لطفا قبل از ايجاد تاپيک در انجمن پارسیان ، با استفاده از کادر رو به رو جست و جو نماييد
فاکس فان دی ال دیتا
صفحه 43 از 46 نخستنخست ... 333940414243444546 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 337 تا 344 , از مجموع 364

موضوع: بانک مقالات زمین شناسی

  1. Top | #337
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.50
    حالت مـن:
    Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,850 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض زمان مطلق

    دید کلی

    شناسایی تاریخ زمین مستلزم شناخت و مقایسه تقدم و تأخر حوادث نسبت به یکدیگر و تاریخ مطلق رویداد آنها می‌باشد. در طول عمر زمین چهره آن تغییرات گونگونی را متحمل شده تا به صورت امروزی در آمده است. سن مطلق زمان رویداد وافعه را به شخصه و بدون سنجش با واقعه دیگری نشان می‌دهد. مثلاً پیدایش اولین پستانداران در 160 میلیون سال قبل سن مطلق این گروه از موجودات را تعیین می‌کند. برای تعیین سن مطلق در زمین شناسی روشهای مختلفی وجود دارد که در زیر به برخی از آنها اشاره شده است.

    استفاده از ریتم نمو سالانه گیاهان (دندروکرونولوژی)

    نمو چوب ثانوی با تشکیل حلقه و متمایز از حلقه‌های قبلی در هر سال مشخص می‌شود با توجه به نحوه رشد و ضخامت هر یک از حلقه‌ها می‌توان شرایط آب و هوایی و مساعد بودن یا نامساعد بودن و تغذیه گیاه را دریافت و ضمناً با شمارش تعداد حلقه‌های چوب ثانوی سن مطلق یک گیاه را تشخیص داد. به این ترتیب برای نمو سالانه هر نوع درخت در سالهای گذشته شرایط استانداردی را تعیین کرده‌اند.

    با قرار دادن شرایط رشدی هر نوع درخت در این جدول استاندارد شده نمو که به صورت دیاگرامی عرضه می‌شود، می‌توان زمان حیات درخت و در نتیجه سن مطلق آن را پیدا کرد. این روش حدود 6 هزار سال را مشخص می‌کند.

    پارسیان (شاپرزفا)

    سیکلهای کوتاه مدت رسوب آهکهای دریاچه‌ای و رسوبهای بیولوژیکی

    شدت رسوبگذاری و رنگ رسوبها به عوامل متعددی وابسته است در رسوبهای با لایه‌های ظریف این مسأله با تغییر درجه حرارت ، حتی روزانه و شبانه یا فصلی ارتباط نزدیک دارد. رسوبهایی که با شرایط بیولوژیکی ارتباط دارند مثلاً با پدیده کلروفیلی شدن گیاهان مربوط می‌شوند نیز این تغییرات را نشان می‌دهند. در طی روز عمل کربن گیری باعث جذب CO2 و در نتیجه رسوب بیشتر کربنات می‌شود و در شب با دفع CO2 عمل انحلال آهک شدیدتر و رسوب آن کندتر صورت می‌گیرد.

    بدیهی است که در این شرایط و زمان کوتاه نمی‌توان پدیده چرخشی مناسب برای اندازه گیری سن مطلق پیدا نمود. ولی اگر تغییرات فصلی را در نظر بگیریم، این تغییرات تا حد قابل بررسی می‌باشند. در فصلهای نامناسب و سرد که روزها کوتاه و شبها بلند است ، تنفس گیاهان موجب آزاد شدن بیشتر CO2 است که اولاً از رسوب آهک جلوگیری می‌کند و ثانیاً با ایجاد بی‌کربنات قلیایی موجبات انعقاد مواد رسی را فراهم کرده و مرگ پلانکتون را افزایش می‌دهد.

    فقدان حرارت کافی موجب می‌شود که ماده آبی به صورت تیره رنگ و کم تجزیه شده خود باقی بماند و در حالی که در فصل گرم پدیده با رسوب آهک روشن دنبل می‌شود. این عمل باعث تناوب رسوبهای روشن و تاریک می‌شود که می‌توان با شمارش لایه‌ها ، تعداد فصول و در نتیجه سالهای لازم برای ضخامت رسوبی مورد نظر را دریافت.


    پارسیان (شاپرزفا) تصویر کوچک شده است، برای برگشت به اندازه ی اصلی کلیک کنید. سایز اصلی عکس 796*575 می باشد. پارسیان (شاپرزفا)

    واروها (Varues)

    واروها لایه‌های نازک رسوبات یخچالی هستند که متناوباً به رنگ روشن (رسوبات تابستانی) و تیره (رسوبات زمستانی) در می‌آیند و هر لایه روشن و تاریک یک سال را معلوم می‌کند. تناوب سالانه رسوبات تبخیری نیز موجب تشخیص سن آنها است. بدین معنی که در فصول گرم نمک طعام و در فصول مرطوب سولفات کلسیم بر جای گذاشته می‌شود. مثلاً در پرمین آلمان طبقات نمک 50 تا 100 میلیمتری با طبقات انیدریت به قطر 1 میلیمتر متناوباً در ارتفاع زیادی دیده می‌شود و یکی از دانشمندان با بیست هزار لایه متناوب نمک و ایندریت در آلمان تشخیص داده است.

    بعضی از عوامل فیزیکوشیمیایی تأثیر محدود سالانه‌ای دارند و مثلاً انحلال آهک در زمینها به عواملی چند و از آن جمله با میزان رطوبت ، شیب و مقدار درصد آهک بستگی دارد. اگر مقدار از دست رفتن آهک در نتیجه آبهای نافذ از سطح را معلوم کنیم می‌توانیم زمان لازم را برای اینکه لایه‌های مارن یا لیمون یاس که آهک خود را از دست می‌دهند، محاسبه کرد.

    استفاده از مواد رادیواکتیو برای تعیین سن سنگها

    در زمین شناسی روشهای مختلفی برای سنجش سن طبقات از راه استفاده از خاصیت رادیواکتیویته ارائه شده است. روشهای رادیواکتیویته متعددند. این روشها از نظر تعیین سن قابل توجه هستند و نشان می‌دهند که دوران زمین شناسی نسبت به زمان زیاد پر‌کامبرین خیلی کوتاه بوده و زمان پیدایش موجودات فسیل از 600 میلیون سال تجاوز نمی‌کند. برای اینکه روشهای رادیواکتیویته مورد استفاده قرار گیرند، لازم است که طول عمر مواد آزمایشی زیاد باشد.

    زمان لازم برای متلاشی نیمی از اتمهای هسته را نیم عمر می‌نامند که خود معرف میزان سرعت تخرب است. اگر نیم عمر عنصری معلوم باشد نسبت ایزوتوپ عنصر دختر به مادر نشان دهنده این است که از چه زمانی عنصر رادیواکتیو فعالیت خود را آغاز کرده است. از میان رادیواکتیوهای موجود در طبیعت ، 5 ایزوتوپ در تعیین سن سنگهای قدیمی حائز اهمیت است. این ایزوتوپها شامل روبیدیم ، دو ایزوتوپ اورانیوم ، پتاسیم و کربن می‌باشد

  2. Top | #338
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.50
    حالت مـن:
    Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,850 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض تعیین سن نسبی

    تعیین سن نسبی سن نسبی یا (relative dating) به این معنی است که جای مناسب هر سنگ را در توالی سنگها پیدا کنیم. سن نسبی زمان دقیق رخدادها را مشخص نمی‌کند و فقط تعیین می‌نماید که کدام یک بر دیگری مقدم بوده است. برای ایجاد مقیاس نسبی باید قوانینی وجود داشته باشند. از جمله این قوانین می‌توان به قانون توالی طبقات ، اصل افقی بودن طبقات اولیه ، اصل قطع شدگی و … را نام برد.




    اصول تعیین سن نسبی





    قانون توالی طبقات

    نیکلانس استنو حکیم فلورانسی (ایتالیا) نخستین کسی بود که به توالی وقایع طبیعی در رخنمون لایه‌های سنگهای رسوبی پی برد. هنگامی که این شخص در کوههای غرب ایتالیا مشغول به کار بود، این قاعده را بکار برد. قانون توالی طبقات (lawof super position) اساس تعیین سن نسبی می‌باشد و به موجب این قانون در یک توالی به هم نخورده از طبقات رسوبی هر لایه از لایه بالایی خود قدیمیتر و از لایه زیرین خود جوانتر است.

    گرچه این موضوع ساده و بدیهی به نظر می‌رسد که هیچ لایه‌ای نمی‌تواند بدون داشتن لایه‌ای در زیر خود و بی هیچ تکیه گاهی رسوب کند. اما تا سال 1669 که استنو این اصل را بیان نمود، کسی بخوبی این اصل را بیان نکرده بود. این قانون همچنین در مورد موادی چون جریان گدازه و خاکسترهای حاصل از فعالیت آتشفشانی صدق می‌کند.

    اصل افقی بودن اولیه طبقات

    اصل افقی بودن اولیه طبقات (principle of original horizon to lity) بطور ساده به این معنی است که لایه‌های رسوبی در اصل بطور تقریباً افقی رسوب کرده‌اند. بنابراین لایه‌های سنگی با شیب تند نشانه آن است که لایه‌های مزبور بعد از رسوبگذاری بر اثر حرکات پیوسته به شکل امروزی خود تبدیل شده‌اند.

    اصل قطع شدگی

    وقتی سنگهای آذرین یا گسل‌هایی سنگهای دیگری را قطع نمایند نسبت به آنها جوانترند. بطور مثال وقتی دو دایک یکدیگر را قطع کنند دایک قدیمیتر باید باز باشد تا دایک جوانتر آن را قطع کند. دایک جدیدتر ممتد بوده در حالی که دایک قدیمیتر در محل تقاطع این دو قطع شده است. به این اصل، اصل قطع شدگی (Cross-Cutting) می‌گویند.

    میانبارها (Incluions)

    میانبارها قطعاتی از یک واحد سنگی هستند که در داخل سنگ دیگر یافت می‌شوند. این اصل بسیار ساده و اصولی است. اگر قطعاتی از یک سنگ در درون سنگ دیگری یافت شود، سنگ در بر گیرنده جوانتر است. به عنوان مثال وجود قطعاتی از گرانیت در لایه‌های رسوبی مجاور بیانگر آن است که لایه‌های رسوبی در بالای توده گرانیتی در حال فرسایش ، نهشته شده‌اند.

    فسیلهای موجود در طبقات

    طبقاتی که دارای یک نوع فسیل مشخص باشند با یکدیگر همزمانند. فسیلهایی که فقط در زمان کوتاه زیست نموده و انتشار وسیعی داشته و با رخساره و شرایط رسوبی بستگی زیاد نداشته باشند، فسیلهای مشخص نامیده می‌شوند. فسیلهایی که در زمانهای مختلف زمین شناسی زندکی کرده‌اند و تابع شرایط خاص اقلیمی نباشند، اهمیت زیادی در زمین شناسی ندارند.

    جهت میدان مغناطیسی در سنگهای مختلف

    از آنجا که کانیهای سنگهای آتشفشانی معمولا در جهت میدان مغناطیسی قرار می‌گیرند. اگر جهت کانیهای گدازه‌های سرد شده چند آتشفشان متفاوت باشند، سن آنها با یکدیگر فرق دارد. اگر به نحو دقیق تغییرات میدان مغناطیسی زمین محاسبه شود، می‌توان سن هر یک را بدست آورد.

