاعات 9 آذر ماه 1348
    5-اطلاعات 12 ارديبهشت 1349
    6-اطلاعات 13 ارديبهشت 1349
    7-بحار جلد 103 ص 235
    8-بحار ج 103 ص 247.
    9-بحار ج 103 ص 235
    10-اطلاعات 3 اسفند ماه 1351.
    11-بحار ج 103 ص 228.
    12-شافى ج 2 ص 138.
    [فقط کاربران انجمن قادر به دیدن لینک هستند . برای ثبت نام کلیک کنید..]

    ما راهبان شب و شیران روزیم ، شعارمان بمیران بمیران است
    و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای بیم نداریم
    در برابر دشمنان خدا ذره ای رحم در دل نداشته و خشم خود را باز نمیداریم تا حضرت حق راضی شود
    دل هامان مانند پاره های آهن است و جز به مردن در سایه ی شمشیر نمی اندیشیم

    به زودی آتش خشممان را به آنها خواهیم چشاند


صفحه 2 از 67 نخستنخست 1234561252 ... آخرینآخرین

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
خرید دستبند پاور بالانس دستبند مغناطیسی پاور بالانس اصل
خرید اینترنتی خرید اینترنتی را با فروشگاه سامان خرید تجربه نمایید
خرید هندزفری تغییر صدا خرید اینترنتی هندزفری تغییر صدا
خرید آموزش زبان انگلیسی خرید اینترنتی آموزش زبان انگلیسی
خرید پودر بومبا خرید اینترنتی پودر بومبا
تبلیغات جذب مدیر
پارسیان (شاپرزفا)
مختصری از ما انجمن پارسیان در حال تغییرات اساسی در روند فعالیت خود می باشد و امید داریم تا دوباره با حضور گرم شما کاربران محترم بتوانیم پارسیان فروم را به جایگاه واقعی خود برسانیم.منتظر خبرهای جدیدی از طرف ما باشید...