    استفاده از آثار و تمدن انسانی برای زمانهای جدید

    آثار و ابزار انسانی در مقیاس دوران چهارم هم برای تعیین سن نسبی و هم برای تعیین سن مطلق مورد استفاده قرار گیرد. تمدن قلوه سنگی نسبت به تمدن سنگ و تراش آن قدیمیتر است و خود تمدن سنگی هم نسبت به ظرافت و اهمیت تراش شامل تمدنهای سنگی قدیم ، میانی و جدید است و سرانجام پیدایش فلزات که خود به سه دوره مس ، مفرغ و آهن تقسیم می‌شود و زمانهای جدیدتری را نشان می‌دهند. ولی چون تمدنهای فلز و یا قلوه سنگی در یک زمان در تمام کره زمین پیدا نشده‌اند. لذا تشخیص سن مطلق به دشواری صورت گرفته و غالباً برای سن نسبی در یک منطقه معین مورد استفاده قرار می‌گیرند.

    طبقات دارای رخساره‌های یکسان

    هر گاه دو طبقه دارای رخساره‌های یکسانی باشند، با یکدیگر هم سن هستند. در واقع طبقات زمین که دارای فسیل مشخص و شرایط مشترک باشند با یکدیگر همزمانند.

    قرار گرفتن رخساره‌ها در بین رخساره‌های مشابه

    هر گاه دو طبقه از نظر رخساره با یکدیگر متفاوت باشند. ولی هر یک محصور بین دو رخساره مشابه باشند با یکدیگر همزمانند.

    موارد استفاده از تعیین سن نسبی

    از تعیین سن نسبی سنگها می‌توان در عمل تطابق استفاده می‌کنند. عمل تطابق عبارت است از مطابقت دادن سنگهای همزمان نواحی مختلف. از تطابق جهت ایجاد یک تقویم زمین شناسی استفاده می‌کنند. روشهای مختلفی برای انجام عمل تطابق وجود دارد.

    یکی از روشها که در مسافت کوتاه کاربرد دارد، عمل پیمایش است. در واقع با پیمایش می‌توان یک یا چند لایه را در یک بیرون زدگی ردیابی کرد. برای انجام تطابق در دو نقطه دور از هم از شواهدی فسیلها و لایه‌های کلیدی و ... استفاده می‌کنند. با استفاده از این نوع تطابق می‌توان تاریخچه زمین شناسی مناطق مختلف را بدست آورد.

  3. Top | #339
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.50
    حالت مـن:
    Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,850 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض ارتباط چینه نگاری زیستی و چینه نگاری سکانسی

    ارتباط چینه نگاری زیستی و چینه نگاری سکانسی

    چکیده :
    چینه نگاری سکانسی از تشکیل و تکامل سکانس های رسوبی در مکان و زمان بحث می کند. امروزه تکامل این مفهومکاربرد روزافزونی در مطالعات زمین شناسی شامل بازسازی و تحلیل حوضه و محیط های رسوبگذاری دیرینه، مفاهیم چینه نگاری، اکتشافات نفتی و... یافته است.ازطرفی چینه نگاری زیستی دارای کاربرد ویژه در تعیین و تشخیص تغییرات واحدهای رسوبی در طی تکامل یک سکانس دارد از جمله این کاربرد ها می توان به کاربرد چینه نگاری زیستی در تعیین تغییرات عمق آب در طی تکامل سکانس،تعیین محیط رسوبگذاری دیرینه،تعیین تغییرات عمق رخساره ها در طول سکانس،تطابق واحد های سکانس در مناطق مختلف و...اشاره نمود. در این نوشتار سعی گردیده است هرچند به صورت خلاصه، اصول چینه نگاری سکانسی و ارتباط چینه نگاری زیستی با این مفهوم بیان گردد.

    مقدمه:
    بایواستراتیگرافی دارای ارتباط دوگانه و دو جانبه ای با چینه نگاری سکانسی است.از یک طرف قسیل ها ،ابزار مهمی در بازسازی،شناخت و تفسیر الگوی تغییرات محیطی در طول تکامل یک سکانس هستند و از طرف دیگر چینه نگاری سکانسی یک چارجوب برای پیش بینی،تشخیص و تفسیر الگوی تغییرات زیستی در رکورد های زمین شناسی فراهم می کند.مهمترین کاربرد های بایواستراتیگرافی در چینه نگاری سکانسی را به صورت زیر می توان خلاصه نمود:
    1.مجموعه ای از فسیل ها که بیانگر شرایط خاص فیزیکی،شیمیایی و زیستی هستند((Biofaciesبرای شناسایی و تشخیص رخسارها و محیط های رسوبی دیرینه به کار می روند. با تشخیص رخساره های زیستی و به تبع آن محیط های دیرینه،میتوان تغییرات محیط ها را به خوبی در ستون چینه نگاری مشخص نمود.
    2.بسیاری از گروه های فسیلی شاخص های بسیار خوبی برای تعیین و تشخیص تغییرات عمق دیرینه هستند.با شناسایی این تغییرات تحلیل های چینه نگاری سکانسی،راحت تر صورت می گیرد.
    3.نحوه توزیع و میزان فراوانی فسیل ها ،ابزار بسیار مهمی در تحلیل تغییرات محیطی در طول تکامل سکانس ها است.
    4.تطابق زیستی ابزار ویژه ای در فهم تغییرات جانبی سکانس ها است.

    مفاهیم اصلی چینه نگاری سکانسی
    در ابتدا لازم است اصولی کلی درباره مفاهیم اصلی چینه نگاری سکانسی بیان می گردد :
    فاکتورهای کنترل کننده آرشیتکتور واحدهای چینه ای و سکانس های رسوبی :
    سه عامل کنترل کننده اصلی که آرشیتکتور واحدهای چینه ای را مشخص می کند عبارتند از:


    1- Eustasy


    2- Subsidence


    3- Sediment Supply

    برهم کنش فاکتورهای بالا ساختار سه بعد و ویژگیهای سکانس های رسوبی را مشخص می کند. ایوستازی تغییرات جهانی سطح آب دریاها نسبت به یک سطح اساس ثابت مانند مرکز زمین است. و مفهوم سوبسیدانس در علم چینه نگاری شامل هم تغییرات رو به بالا و هم تغییرات رو به پایین کف حوضه رسوبگذاری است. از آنجایی که تشخیص تغییرات اتوستاتیک سطح آب دریا در رکوردهای زمین شناسی مشکل می باشد بنابراین به جای آن از فاکتوری موسوم به تغییرات نسبی سطح آب دریا Relative sea level change صحبت می شود که در واقع از تلفیق تغییرات اتوستاتیک سطح دریا و سوبسیدانس به وجود آمده است و به معنی تغییرات سطح آب دریاها نسبت به سطح خشکی است. این مفهوم منجر به معرفی فاکتور دیگری موسم به فضای رسوبگذاری می شود :

    فضای قابل رسوبگذاری Accommodation space :
    فضای قابل دسترس برای تجمع رسوبات را گویند این فاکتور تحت تأثیر تغییرات نسبی سطح آب دریاها می باشد. افزایش سطح نسبی آب دریاها باعث افزایش فضای قابل رسوبگذاری و کاهش سطح نسبی آب دریاها باعث کاهش فضای قابل رسوبگذاری می شود.
    بنابراین مفاهیم تغییرات اتوستاتیک سطح آب دریا و تغییرات کف حوضه رسوبی منجر به معرفی مفهوم تغییرات نسبی سطح دریا می گردد و این مفهوم منجر به معرفی فضای قابل رسوبگذاری که متأثر از آن است، گردیده است. در نهایت با توجه به مطالب ارائه شده فاکتورهای اصلی کنترل کننده ساختار، هندسه و ویژگی های سکانس های رسوبی را می توان به دو فاکتور ذیل خلاصه نمود :


    I: Accommodation Space


    II: Sediment Supply

    برهم کنش این دو فاکتور باعث تشکیل واحدهای اصلی تشکیل دهنده سکانس های رسوبی می شود. واحدهای تشکیل دهنده یک سکانس (پاراسکانس، مجموعه پاراسکانس، بسته رسوبی و...) و نقش فاکتورهای بالا در ایجاد و توسعه آنها ذیلاً بررسی می گردد.قبل از پرداختن به موضوع اصلی لازم است که مختصری درباره اصول اولیه چینه نگاری سکانسی بیان گردد :

    چینه نگاری سکانسی :
    چینه نگاری سکانسی مطالعه و بررسی واحدهای رسوبی است که این واحدها دارای ارتباط ژنتیکی و زایشی با یکدیگرند و توسط ناپیوستگی ها با پیوستگی های هم ارز محدود گردیده اند. در واقع چینه نگاری سکانسی علم مطالعه سکانس ها می باشد. واحدهای اساسی سکانس ها، پاراسکانس نام دارند(شکل1).
    پارسیان (شاپرزفا)


    شکل 1:واحدهای سازنده ساختار سکانس ها

    پاراسکانس و نحوه گسترش آن :
    هر پاراسکانس یک توالی از واحدهای چینه ای می باشد که باهم ارتباط زایشی دارند و توسط سطوح غرق شدگی دریایی Marine flooding surface محدود گردیده اند. هنگامی که نرخ رسوبگذاری از نرخ تولید فضای قابل رسوبگذاری بالاتر رود (S>A) یک توالی از واحدهای رسوبی پیشرونده progradational توسعه می یابد. افزایش سریع سطح نسبی دریا باعث غرق شدن این توالی می شود و قاعده یک پاراسکانس توسعه می باشد. سپس واحدهای بعدی شروع به نهشت می کنید و باز هم S>A باعث ایجاد یک توالی پیشرونده می گردد که در نهایت باز هم توسط افزایش ناگهانی سطح نسبی آب دریا غرق می شوند و رأس پاراسکانس تشکیل می شود. بنابراین هر پاراسکانس بین دو سطح غرق شدگی دریایی قرار دارد. تکرار این وضعیت ها باعث توسعه پاراسکانس ها می شود.

    مجموعه پاراسکانس parasequence set :
    توالی از پاراسکانس ها ایجاد یک مجموعه های پاراسکانسی می کنند که الگوی حاصل از این توالی متنوع می باشد و دارای انواع ذیل می باشد :
    - progradotional parasequence set : از مجموعه ای از پاراسکانس ها تشکیل شود که به سمت پاراسکانس های جوانتر نسبت رخساره های نزدیک به منشأ proximal بیشتر می شود و در آن به طور کلی S>A است.
    - Aggrodotional parasequence set : مجموعه ای از پارسکانس ها هستند که در آن اراسکانس های تشکیل دهند مجموعه از نظر ویژگی های رخساره ای، ضخامت و نسبت گل با ماسه یا سمت پاراسکانس های جوانتر تغییر نمی کنند. در واقع در آن S=A است.
    - Rtrogradational parasequence set: پاراسکانس های تشکیل دهنده مجموعه به طور پیشرونده (به سمت پاراسکانس های جوانتر) به سمت خشکی متمایل می شوند و در آن ما نسبت رخساره ای دوران منشأ distal افزایش می یابد به طوری که در آن S است. (شکل2)

    پارسیان (شاپرزفا) تصویر کوچک شده است، برای برگشت به اندازه ی اصلی کلیک کنید. سایز اصلی عکس 1302*876 می باشد. پارسیان (شاپرزفا)



    شکل 2:انواع parasequence setها

    بسته های رسوبی System tracts: مجموعه ای از parasequence set ها تشکیل واحدهای بزرگتری موسوم به بسته رسوبی می دهند که دارای انواعی می باشد:


    I: Forced regressive system tract (FRST)


    II: Lowstand system tract (LST)


    III: Transgressive system tract (TST)


    IV: Highstand system tract (HST)


    این بسته ها توسط سطوحی از هم جدا می شوند (شکل3)که عبارتند از :


    I: Sequenc boundary (SB)


    II: Regressive surface (rs)


    III: Transgressive surface (ts)


    IV: Maximum flooding surface (MFS)


    (SB) .1: ناپیوستگی یا پیوستگی هم ارزی است که حداکثر پایین افتادن سطح آب دریا را مشخص می کند. هر سکانس بین دو مرز سکانسی (SB) محدود می شود.
    (rs).2: سطحی است که شروع افت سطح آب دریا را مشخص می سازد.
    (ts).3 : سطحی است که شروع بالارفتن سریع آب دریا را مشخص می نماید.
    (MFS) .4 : سطحی است که حداکثر نرخ افزایش سطح نسبتی دریا را نشان می دهد. باید توجه داشت که در بالای این سطح افزایش سطح نسبی آب دریا ادامه دارد ولی نرخ افزایش کاهش یافته است.
    حال به توضیح بسته های رسوبی که اجزای تشکیل دهنده یک سکانس هستند می پردازیم(شکل3) :
    FRST .1 یا FSST: مجموعه ای از پاراسکانس زهای پیشرونده به داخل حوضه که در هنگام پایین افتادن سطح دریا یعنی در طول پایین افتادن تشکیل می شوند. سطح زیرین آن با (rs) و سطح فوقانی آن با (SB) محدود می شود.
    LST .2: مجموعه­ای پاراسکانس­های­افزاینده Aggradational تا پیشرونده progradational که در هنگام شروع بالا رفتن سطح آب دریا (در نرخ کم) توسعه می یابند بالا و پایین آن با (ts) و (SB) به ترتیب محدود می شود.
    TST .3 : مجموعه ای از پاراسکانس های پسرونده retrogradational که در طول افزایش سریع سطح آب دریا (نرخ بالا) توسعه می یابند. پایین آن توسط (ts) و بالای آن توسط (MES) محدود می شود.
    HST .4: مجموعه ای از پاراسکانس های افزاینده Aggradational تا پیشرونده progradational که درطول کاهش نرخ در منحنی افزایش سطوح نسبی دریا (بعد از MFS) توسعه می یابند. پایین آن با (MFS) و بالای آن با (rs) محدود می گردد.

    پارسیان (شاپرزفا) تصویر کوچک شده است، برای برگشت به اندازه ی اصلی کلیک کنید. سایز اصلی عکس 1404*891 می باشد. پارسیان (شاپرزفا)
    پارسیان (شاپرزفا) تصویر کوچک شده است، برای برگشت به اندازه ی اصلی کلیک کنید. سایز اصلی عکس 1427*820 می باشد. پارسیان (شاپرزفا)


    شکل 3:انواع system tract ها و سطوح کلیدی


    در ادامه انواع system tractها و ویژگی های بایواستراتیگرافی آن ها بیان می گردند:



    (LST) Lowstand system tract:

    دسته ای از پاراسکانس های progradational تا aggradational هستند که در طول مرحله آغازین بالا رفتن سطح آب دریا (دارای حالت نمایی) تشکیل می گردند و بالا و پایین آن به ترتیب با سطح پیشروی (ts) و مرز سکانس (SB) محدود شده است، این مرحله از دو مؤلفه تشکیل شده است :


    A: Lowstand wedge (down dip)


    B: Incised valley fills (up dip)


    Lawstand wedge.1: این بخش از LST در بخش های پایین دست محیط دریایی (slope و کف حوضه) تشکیل می شود و الگوی پاراسکانس های آن در ابتدا progradational است ولی با افزایش نرخ بالا رفتن سطح آب دریا الگوی aggradational می یابد. آرشیتکتور و ژئومتری آن به شدت تحت تاثیر فیزیوگرافی حوضه و شدت پایین افتادن آب در طی مرحله قبل (FRST) است به عنوان مثال این بخش از LST در رمپ ها معمولاً نازک و حتی ورقه ای شکل است در حالی که در شلف ها (Slope) یک گوه ضخیم توسعه می یابد.
    Incised valley fills.2: این بخش از LST در بالادست محیط دریایی (up dip) تشکیل می شود. لازم به یادآوری است که Incised valley ها در طی مرحله FRST یعنی پایین افتادن سطح آب دریا حفر می شوند ولی در طی این مرحله و گاهی حتی در طول TST و HST پر می شوند. این دره ها چندین متر تا کیلومترها عرض و چندین متر (تا حدود 100 متر) عمق دارند. تشخیص آنها در لاگ ها و داده های لرزه ای آسان است. این دره ها بسته به محیطی که در آن توسعه یافته اند در طی بالا آمدن آب دریا می توانند با رسوبات مختلفمانند Fluvial،Deltaic، Estuarine و... پر شوند. مهمترین بخش LST همان گوه های Lowstand می باشند که به شرح ویژگی های زیست چینه ای آنها می پردازیم؛ همانگونه که بیان گردید گوه Lowstand در زمانی که سطح اب دریا شروع به بالا آمدن می کند و پس از سقوط سریع سطح آب دریا تشکیل می شود. این مؤلفه از پاراسکانس های progradational تا Aggradational تشکیل شده است. در ابتدا که پاراسکانس ها prograddational هستند توالی عمودی آن از مجموعه های فسیلی تشیکل می شود که به سمت بالا کم عمق شوندگی نشان می دهند و رخساره های زیستی آن از قاعده به رأس بدین صورت است :


    قاعده<=deeper marine <=sallow marine <=marginal marine<=non-marine =>رأس
    با افزایش نرخ بالا رفتن آب الگوی پاراسکانس ها aggradational می گردد، در این زمان کم عمق شوندگی مشخص قبلی در مجموعه پاراسکانس ها دیده نمی شود. به طور کلی گوه های Lowstand شاخصه های بایواستراتیگرافی مشابهی با HST و بخصوص پاراسکانس های لبه شلف در طی مرحله HST(Heighstand shelf-edge prograding/aggrading System Tract) نشان می دهند.
    در حوضه های فقیر از رسوب starved basins عبور رسوبات به حوضه در طول LST می تواند منجر به افزایش مواد مغذی گردد و به تبع آن تولید موجودات پلانکتون بالا رود. در این حالت بخش های دور از منشأ Distal، گوه Lowstand با فراوانی موجودات پلانکتون در شیل های همی پلاژیک و متراکم که رسوبات basin-floor fan را می پوشانند، قابل شناسایی است. در غیاب فن ها مجموعه های فسیلی بخش های شیلی و دور از منشأ گوه Lowstand بر روی رسوبات HST سیکل قبلی قرار می گیرند.
    پهنای شلف در طول Lowstand در حداقل مقدار خود و انرژی امواج در حداکثر می باشد. این گونه شلف ها با موجودات بنتیک کف زی یا Epifaunal و احتمالاً کاهش تدریجی در میزان موجودات پلانکتون به سمت خشکی مشخص می گردند. از طرف دیگر مجاورت نزدیک خشکی با دریای عمیق در طول Lowstand wedge با حضور مواد گیاهی در رسوبات حوضه ای مشخص می گردد.

    به طور کلی ویژگی های LST را می توان به صورت زیر خلاصه نمود :
    1- تغییر تدریجی از فسیل های محیط دریایی به غیر دریایی به ویژه در بخش های نزدیک به منشأ
    2- افزایش تدریجی به سمت بالا در فسیل های مشتق شده از محیط خشکی
    3- کاهش تدریجی در فسیل های پلانکتون دریای باز به سمت بالا
    4- فسیل های بتتیک دارای شاخص های کم عمق شوندگی به سمت بالا
    5- فسیل های نابرجا

    (TST) Transgressiv system tract :
    این مرحله در طول افزایش سریع سطح آب دریا و بیشترین نرخ افزایش در فضای قابل رسوبگذاری توسعه می یابد. این مرحله تنها به صورت الگوی پاراسکانسی Retrogradtioanl دیده می شود. در این مرحله نرخ توسعه فضای قابل رسوب بسیار بیشتر از نرخ تأمین رسوب است. قاعده آن با تغییر الگوی پاراسکانس ها از حلات Aggradational/progradational به حالت Retrogradotional(TS) مشخص می شود. این قاعده معمولاً همراه با فرسایش دریایی گسترده از نوع ravinement است. به طور کلی رخساره های این مرحله به سمت بالا عمیق شوندگی و فقیرشوندگی از نظر رسوب آورای نشان می دهند. بالای آن به mfs محدود می شود. مجموعه های فسیلی در رسوبات این مرحله دارای شاخص های باتیمتری عمیق شوندگی به سمت بالاهستند. و غالباً با قرارگیری مجموعه های فسیلی distal بر روی انواع proximal مشخص می­شوند. توالی رخساره های زیستی عمودی این مرحله از قاعده به رأس در حالت کامل شامل انواع زیر می باشد:

    قاعده<=Terrestrial <=brackish <=shallow marine<=deep marine=>رأس

    غرق شدگی دریایی marine flooding(در طول گسترش هر پاراسکانس سطح اب به طور ناگهانی افزایش می یابد) در طول پیشروی سطح آب دریا کنام Niches های جدیدی را برای موجودات زنده در هنگامی که رخساره های موجود به سمت خشکی مهاجرت می کنند ایجاد می کند. در این مرحله همچنین wetland ها که محل مناسبی برای گسترش فسیل های گیاهی و خشکی است، به خوبی توسعه می یابند. این شرایط اگر با آب و هوای گرم همراه شود، پتانسیل تولید زغال ها افزایش می یابد. شرایط لب شوری که در دشت های ساحلی محدود شده در طول بالا آمدن سطح آب دریا ایجاد می شود با مقدار کمی تنوع در مجموعه های پایدار در شرایط با شوری کم (گیاهان و جانوران) مشخص می شود. هنگامی که نرخ تأمین رسوب در طول شلف و دریای باز در طول پیشروی آب دریا، کاهش می یابد، آشفتگی آب کاهش یافته و به همین خاطر میکروفونای آب تمیز clear-water (شامل انواع بزرگ فرامینیفرها و گیاهان دریایی) غالب تر می گردند. همچنین کاهش تأمین رسوب منجر به تشکیل گسترده مقاطع متراکم condensed sections که حاوی مجموعه های فراوان فسیلی می باشند، می گردد. این مقاطع دارای مجموعه های پلانکتون دریای باز به مقدار فراوان است. در بخش های عمیق حوضه مجموعه های فسیلی دریای باز به صورت فراوان، متنوع و دارای فسیل های غالباً پلانکتون با تاکساهای شاخص جهانیcosmopolitan در مقاطع فشرده گسترش می یابند.

    به طور کلی ویژگی های TST را می توان به صورت زیر خلاصه نمود :
    1- فسیل های پلانکتون متنوع و متداول و مجموعه های فسیلی بنتیک دریای عمیق
    2- فسیل های شاخص محلی متعدد با توانایی تطابق خوب
    3- کاهش تدریجی در فسیل های مشتق شده از خشکی به سمت بالا
    4- فسیل های بتتیک با وضعیت عمیق شوندگی به سمت بالا به علاوه افزایش در فسیل های پلانکتون دریای باز به سمت بالا
    5- هیاتوس های احتمالی در حفظ شدگی فسیل ها

    (mfs) maximum flooding surfaces :
    سطحی است که حداکثر غرق شدگی دشت ساحلی و حداکثر مهاجرت خط ساحلی به سمت خشکی را نشان می دهد. باید توجه نمود که در بالای این سطح، سطح نسبی آب دریا همچنان در حال بالارفتن است ولی در نرخ آن کاهش رخ داده است. این سطح TST را از HST جدا می کند و سطحی است که حداکثر گسترش به سمت خشکی در شرایط دریایی را نشان می دهد. در طی این مرحله و در این سطح که در بالای HST قرار دارد طبقات متراکم condensed section در پاسخ به نرخ کم تجمع رسوب و نرخ بالای توسعه فضای قابل رسوب توسعه می یابند. این سطح با اثرات باروینگ و بورینگ فراوان و ویژگی های مانند وجود رسوبات پلاژیک و همی پلاژیک همراه آن مشخص می شود. زمین های سخت در این مرحله به خاطر دیاژنز زودرس Early diagnosis رسوبات (در پی فقر رسوبگذاری) به خوبی توسعه می یابند که در این شرایط فرایندهای سیمانی شدن و تولید گلاکونیت و فسفات متداول است. بنابراین به طور کلی توسعه مقاطع متراکم گسترده بر روی شلف غرق شده و بخش های عمیق حوضه می تواند در این زمان رخ دهد که این امر به دلیل فقیر بودن حوضه از رسوب است. باید توجه داشت که همه طبقات متراکم بیانگر mfs نیستند. Mfs بیانگر توزیع و مهاجرت موجودات بنتیک دریای عمیق و نیز پلانکتون ها به صورت فراوان، متنوع و جهانی به سمت خشکی است. در مجموع در mfs فسیل های پلانکتون فراوان می باشند. که این امر بالاترین استعداد را برای ایجاد تطابق در سرتاسر حوضه به وجود می آورد؛ به گونه ای که این سطح نسبت به مرز سکانس قابل تطابق تر است.

    (HST) High System tract :
    این مرحله از تغییرات سطح اب دریا با مجموعه ای از پاراسکانس های aggradational تا progradational مشخص می شود که در زمانی که نرخ افزایش سطح نسبی آب دریا کاهش می یابد، توسعه می یابند. بالای HST با SB یا rs و پایین آن با mfs می گردد. مجموعه پاراسکانس های مراحل اولیه HST معمولاً از نوع aggradational ولی پاراسکانس های مراحل نهایی آن progradational هستند. بدین معنی که در ابتدای آن نرخ افزایش سطح آب با نرخ ایجاد فضای قابل رسوب برابر است ولی بعداً نرخ افزایش سطح آب دریا کاهش یافته و به تبع آن نرخ فضای قابل رسوب هم کاهش می یابد. به طور کلی پاراسکانس های این مرحله به سمت بالا درشت شوندگی یا کم عمق شوندگی نشان می دهند. در مرحله ای که الگوی پاراسکانس های HST به صورت aggradational است (زمانی که نرخ تأمین رسوب با ایجاد فضای قابل رسوب برابر است)، این پاراسکانس ها با تجمعات ضخیمی از مجموعه های فسیلی قاره ای یا شلفی مشخص می گردند که هیچگونه کم عمق شوندگی در رخساره­های زیستی آنها به­سمت بالامشاهده نمی­شود.ولی زمانی که الگوی پاراسکانس هایHST، progradational می گردد (زمانی که نرخ تأمین رسوب از نرخ فضای قابل رسوب بیشتر می شود) مجموعه های فسیلی proximal بر روی مجموعه های فسیلی Distal( به سمت بالای توالی) قرار می گیرند. در یک توالی عمودی کامل این مرحله با قرارگیری متوالی رخساره های زیر مشخص می شود :

    قاعده<=Deep marine <=sallow marine <=marginal marine<=non-marine=>رأس

    HST را می توان به دو مرحله تفکیک نمود : Early HST و Late HST.
    در طول Early HST: دلتاها و حاشیه های ساحلی شلف در عرض شلفی که در طی TST غرق شده بود گسترش می یابند و این گسترش می تواند تا حاشیه Lowstand wedge مرحله LST ادامه یابد. در این هنگام پهنای شلف در بیشترین مقدار خود و انرژی امواج در کمترین مقدار خود خواهد بود. در غیاب جریان های جزر و مدی نیرومند، رسوبات گلی در این وضعیت غالب تر خواهند بود و مجموعه فسیلی این شلف گلی گسترده شامل مجموعه های بنتیک خواهد بود که این مجموعه ها دارای ویژگی هایی از قبیل مسکن گزینی در رسوبات ریزدانه و توانایی آشفته کردن آب خواهند بود. در مقابل شلف های تحت نفوذ جریانات جزر و مدی که دارای رسوبات برجای مانده اند (Lag deposits)، با مجموعه های بنتیک از نوع چسبیده به بستر و کف زی attached epifaunal benthos و مجموعه متداول پلانکتون مشخص می شوند. این مجموعه های فسیلی ناحیه شلف به شدت تحت تأثیر وجود دلتاها، رسوبگذاری سریع، آشفتگی آب و کاهش شوری هستند که در این مرحله توسعه می بایند، بنابراین در این شرایط محیطی غنی از مواد غذایی مجموعه های فسیلی بنتیک فراوان و غالب و متنوع و غالباً از نوع درون زی Infaunal هستند. موجودات پلانکتون کمیاب ترند. اگرچه گروه های خاصی مانند داینوسیست ها و نانوفسیل ها خود را با این شرایط تطبیق می دهند به گونه ای که گروه هایی مانند نانوفسیل ها به خاطر اندازه کوچکشان براحتی و تحت این شرایط در دریای باز گشترش می یابند و بنابراین دارای استعداد خوبی جهت انجام تطابق زیست چینه ای هستند. همانگونه که بیان گردید اگر زمان و رسوب کافی وجود داشته باشد پیشروی رخساره ها در طول (HST protradation) HST می تواند تا حاشیه گوه LST قبلی توسعه می یابد. در این شرایط دلتاهای شلف تبدیل به دلتاهای حاشیه یا لبه شلف می شوند و توانایی تأمین رسوب و همچنین ارگانیزم های شلفی و خشکی را برای بخش های عمیق حوضه می یابند. یعنی رسوبات و موجودات می توانند از طریق این دلتاها به بخشهای عمیق حوضه منتقل شوند.
    رسوبات بخش های رأسی HST که در طول Late HST تشکیل می شوند دارای روندی از رسوبات شلف به حد واسط دریایی و قاره ای و نهایتاً قاره ای (fluvial) می باشند که در این رسوبات مجموعه های فسیلی هم از گروه های دریایی کم عمق به غیردریایی تغییرمی یابند. در بخش های عمیق حوضه در طول HST می توانند طبقات متراکمی که حاوی مجموعه های فسیل دریای عمیق هستند، گسترش یابند. این طبقات مشابه طبقات متراکمی هستند که در طول mfs و TST گسترش می یابند. اگر رسوبگذاری در بخش های شلف به سمت حوضه کاهش یابد این وضعیت گسترش می یابد ولی اگر رسوبات شیب پلاتفرم slope فرسایش یابند و به بخش های عمیق حوضه منتقل شوند نرخ رسوبگذاری بالا خواهد بود و این وضعیت با وجود مجموعه های فسیلی محیط شلف و slope باهم و نیز وجود فسیل های غیر دریایی و کاهش در تعداد فسیل های برجا قابل شناسایی است. رسوبات توربیدایتی در این حالت تا حد زیادی از فسیل های برجا فقیر هستند و اغلب شامل تنها فسیل های reworked و فسیل های مشتق شده از slope و نواحی بالاتر هستند

    پس به طور کلی ویژگی های HST را می توان به صورت زیر خلاصه نمود :
    1- تغییر تدریجی از فسیل های دریایی کم عمق به آبهای لب شور و نهایتاً فسیل های خشکی
    2- افزایش تدریجی در فسیل های مشتق شده از خشکی به سمت بالا.
    3- کم عمق شوندگی به سمت بالا در مجموعه های فسیلی بنتیک
    4- کاهش تدریجی به سمت بالا در فسیل های پلانتکتون دریای باز

    - (FSST) Falling Stage system tract/ (FRST) Forced Regressive system tract :
    این مرحله درطی پایین افتادن سطح آب دریا ایجاد می گردد. فرایند اصلی تشکیل FRST مستقل از نرخ رسوبگذاری است و معمولاً توسط کاهش در فضای قابل رسوب کنترل می گردد. این مرحله در محیط هایمختلف بسیار متنوع است و به طور کلی هم دارای مؤلفه های فرسایشی و هم رسوبگذاری است مثلاً در دشت ساحلی عمل حفر رودخانه ها و تشکیل Incised valley ها از ویژگی های این مرحله است. در محیط شلف یا رمپ گوه های مرحله پسروی Forced regressive wedge، رخنمون تحت الجوی و حفر شاخص است و بالاخره در بخش های basin نهشت جریان های توربیدایتی و تشکیل فن های کف حوضه basin floor fans از شاخصه های این مرحله است. آرشیتکتور FRST به طور کلی توسط فیزیوگرافی حوضه و بزرگی سقوط سطح نسبی آب دریا کنترل می شود. آنچه به طور کلی به عنوان مؤلفه های رسوبگذاری این مرحله می توان بیان نمود توسعه Forced regressive wedge به صورت پیشرونده به سمت پایین دست (به سمت حوضه) در محیط رمپ و نیز توسعه فن های کف حوضه در محیط شلف یا slope (در حالتی که سطح آب به لبه شلف می رسد) است. در این حالت ها با افزایش سقوط سطح آب رسوبات بیشتری برای تولید و تشکیل گوه ها و فن ها ایجاد میشود و این عوارض حالت prograding می یابند. پایین این مرحله با سطح پسروی (rs) و بالای آن با مرز سکانسی (SB) محدود می شود. مرحله FRST با قرارگیری رخساره های زیستی proximal بر روی نواحی و رخساره های زیستی Distal، کم عمق شوندگی ناگهانی در رخساره های زیستی به سمت بالا و قرار گیری فسیل های غیر دریایی بر روی انواع دریایی مشخص می گردد. در بخش های عمیق حوضه این مرحله با افزایش نرخ تأمین رسوبات سیلیسی- آواری و رسوباتی که حاوی فسیل های نابرجا reworked و فراوانی ناچیز رسوبات برجا مشخص می شود. همانگونه که بیان گردید فن های کف حوضه که در این مرحله تشکیل می گردند، توسط جریان های توربیدایتی ایجاد شده اند. این رسوبات به وسیله عبور رسوبات رودخانه ای از شلف و Slope و ریختن آن به بخش های عمیق حوضه ایجاد می شوند. این مجموعه احتمالاً دارای فسیل ها و ارگانیزم های مشتق شده از خشکی و مجموعه های فسیلی نابرجایی است که در اثر فرسایش شلف و slope ایجاد شده اند. بنابراین این فن ها با حضور و وجود فسیل های نابرجا بر روی شیل هایی که حاوی فسیل های برجای مناطق عمیق هستند، قابل شناسایی هستند. از طرفی این فن ها در صورت نهشت سریع تقریباً خالی از فسیل های برجای مناطق عمیق هستند ولی فن هایی که در طی زمان های طولانی تر نهشته شده اند معمولاً نسبت بالاتری از فسیل های برجای حوضه ای نشان می دهند.

    به طور کلی ویژگی های FRST را می توان به صورت زیر خلاصه نمود :
    1- فسیل های نابرجایی که منشأ رسوبات را مشخص می کنند.
    2- فسیل های نابرجا از شلف و Slope.





    تهيه کننده: مسعود اصغريان رستمي ، کارشناس ارشد زمين شناسي
    دانشكده زمينشناسي، پرديس علوم، دانشگاه تهران، تهران

  4. Top | #340
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.50
    حالت مـن:
    Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,850 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض تالاب گاوخونی

    تالاب گاوخونی:
    تا کنون بیش از 50 تعریف مختلف برای تالاب مورد استفاده قرار گرفته که با وجود همه تعاریف و دیدگاههای مختلف اولین تعریف علمی تالاب توسط کنوانسیون بین المللی رامسر ارائه شده. بر اساس این تعریف تالاب شامل مناطق مردابی ، آب ماند؛ نم زارهای سیاه و باتلاقی ، برکه های مصنوعی یا طبیعی که به طور دایم و یا موقت دارای آب ساکن یا روان، شیرین ،شور یا نیمه شور هستند و یا مناطقی از سواحل دریا که در هنگام جذر ارتفاع آب در آنها بیش از 6 متر نباشد، گفته مي شود .با توجه به ناقص بودن تعریف فوق که بعضا" دارای نقاط مبهمی بود و فهم کامل آن برای همگان مشکل می نمود کمیسیون تالابهای کشور در سال 1362 تعریف دیگری را به شرح ذیل از تالابها عنوان کرد که نسبت به بقیه کامل تر و تا درک بهتری همراه است : " تالاب ناحیه ای از مظاهر طبیعی و خدادی است که در روند پیدایش ، خاک آن توسط آبهای سطحی زیر زمینی به صورت اشباع شده درآمده و در طی یک دوره کافی و شرایط عادی محیطی تشکیل شده است و دارای توالی زیستی می باشد . این مجموعه دارای جوامعی از گیاهان جمعیت هایی از جانوران ویژه است که امکان سازگاری در چنین نقاطی را دارند ."(1)
    کلیات :
    تالاب گاوخونی در انتهایی ترین قسمت حوضه آبریز راینده رود واقع در زیر حوضه گاوخونی قراردارد. وسعت آن بالغ بر 3616 کلیومتر مربع که حدود 2871 کیلومتر آن در استان اصفهان و مابقی در استان یزد قرار گرفته است . زیر حوضه گاوخونی فقط دارای یک واحد هیدرولوژیک به نام واحد هیدرولوژیک گاوخونی می باشد که این واحد در مختصات (52،21،23 )تا ( " 53،21،34)طول شرقی و( " 31،50،18تا"33،43،50 ) عرض شمالی قرار گرفته که از شمال به واحد هیدرولوژیک کوهپایه- سگزی از شرق به حوضه کویر سیاه کوه، از جنوب به واحد اسفنداران – دستجرد و از غرب به واحد هیدرولوژیک جرقویه محدود می شود .اقلیم منطقه براساس تقسیمات اقلیمی سیلیانینف دارای اقلیم فرا خشک بوده و میانگین بارندگی آن در طی یک دوره 24 ساله بین 50 تا 100 میلیمتر و متوسط دمای سالانه 15 درجه سانتیگراد و میانگین تبخیر سالانه بالغ بر 2800 میلمتر گزازش گردیده است .در مرکز این واحد تالاب نسبتا" وسیع گاوخونی قرار دارد. این تالاب یکی از ارزشمند ترین اکوسیستم های تالابی کشور است که در تاریخ 23/6/1975میلادی با كد zir.18 در لیست تالابهای بین المللی کنوانسیون رامسر به ثبت رسیده است .
    از 1220تالابی که از سوی کنوانسیون رامسر تا کنون مورد شناسایی واقع گردیده 22مورد آن مربوط به ایران می باشد که گاوخونی یکی از آنها است.
    از نظر موقعیت جغرافیایی در 32درجه و 08 دقیقه تا 30 درجه و 30 دقیقه عرض شمالی و 52 درجه و 45 دقیقه تا 52 درجه و52 دقيقه طول شرقی و در فاصله 130 کیلومتری جنوب شرقی اصفهان قرار دارد . این تالاب در منتهی الیه رود خانه های زاینده رود ، زر چشمه و ایزد خواست قرار گرفته است که منبع اصلی تغذیه کننده آن رودخانه زاینده رود است که یکی از مهمترین رودخانه های فلات داخلی کشور است که حوضه آب خیز زاینده رود را زهکشی و به تالاب گاوخونی ختم می شود که طول مسیر رودخانه 405 کیلومترمی باشد و از دامنه های شرقی ارتفاعات زاگرس و کوههای مرتفع زرد کوه بختیاری سرچشمه می گیرد و اختلاف ارتفاع تالاب نسبت به سرآب ( زرد کوه بختیاری ) 2747 متر می باشد و وسعت کل حوضه آب خیز زاینده رود 41371 کیلومتر مربع است که /9/90% آن در استان اصفهان و مابقی در استانهای چهار محال و بختیاری و یزد و فارس قرار گرفته است (2)
    و به تدریج که وارد جلگه اصفهان می گردد از شیب آن کاسته و پس از مشروب نمودن اراضی مستعد و دشت های کشاورزی از شهرهای اژیه و ورزنه عبور نموده و وارد تالاب گاوخونی می شود. محیط پیرامون تالاب با ویژگی های خاص و متفاوت جغرافیایی همراه است .بخش های شمالی و شمال غربی آن مصب قرار گرفته که آخرین حد جریان آب شیرین رودخانه است ، مصب رودخانه انباشته از جلبک های سبز بوده و حرکت آب در این ناحیه کند است . ابتدا ي آن را نیزارها و گزستان انبوه فرا گرفته است . در کنار و اطراف مصب برکه ها آبگیرهای زیاد جود دارد که به دلیل شور بودن نسبی اراضی آب شور شده و در طول تابستان تبخیر می شود . در حاشیه جنوبی تالاب نمکزار وسیعی وجود دارد که در اثر تبخیر زیاد آب و باقی ماندن و انباشته شدن کریستالهای نمک بوجود آمده . نمک این بخش استخراج شده و مورد بهره برداری قرار می گیرد . در غرب و جنوب غربی منطقه تپه های ماسه ای بادی قرار دارد که خود اکوسیستمی متفاوت با تالاب و مصب آن را بوجود آورده اند .این تپه ها در اثر وزش بادهای کویری شکل گرفته اند و عاری از پوشش گیاهی طبیعی و خاصی هستند که از نظر زیبایی شناسی جایگاه ویژه ای برا ی خود دارند و شکل گیری آنها بر حسب تعییرات جهت وزش باد متفاوت است ونهایتا" بخش شرقی تالاب را دشتی تپه ماهوری محاط در کوهستانهای بلند و در طول محور اصفهان – نایین احاطه کرده است . کوه سیاه در منتهی الیه شمال غربی این دشت و در کناز مصب تالاب گاوخونی قرار گرفته است . رویش این تپه ماهور ها و دشت ها را گیاهان خشکی پسند استپی از انواع متعدد و متنوع درمنه دشتی ، اشنان، جارو سفید ،خارشتر ، انواع شورها ، ارمک ، گز ،قیچ ،پرند ، سبد و افدرا فرا گرفته است .
    ویژگی های تالاب گاوخونی
    ارتفاع تالاب از سطح دریا 1475 متر و نوسانات آب در آن به نیم (5/. ) متر می رسد ، حد اکثر عمق این تالاب در فصل پر آبی حدود 1 ( یک ) متر است . مساحت تالاب 470 کیلومتر مربع گرچه وسعت آن متغیر و تا 719 کیلومتر مربع می رسد . بیشترین عرض آن 15 کیلومتر و طول آن تقریبا" 25 کیلومتر می باشد . منابع تامین آب تالاب رودخانه زاینده رود است که میزان آب ورود ی به تالاب بر حسب سال متغییر بوده و متاسفانه در سالهای اخیر از آب زاینده رود سهمی دریافت نمی کند وآبهای ورودی به آن ناشی از شورآبها و زهکش های زمین های مجاور رود خانه است . میزان آب دریاچه بستگی زیادی به وضعیت آب وهوای هر سال داشته و بسیار متغییر است به طوریکه در سالهای کم باران تقریبا" تمامی تالاب در فصل تابستان خشک می شود و وسعت بخش دائمی تالاب در فصل تابستان تا 120 کیلومتر مربع کاهش می یابد . اطراف تالاب را اراضی غیر مزروعی فرا گرفته است . فقط در بخش شمال غربی آن آثار زراعت مشاهد ه می شود که به علت شوری آب کشاورزان دست از زراعت براشته اند و در حال حاضر تا شعاع حدود 15 کیلومتری اطراف تالاب زمین زراعتی دیده نمی شود و نیز آبادی وجود ندارد .
    بطور كلي گياهان طبيعي اين منطقه را مي‌توان به سه نوع تقسيم كرد:
    الف- گياهان مقاوم بشوري كه مخصوص سريهاي برخوار- زرنديد و گرگاب مي‌باشد. شامل:cresa-soaeda-cretica salsola- salicorhia
    ب- گياهان مناطق مرطوب و شور مخصوص سريهاي برخوار و ژرنديد در حالت مرطوب شامل: juncos- glabra- agropyram- cyperus- rotundus
    ج- گياهان نسبتاً مقاوم به شوري مخصوص سريهاي اصفهان- رنگيده- حاجي آباد و حالت شور آنها شامل:
    Glycyrhisa- glabra- alhaji- cammelarum- peganum- cynodon- chenopodium- harmala- dactylon-atriplex- tataricum- conrolrolus- arvensis
    بررسی مختصر وضعیت زمین شناسی تالاب گاوخونی
    از تشکیلات زمین شناسی قابل توجه در منطقه مجموعه آتشفشانی نئوژن ( 12 میلیون سال قبل ) شمال تالاب گاوخونی است که جزء زون زمین ساختی ایران مرکزی است و توسط خدامی (1377) مورد مطالعه قرار گرفته است براساس بررسی مطالعه مذکور سنگهای موجود در منطقه از نوع آندزی بازالت ،داسیت ،آندزیت و ریوداسیت نئوژن هستند که به صورت جریان گدازه گنبد در میان سنگهای آتشفشانی ائوسن برونزد دارند. سنگهای آندزی بازالتی از ذوب بخش گوشته متاسوماتیسم شده یا مذاب گوشته ای آلایش یافته با پوسته حاصل شده اند و دگرسانی، ذخایر معدنی مناسبی را بوجود آورده . آندزی بازالت ها به صورت جریانی از گدازه با ساخت توده ای حفره دار و بادامکی در کوه سیاه تالاب بهترین رخنمون را دارند و از لحاظ سختی و رنگ کاملا" از سنگهای اطراف خود مشخص هستند ، وجود ساخت حفره دار نشان می دهد که ماگما دارای میزان قابل توجهی گاز بوده است وبازالتهای کوه سیا برای مصارف ساختمانی و صنعتی واملاح تبخیری برای استخراج پتاس از اهمیت اقتصادی برخودارند.مسیر شرقی – غربی بخش مرکزی حوضه زاینده رود از اصفهان تا گاوخونی خود دنباله گودال سراسری ارومیه – دختر می باشد که در واحد زمین شناسی سنندج – سیرجان ( اسفندقه – مریوان) قرار دارد. همچنین دیوار شرقی گودال گاوخونی که تماما" از مواد آتشفشانی تشکیل شده خود دنباله آتشفشان محوری ایران می باشد وحوضه آبگیر اصفهان –سیرجان را از اردستان – یزد جدا می کند جزیی از تشکیلات ایران مرکزی است .
    حوضه آبگیر اصفهان- سیرجان حدود 98 هزار کیلومتر مربع است که بیش از 50000 کیلومتر مربع آن را دشت های کویری تشکیل می دهند . این دشت ها متشکل از دشت سیرجان و باتلاق نمک سیرجان ، دشت شهر بابک و خاتون آباد ، دشت هرات و مروست و کفه شور آن ، دشت ابرقو با باتلاق نمک نسبتا" وسیع آن و بالاخره تالاب گاوخونی با کفه های شور اطراف تا دشت وسیع اصفهان می باشد . در پایان فعالیت کوهزایی آلپ در 18 میلویون سال قبل یک فاز کوهزایی بسیار وسیع ، موثر و چهره ساز به نام آتیکان باعث راندگی تراست زاگرس در امتداد سد کوهرنگ باایجاد فرورفتگی گاوخونی و احتمالا" شکستگی آن خاستگاه نهایی زاینده رود را در کنار دیواره بلند شرقی جدا کننده حوضه اصفهان – سیرجان از حوضه اردستان – یزد شکل داده و تقریبا" به وضع امروز در آورده است .
    نحوه تشکیل و تدوین تالاب
    دیدگاههای مختلفی پیرامون نحوه تشکیل و تکوین تالاب گاوخونی به عنوان خواستگاه نهایی زاینده رود وجود دارد که لطفعلیان و مهریار(1364) سه فرضیه ذیل را در این ارتباط پیشنهاد می کنند:
    1- ممکن است تالاب گاوخونی یک چاله زمین شناسی باشد . در آن زمان فلات داخلی ایران توسط دریا پوشیده شده و با اقیانوس هند و دریای عمان پیوستگی داشته که با عقب نشینی تدریجی دریا فلات داخلی ایران از آب خارج شده اما چاله ای مذکور که نقاط پر عمق آن دریای بزرگ بوده اند به صورت دریاچه ها و باتلاقها یی که بیشتر دارای آب شور و به صورت نمکزار هستند باقی مانده و در حالی که بسیاری از این چاله ها مانند دشت کویر و لوت خشک شده اند ولی تالاب گاوخونی به علت تغذیه با زاینده رود هنوز باقی مانده است.
    2- ممکن است بر اثر عوامل توپوگرافی و لغزشی بوجود آمده باشد . زردکوه بختیاری به عنوان بلند ترین نقطه توپوگرافیک حوضه دارای 422 متر ارتفاع جنس خاک سخت وگاوخونی پست ترین نقطه 1474 متر ارتفاع و دارای خاک شنی و سبک است و به این ترتیب تالاب بوجود آمده باشد
    3- ممکن است بر اثر گسل و حرکات آن بوجود آمده باشد . گسل ها ممکن است باتوقف ناگهانی در جریان طبیعی آب زیر زمینی موجب تغییرات اساسی در ارتفاع سطوح ایستابی در دو طرف گسل شده به نحوی که زمین های بالادست به صورت نقاط مردابی و ماندابی در آورده در حالی که پایین دست گسل سفره های آب زیر زمین عمیق بوده و خشک هستند و ممکن است به صورت زمین های کویری فاقد هردگونه پوشش گیاهی در آیند.(3)
    سر انجام آبهاي ورودي به تالاب گاوخوني
    در اين مورد برخي را عقيده بر اين است كه آبهاي وارده به گاوخوني در منطقه‌اي نزديك كرمان ظاهر مي‌شود اما افراد ديگري مانند دكتر حسن حسيني ابري استاديار گروه جغرافيا در دانشگاه اصفهان نظر ديگري دارند. وي در كتاب خود تحت عنوان "مرداب گاوخوني" چنين اظهار مي‌دارد:
    «به طور كلي جلگه اصفهان و حوضه فرو رفته مرداب گاوخوني در محل يك چاله معرفه الارضي طويلي كه از شمال اصفهان تا سيرجان ادامه دارد، قرار گرفته است. اين چاله داراي چند حوضه پست بوده كه به صورت كويرهايي داراي جهت شمال غربي-جنوب شرقي در آمده و پست‌ترين نقطه آن مرداب گاوخوني است كه به طور متوسط از سطح عمومي درياها در حدود 1440 متر ارتفاع دارد و در سال‌هاي پر باران و فصول زمستان و بهار به صورت درياچه كم عمقي در مي‌آيد.
    از حوضه‌هاي ديگري كه در چاله معرفه الارضي اصفهان-سيرجان قرار دارند، مي‌توان كوير ابرقو را با ارتفاع 1594 متر و كوير نمك سيرجان با ارتفاع 1710 متر از سطح درياها نام برد. با توجه به اختلاف ارتفاعي كه بين مرداب گاوخوني و مردابهاي جنوبي‌تر آن وجود دارد، در صورت ظاهر امكان جريان سطحي آب اين مرداب به مردابهاي جنوبي‌ وجود ندارد و در صورت نفوذ اين آبها در طبقات زيرين زمين نيز با توجه به خارج بودن حوضه‌هاي پائين دست از حوضه زمين شناسي گاوخوني دليل جغرافيايي آشكاري بر ارتباط زير زميني اين مردابها مشاهده نمي‌شود. (حسيني ابري، حسن. ص 14 و 12)
    کلیات خاک شناسی
    با توجه به شکل ظاهری زمین در زیر حوضه گاوخونی 7 تیپ اصلی شامل کوهها- تپه ها ، فلاتها و تراسهای فوقانی رسوبات آبرفتی رودخانه ای ،اراضی پست ، دشت های سیلابی و تیپ واریزه های باد بزنی شکل سنگ ریزه دار و یک تیپ متفرقه مشخص گردیده است.با توجه به موقعیت تالاب گاوخونی که در انتهایی ترین و پست ترین نقطه حوضه آب خیز زاینده رود است وضعیت خاک آن به طور مستقیم تحت تاثیر رسوبات حمل شده از کل حوضه که به طور عمده از آبرفتهای دوران چهارم زمین شناسی می باشد قرار دارد. علاوه بر آن فعالیت های مربوط به باد ، آب زیر زمینی شور، پوشش گیاهی ، پستی و بلندی، تبخیر شدیدو شرایط اقلیمی از عمده ترین عوامل موثر در تشکیل ، تکوین و تکامل خاکهای منطقه محسوب می شوند که اغلب در جهت افزایش شوری خاک تاثیر گذار بود ه اند .در یک تقسیم بندی ساده اولیه خاکهای منطقه را می توان به دوگروه عمده تقسیم کرد 1- گروه اول شامل خاکهای نواحی حاشیه ای تالاب در بخشهای شرقی و جنوبی است که به علت بهره مندی از آبهای زیر زمینی بالا و متاثر از آب شور دریاچه ، تبخیر شدید، خاصیت مویینگی و فعالیت باد و آبراهه های نمکی که با خود نمک قابل ملاحظه ای را حمل می کنند از درجه شوری فوق العاد ه ای برخودارند به طوری که لایه ای از نمک سطح خاک را می پوشاند و امکان رویش هر گونه گیاهی حتی شور پسند را غیر ممکن می سازد.
    2-خاکهای بخش شمال و شمال غربی که به اغلب در ارتفاعات مشرف و مجاور تالاب قرار دارند که آقای میرزایی (1378) در بررسی منشاء شوری خاکهای شمال غربی و غرب تالاب گاوخونی تکامل خاکهای منطقه را تحت تاثیر عواملی همچون سفره آبهای زیر زمینی، مواد مادری ،فرسایش،و رواناب می داند و خاک در ارتفاعات مجاور از جمله کوه سیاه به علت پایین بودن سفره آب زیر زمینی کمتر تحت تاثیر شوری دریاچه قرار میگیرد به نحوی که پوشش گیاهی متنوعی از گیاهان یکساله عمده رویش آن را در سالهای پر باران را تشکیل می دهدو به علت الحاق آب زاینده رود موجب پوشش گیاهی انبوه و متراکمی از گیاهان شور پسند از جمله گز ، گنگ ، و ... که در این بخش از تالاب جنگل گز را موجب شده است .
    چگونگی شکل گیری تلماسه ها
    به طور کلی با ستثنای رسوبات دریاچه ای ، دلتایی ، مردابی ، دوره کواترنری با یک فاز فرسایشی در تمام ایران مشخص است . در طی دوره کواترنر بسیاری از حوضه های رسوبی قدیمی همزمان با شکل گرفتن نهایی ارتفاعات ارتباط خود را با دریا از دست داده و به صورت زمین های وسیعی در آمده اند که در آنها رسوبات تبخیری نظیر گچ و نمک همراه با رس و مارن ته نشین شده است . این سرزمین ها را کویر می نامند که کویر بزرگ نمک در ایران مرکزی از مهمترین آنهاست و وسعتی در حدود 55000 کیلومتر مربع را اشغال نموده است و در آن رسوبات آبرفتی و کویری دیده می شود .فرورفتگی گاوخونی نیز قسمتی از یک فرو رفتگی تکتونیکی طویل و با اهمیتی است که بیش از 600 کیلومتر از اصفهان تا سیرجان و کم و بیش به موازات روراندگی زاگرس گسترش دارد . این حوضه از رسوبات نئوژن و کواترنر پر شده است و در حال حاضر نیز کم و بیش به صورت سرزمین کویری درآمده است .در این کویر نمک به صورت پوسته های سفید رنگ در سطح زمین مشاهده می شود که با گچ نیز مخلوط است .از رسوبات بادی کواترنر رسوبات لس و تپه های ماسه ای صحرایی و ساحلی قابل ذکر است . بیشترین تجمع ماسه های بادی در ایران در شرق دشت لوت دیده می شود که به صورت تپه های ماسه ای در وسعت تقریبی 15000 کیلومتر مربع گسترده شده اند . این تپه های ماسه ای در نواحی دیگر ایران نظیر شمال انارک ، نخلک،نواحی جندق ،خور،بیابانک،بافق،پشت بادام،کرمان،یزد،گاوخونی،ا ردستان،شمال کاشان،غرب بشرویه و غرب کوههای کلمرد،گناباد،تربت حیدریه ، جنوب سمنان و بمپور نیز مشاهده می شود . به طور کلی تپه های ماسه ای صحرایی گاهی به شکل برخان ،سیف و قورد بوجود می آید که این تپه ها ارتفاع آنها تا 200 متر هم می رسد .در خصوص علل ایجاد تپه های ماسه ای طباطبایی (1374) دو نظریه را اعلام نموده است :
    1- پلایای گاوخونی گود ترین منطقه در حوضه آبریز بوده و نه فقط سطح اساس آبهای منطقه است بلکه سطح اساس بادهای منطقه نیز می باشد و باد پس از رسیدن به پلایای گاوخونی با کاهش سرعت مواجه شده و ناچار بار خود را نیز ته نشین می کنند.
    2- بادهای ماسه ای که در فصل تابستان از سمت شمال شرقی ورزنه مي وزند پس از برخورد با سطح دریاچه و رودخانه مرطوب و سنگین ترشده و منجر به رسوب ماسه ها می شوند.
    نقش تالاب در تثبیت ماسه ها
    1- وجود پوشش گیاهی انبوه بویژه جنگل گز در بخشهایی از تالاب باعث کاهش سرعت باد و جلوگیری از حرکت شن های روان می شود .
    2- به علت بالا بودن سفره آب زیر زمینی مناطق حاشیه ای و خاصیت مویینگی و افزایش رطوبت موجب تثبیت شن های روان می شود .
    3- رویش گیاهان شور پسند و ماسه پسند در بخشهایی از تپه های شنی به علت دسترسی به سفره های آبهای زیر زمینی
    4- بادهای حامل شن و ماسه ضمن حرکت از میان دریاچه تحت تاثیر رطوبت آن قرار گرفته و ماسه خود را رسوب می دهند .
    5- پوشانده شدن بخشهایی از تپه های شنی مجاور بوسیله رسوبات رودخانه زاینده رود و تالاب در ایام پرآبی .
    6- خاصیت مویینگی آب شور باعث می شود لایه هایی از نمک مانند سیمان روی ماسه ها قرار گرفته و از حرکت آنها جلوگیری کند.
    تالاب گاوخونی از لحاظ ویژگی های مرفولوژی از پلایای مرکزی ایران محسوب می شود . اصطلاح پلایا برای اولین با ر توط روسل به کار رفت و همزمان باروسل ،گیلبرت اولین زمین شناسی بود که پلایای گریت بیسین(playa( great basin را مورد مطالعه قرار داد .پلایا نواحی پست ، لم یزرع، و بیابانی است که هرز آب مناطق مجاور در آن جمع می شود و چون یک ناحیه بسته است دریاچه موقتی را تشکیل می دهد . کرینسلی (1970) ضمن مطالعاتی که روی پلایای ایران انجام داده 60 پلایا را شناسایی کرده که پلایای ورزنه( گاوخونی ) یکی از آنها می باشد . طبق نظر وی پلایای ورزنه حدود 550 کیلومتر مربع وسعت داشته که 25% آن را جلگه رسی و 75%آن را دریاچه فصلی تشکیل می دهد که به آن دریاچه لجنی یا باتلاق نیز می گویند.
    پتانسیل ها وارزش های تالاب
    تالاب گاوخونی به عنوان یک پیکره بزرگ منحصر به فرد آبی دارای ارزشهای متعددی است از جمله تغذیه آبهای زیر زمینی ، کنترل سیلابها،نگهداری و ترسیب مواد غذایی ، زیستگاه مناسب حیات وحش، جلوگیری از نفوذ آبهای شور به آبهای سطحی و زیر زمین ، حفظ سیمای منطقه در برابر عوامل فرساینده طبیعی ( باد و طوفان)، تولید توده زیستی ( بیومس) ،پاکسازی مواد سمی و آلوده، تولید فراورده طبیعی ، حفظ فرایند های طبیعی تولید علوفه ، ایجاد بانک ژن ، جاذبه های گردشگری، حمل و نقل ، اهمیت اجتماعی – اقتصادی و مانند آن.
    زیستگاههای شناسایی شده عبارتند از : تالاب ،رودخانه،مصب و نیزار،تپه های شنی ،دشت های استپی،شنزار،تپه ماهور ها و کوهستان. وجود طیف گسترده زیستگاهی ضمن فراهم آوردن شرایط مناسب برای زیست حیات وحش و رستنیها بیانگر قابلیت بالای حفاظتی در این تالاب است . این تنوع در محیط می تواند کاربریهای متنوعی را در دستور کار منطقه قرار دهد0.(4)
    کاربری ها
    صید و شکار ورزشی ،تفریح متمرکز و گسترده ،پژوهش آموزشی و همچنین حراست و حمایت از گونه های نادر و در معرض انقراض . از پنانسیل های تپه های ماسه ای می توان ایجاد پایگاه پژوهشی میراث فرهنگی و کاوش در شهر مدفون شده سباکه آثار سفالینه ها و ابزارهای سنگی دوران نوسنگی تا کنون بدست آمده و وجود تمدنی را اثبات می کند، بررسی گونه های منحصر به فرد و نمک زارهاهمچنین محیط مناسبی است جهت پرواز با گلایدر ، پاراموتور،پارا گلایدر، پاراموتور،کایت ،سقوط آزاد، بیابان پیمایی،قدم زدن روی شن ها،موتورسواری ،شتر سواری،چشم انداز و افق وسیع کویر،مشاهده بدون مانع ستارگان در شب های کویری ، مطالعه علمی توان های نهفته تالاب از جمله خواص درمانی لجن ها و دیگر منابع طبیعی دست نخورده ، اولویت مطالعات کویر شناسی ،قایق رانی در محل بند شاخ کنار، در صورت تجدید حیات گاوخونی ماهی گیری ، شنا،چشم انداز جنگل های گز در فصل بهار که رنگهای متنوعی دارند،فرهنگ دست نخورده مردم ورزنه و روستاهای اطراف ( مانند گويش دري و زنان چادر سفيد شهر ورزنه) ، مشاهده آثار تاریخی ازقبیل مسجد جامع ورزنه و قلعه قورتان و پل تاریخی و ... چاههای آرتزین در حاشیه رودخانه زاینده رودو ...
    عوامل تهدید کننده تالاب
    1-بهره برداری بیش از حد از آب زاینده رود که موجب کاهش آب ورودي و عدم تغذيه تالاب شده است. و در حال حاضر پیوند رودخانه با تالاب قطع گردیده است .2-احداث سد بر روی رودخانه ایزد خواست که از سال 1377 پیوند آن با تالاب قطع شده است .3- بوته کنی و تخریب پوشش گیاهی
    4- چرای مفرط و بی رویه دام 5- بروز آلودگی توسط شهرها و صنایع حاشیه زاینده رود.6- شکار بی رویه و غیر مجاز 7- تردد اتوموبیل و موتور سیکلت واثرات تخریبی آن بر خاک و پوشش گیاهی .8- شرایط اقلیمی کاهش نزولات جوی و خشکی گرایی منطقه باعث کاهش آب ورودی تالاب از طریق زاینده رود و از طرف دیگر تبخیر زیاد موجب افزایش شوری و کاهش وسعت تالاب شده است .9- آتش سوزی در جنگل گز در سالهای متعدد .10- حرکت ماسه های روان توسط باد که در دراز مدت موجب پر شدن دریاچه می شوند .
    متاسفانه از سال 1376 تا کنون به دلایل مختلف از جمله رشد روز افزون جمعیت ،توسعه کشاورزی و مصرف فراوان آب ناهماهنگی بین دستگاههای اجرایی استان- پایین بودن بینش زیست محیطی بعضی از مسئولین استان ، عدم وجود مدیریت جامع سیستمی بر منابع آب ، عدم اعمال مدیریت و حفاظت از تالاب ، معظل گرم شدن هوا ،کاهش نزولات جوی در سالهای 78 تا 81 (خشکسالی) در تخریب رو به افزایش این زیستگاه سهم بسزایی داشته اند و در حال حاضر تالاب گاوخونی خشک گردیده است .تالابی که هر ساله میزبان صدهاهزار پرندگان از گونه های باارزش حفاظتی بوده است هم اکنون به دشتی پوشیده از نمک مبدل گردیده است که لانه های پرندگان و بعضا" تخم پرندگانی را که برای جوجه آوری و زمستان گذرانی مهاجرت کرده اند را در نمک ها می توان یافت و متاسفانه چون پیوند رودخانه و تالاب گسسته شده است این تالاب که به عنوان خاستگاه حیات و تعدیل کننده شرایط نامساعد محیطی می میرد و این مرگی است که در منطقه اصفهان یکی از گنجینه های و میراث های بزرگ طبیعی یعنی تالاب بین المللی گاوخونی شاهد آن بوده است . همچنین خشکسالی های اخیر مرگ این مجموعه اکوسیستمی بسیار ارزشمند را به صورت موردی از یک واقعیت تاسف بار ( ناپایداری کامل) نمایان ساخته است و به دلیل تغییرات اکولوژیکی ایجاد شده در نظر می باشد این تالاب در لیست مونتروثبت نمود، فهرست مونترو شامل سایت هایی می باشد که در نتیجه توسعه تکنولوژیکی آلودگی و یا دیگر فعالیت های انسانی دستخوش تغییرات اکولوژیکی شده اند و بایستی برنامه های پایش و بهسازی در آنها انجام گردد.
    ناگفته پيداست كه هر گونه تغيير در كم و كيف آب اين رودخانه مي‌تواند در اكوسيستم منطقه تأثير گذار باشد.
    متأسفانه در طي سال‌هاي اخير و در نتيجه افزايش بي رويه استفاده از آب زاينده رود بارها جريان آب اين رودخانه در حد فاصل شهر اصفهان تا گاوخوني قطع گرديده است. چنين تغييراتي در صورت تكرار مي‌تواند سلامت اين مجموعه را به مخاطره اندازد.
    كارشناسان محيطي مي‌گويند افزايش آلاينده‌هاي زيست محيطي مانند فاضلابهاي صنعتي، كشاورزي، شهري و روستايي در رودخانه زاينده رود كه به عنوان تنها منبع تغذيه براي موجودات زنده گاوخوني است از جمله خطرات و عوامل تهديد اين منطقه بين المللي و توريستي است و شاهد بر مدعا كمبود ماهيها يا مرگ دسته جمعي آنها در سطحي گسترده در حاشيه رودخانه و اطراف تالاب گاوخوني است.
    تغییر کاربری اراضی کشاورزی ، ناپایداری و تهدیدات زیست بوم گاوخونی( حمید قیومی- بهمن امیری )(5)
    توسعه نامتوازن در اصفهان ، سرازیر شدن کاربریها و اشتغالات ناسازگار با شرایط و توانمندیها ی اکولوژیک منطقه باعث رشد بعضی کاربریها ( توسعه شهری –صنعت و خدمات و ...) و تضعیف و تهدید دیگر کاربری ها ( کشاورزی ، اکوتوریسم ، صنایع دستی) شده است . نتیجه آنکه طی 80 سال اخیر 2/38 هزار هکتار از بهترین اراضی کشاورزی اصفهان تغییر کاربری یافته اند و از چرخه تولید کشاورزی خارج شده اند که این رخداد علاوه بر تبعات اقتصادی ،اجتماعی آن باعث لطمات جبران ناپذیری بر تمامی اکوسیستم زاینده رود می باشد . زیرا این اراضی به مثابه ستون فقرات این زیست بوم نقش اساسی وتعیین کننده در ایجاد ارتباط و اتصال اکولوژیک بین سرآب حوضه وپایان آن تالاب گاوخونی دارا می باشد . به اعتقاد صاحب نظران این انفصال اکولوژیک پیامد های جبران ناپذیر زیست محیطی و اکولوژیکی برای رژیم رودخانه و اکوسیستم پیرامون آن انبوه جمعیت ساکن بر حاشیه این رودخانه خواهد داشت . از همه مهمتر اینکه متاسفانه عمده تخریب ها و تبدیل ها بر روی تراس آبرفتی رودخانه صورت گرفته است که اهمیت موضوع را دو چندان می کند ، زیرا این تراس ارزشمندی و بی بدیل آبرفتی میراث کهن زمین شناسی و خاک شناسی این اکوسیستم بوده و هزاران سال طول کشیده تا بوجود آمده ومهمترین سرمایه استان اصفهان می باشد . سرمایه گرانسنگی که فلسفه وجودی شکل گیری اصفهان به خاطر وبهانه آن بوده است . بررسی آمار واطلاعات کشاورزی اصفهان نشان می دهد که خاکها و اراضی تراس آبرفتی رودخانه دارای بالاترین پتانسیل تولید بوده و در مواردی مهمترین رکوردهای ملی را به نام خود ثبت نموده است . عملکرد های خیره کننده ده تن ماده خشک (گندم و برنج) و بیشتر و نیز صد تن ماده تر ( ذرت ،پیاز ،سیب زمینی ) در اراضی مجاور مشابه نشانگر استعداد خوب اراضی مزبور برای کشاورزی است .
    لازم به یاد آوری است با وجود تخریب و دگرگونی های وسیعی که در زیست گاههای تالاب بوقوع پیوسته هنوز توان بالقوه اکولوژیک تالاب در صورت تامین آب و اعمال مدیریت صحیح در جهت بهره برداری معقول و نیز تجدید حیات پایدار تالاب گاوخونی و حفاظت از این منابع قادر برقراری تعادل دینامیک و قدرت خود تنظیمی و در نتیجه بهبود شرایط اکولوژیک زیستگاهی خود خواهد بود و قبل از هر نوع دخل و تصرف عجولانه و مطالعه نشده یکسویه.
    از گاوخوني تا كرمان
    هنرفر، لطف‌الله. "زاينده رود در گذرگاه تاريخ".


    از گاو خوني تا كرمان
    باتلاق گاو خوني زميني است ناهموار كه نزديك به 30 كيلومتر طول و عرض آنست و وسعت آن ب افزايش و نقصان آب رودخانه تغيير ميكند. اين باتلاق از طرف جنوب و مشرق محدود ميشود به تپه‌هاي از ماسه و شن كه بلندي آنها متجاوز از 200 متر است، بالاي آن تپه ابندا جرقويه علياست كه از چشمه‌هاي زاينده رود مشروب ميشود و بعد دشت وسيعي است به طول چندين فرسخ ازماسه و شن بسمت ابرقو . زاينده رود در 140 كيلومتري جنوب شرقي اصفهان پس از مشروب كردن وزرنه كه آخرين آبادي مهم در مسير زاينده رود است در 12 كيلومتري اين آبادي درباتلاق فرو ميرود. مولف كتاب « اصفهان» مينويسد: « تپه هاي مرتفع ماسه و شني اطراف گاوخاني بسبب منافذ و لوله‌هاي شعريه، آب گاوخاني را جذب ميكند مانند قند كه از فنجان ، چاي را بالاميكشد. در اراضي جرقويه عليا كه بالاي آن تپه‌هاست هر جا ته باشد از دامنه تپه، آبي را كه گاوخاني جدذب ميكند و جوفش مملو از آنست بصورت چشمه خارج ميسازد و تمام جرقويه عليا از آب آنست اسن نوع چشمهها مشروب ميشود. گاهي از اثرباد كه ماسه جابجا ميشود درزير ماسه جابجا ميشود ،‌سكنه آن حدود را عقيده بر اينست كه در آنجا شهرب بوده است اسمش «‌سمبا» و از غضب الهب ماسه آنرا فرو گرفته است» .
    مولف « جغرافيايي اصفهان» مي نويسد:
    « گاوخوني زميني است و سيع و محيطش دو سه فرسنگ، كنارش گزستان و ميانش را كسي نديده».
    گياهان اطراف گاوخوني از نوع اشنو و چوبك وني و بويژه انواع و اقسام گز است كه در گذشته بصورت بيشه‌هاي پر درخت بوده است و در نتيجه قطع درختان و بكاتر بردن درسوخت و همچنين تهيه زغال از بين رفته، وجود گدالهاي بيشمار كه جهت تهيه زغال ايجاد شده و در اغلب نقاط گاو خوني مشاهده ميشود شاهد براين موضوع است، درختان گز امروز بصورت بوته‌هاي كوتاه قامت درآمده و ديگر پناهگاه مناسبي براي گورخرهايي كه در اين حوضه فرو رفته زندگي ميكرده‌اند نيست.
    در گفته‌هاي پيشينيان چنين آمده اسيت كه زاينده رود پس از آنكه درباتلاق گاو خوني به انتهاي جرين خود مي رسد و از حركت باز مي ماند در زمين فرو ميرود و در كرمان ظاهر ميشود. ابن رسته در « اعلاق النفسيه» ضمن توصيف زرين رود مطالب خود را با جملات زير پايان ميدهد:
    … و آنچه از آب زرين رود از روستاي رويدشت كه آخرين منطقه‌ايست كه از آن مشروب ميگردد ميگذرد در سرزميني فرو ميرود و ميگويند همين آب در منطقه كرمان ظاهر ميشود و در آنجا مورد استفاده قرار ميگيردو ابن خردادبه كه در قرن سوم مي زيست نيز مي نويسد كه اين رودخانه پس از فرو رفتن در باتلاق گاو خوني دوباره در 60 فسخي آن باتلاق در كرمان ظاهر ميشود.
    ابن حوقل بغدادي نيز ذدر كتاب خود « صوره الارض» در توصيفغ « زرن رود» يعني زاينده رود به اين مطلب اشاره ميكند و مي نويسد كه آب زاينده رود سرانجام به روستاي برزند ميرسد كه خاص زردشتيان است و ميان برزند و قوطارن كه در آنجا بساط ( فرش زيلو) تهيه ميكنند به زمين فرو مي نشيند و گفته‌اند اين آب دردياچه اي بنام طهفيروز؟ واقع در كرمان فرو ميرود.
    مفضل بن سعد بن حسين ما فروخي در رسالعه محاسن اصفهان در حديث گاو خوني و خصايص و نوادر نواحي اصفهان ضمن توصيف بلوك « رويدشت » كه آخرين بلوك آبخورذ زاينده رود است نيز بله اين مطلب اشارهي بشرح زير دارد:
    « في الجملاه ولايتي به انواع عمارت وزراعت پيراسته و اهالي به اصناف مروت و فتوت آراسته. به اقصي آن زميني هست مبسوط بر مسافتي مضبوط كه آن هجده فرسنگ است در دو فرسنگ و بر آنجا مغيضي معروف به گاو خوني خاصيت آن ابتلاع فواضل آبهاي زنده رود اصفهان واراقت آن بر هشتاد فرسنگي زمينها و صحراهاي كرمان به حيثيتي كه معظم بلاد و معتبر امهات ماوضع آن در تكثر ارتفاعات و توفر زراعات و غرس ساير اشجار ميوه‌دار از گل و سرو و ييد و چنار و نباتات و رياحين بهار كلي اعتماد اعتبار مد و جزر آن را استظهار دادر و هر گاه كه خبر غزارت آب گاو خوني و ايام مد آن بحد كرمان صورت انتشار يابد تمامت اهالي آن حدود چون ايام عيذد نوروز و مراسم تفرج و تماشا رخت طرب بدوش نشاط به بساط شاد كا مي كشند و مژدگاني آن حال در اميدواري آن سال از فراخ نعمتي و خوش عيشي و شادكامي به يكديگر دهند و آن سال به خوشدلي و آسايش و رفاهيت گذرانند».
    ياقوت حموي نيز در مجم البلدان در اينمورد اشاراتي بشرح زير دارد:
    رزنرود:
    بفتح اول و ثاني و نو ساكن نام نهر اصفهان است و رودي است كشهور به گوارائي و صحت آب كه از « بناكان» بيرون ميايد و به ده « دريم» ميگذرد و سپس به ده ديگري بنام « دنبا» و در اين ده آبهاي زيادي جمع ميشود كه اهميت پيدا ميكند و بوستانها و روستاها را سيراب مبكند تا بشهر ميرسد و سپس در ريگزراي فرو ميرود به فاصله 6 فرسخ و در كرمان ظاهر ميشود و جاهائي را در كرمان سيراب مبكند و سپس بدرياي هند ميريزد و اينطور ياد كرده‌اند كه يك ساقه ني را علامت گذاري كرده و در آن موضع كه آب فرو ميرود، ( يعني گاو خوني) ني را به آب سپرده‌اند و پس از آن، آن ني را در محل خروج آب در كرامن يافته‌اند و از اين جهت گفته‌اند كه اين آب همان زاينده رود اصفهان است كه از كرمان بيرون ميايد.
    حمدالله مستوفي در قرن هشتم هجري موضوع فرو رفتن آب زاينده رود را در باتلاق گاو خوني متذكر ميشود ولي برآمدن آن آب را در كرمان بعيد ميداند و چنين است نوشته وي:
    « رودخانه اصفهان امروز به زنده رود موسوم است و مصنفين مختلف آن را « زاينده رود» و « زرين رود» نيز نوشته‌اند. زرين رود اكنون به يكي از از شعب اين رودخانه اطلاق ميشود. قسمت علياي شاه اصلي اين رود « جوي سرد» نام دارد و از زردكوه سرچشمه ميگيرد. اين كوه كه هنوز به مناسب سنگهاي آهكي زردرنگ خود به اين نام خوانده ميشود در سي فرسخي باختر اصفهان نزديك سرچشمه رود« دجيل» يعني كارون واقع است.»
    پايين سهر و فيروزان واقع در خان لنجان يكي از شعب زاينده رود كه از حيث بزرگي با خود رودخناه همسري ميكند و از حدود گلپايگان سرچشمه ميگيرد به طزاينده رود ميريزد، آن گا پس از عبور از اصفهان و سيراب كردن نواحي هشت گانه آن ادنكي به سمت خاور رودشت پيچيده بالاخره در باتلاق گاوخاني كه در حاشيه كوير واقع است فرو مي رود. طبق يك عقيده عمومي كه ابن خرداذبه در قرن سوم نيز آن ذكر كرده است اين رودخانه پس از فرو رفت در باتلاق گاوخاني دوباره درشصت فرسخي آن باتلاق در كرمان ظاهر ميشود و آن گاه به دريا مي ريزد، اما اين روايت ضعيف مي نمايد زيرا كه از گاو خوني تا كرمان زمينهاي سخت و جبال محكم در ميان است و ممري در زير زمين كه چندان آب در آن روان تواند شد متعذر مي نمايدو زمين كرمان بلندتر از زمين گاو خاني است.
    علی بهرامی

  5. Top | #341
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.50
    حالت مـن:
    Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,850 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض آشنايي با رشته زمين­شناسي نفت (Petroleum Geology)

    آشنايي با رشته زمين­شناسي نفت (Petroleum Geology)
    زمين­شناسي نفت يكي از شاخه­هاي علم زمين­شناسي در مقطع كارشناسي ارشد و دكتري مي­باشد كه هدف آن ارائه خدمات اكتشافي به بخش بالادستي صنعت نفت است. دانشجوياني كه قصد ادامه تحصيل در اين گرايش را دارند لازم است كه پيش زمينه خوبي در زمينه علوم كامپيوتر، رياضيات، تجزيه و تحليل داده­هاي اكتشافي و زبان انگليسي داشته باشند. دروس لازم براي كنكور كارشاسي ارشد با ضرايب مربوطه عبارتند از:
    زمين­شناسي نفت (3)، زبان انگليسي (2)، رسوب شناسي (2)، چينه­شناسي (2) و زمين­­شناسي ايران (1).

    دروس دوره كارشناسي ارشد اين رشته عبارتند از: ارزيابي سازندهاي نفت دار، زمين­شناسي تحت الارضي، زمين­شاسي نفت پيشرفته، ژئوفيزيك كاربردي (تفسير داده­هاي لرزه­اي)، تحليل حوضه­هاي رسوبي، ژئوشيمي آلي، آشنايي با نرم افزارهاي علوم زمين، سنگ­شناسي رسوبي پيشرفته (آواري و كربناته)، مباني مهندسي نفت، زمين­شناسي ساختماني كاربردي، چينه­نگاري سكانسي، ميكروفاسيس و بيوستراتيگرافي.
    دروس دوره دكتري اين رشته عبارتند از: برداشت و پردازش داده­هاي لرزه­اي، تفسير داده­هاي لرزه­اي (بازتابي و انكساري)، رياضيات مهندسي، زمين آمار، مخازن تركدار طبيعي و تحليل حوضه­هاي رسوبي.
    گرايش نفت به نوبه خود به سه زيرشاخه تخصصي­تر تقسيم بندي مي­شود كه عبارتند از پتروفيزيك، ژئوشيمي آلي و ژئوفيزيك مخزن. دانشجويان با گذراندن پايان نامه خود در هر يك از سه زمينه فوق مي­توانند به عنوان متخصص در آن زمينه شناخته شوند.

    در گرايش پتروفيزيك به ارزيابي و تفسير خواص فيزيكي سنگهاي مخزن شامل تخلخل، تراوايي، حجم شيل، فشار مويينگي، شعاع گلوگاههاي تخلخل، درصد اشباع شدگي سيالات مخزن، مرزهاي تماسي، زونهاي توليدي خالص و ناخالص، مدلسازي استاتيك مخزن، تعيين حدود برش و ... با استفاده از ارزيابي و تفسير لاگهاي چاه­پيمايي معمولي، نمودارهاي چاه­پيمايي ويژه، نمودارهاي تصويري چاه، داده­هاي مغزه معمولي و ويژه، تست­ چاه و از اين قبيل پرداخته مي­شود. دانشجوياني كه به اين گرايش علاقه دارند مي­بايست در زمينه تعبير و تفسير لاگهاي پتروفيزيكي و ارتباط آنها با داده­هاي مغزه و سايزميك و شناخت نرم افزارهاي پتروفيزيكي قوي بوده و ترجيحاً با يك بان برنامه نويسي آشنا باشند.
    در گرايش ژئوشيمي آلي به توصيف ژئوشيميايي و منشا لايه­هاي توليدي نفت با استفاده از ارزيابي و تحليل داده­هاي ايزوتوپي منشا يا مخزن، داده­هاي حاصل از پيروليز راك-اول مانند شاخص هيدروژن، شاخص اكسيژن، شاخص توليد و زايش نفت، محتواي كل كربن آلي، داده­هاي گازكروماتوگرافي، اسپكترومتر جرمي-گاز گروماتوگرافي، داده­هاي حاصل از تقطير سوكسله (Soxhelet) و ... پرداخته مي­شود. افرادي كه علاقه دارند در اين زمينه فعاليت نمايند مي­بايست در زمينه تحليل داده­هاي ژئوشيميايي، برقراي ارتباط بين آنها و داده­هاي توليدي و دانش
    نرم افزاري قوي باشند.
    در گرايش ژئوفيزيك مخزن با استفاده از تعبير و تفسير داده­هاي دوبعدي، سه بعدي و چهاربعدي لرزه­اي، داده­هاي زمين مغناطيسي، گراني سنجي و الكتريكي به توصيف خواص مخزني مخازن هيدروكربني پرداخته مي­شود. بخصوص تفسير داده­هاي لرزه­نگاري بازتابي نقش مهمي در اكتشاف تله­هاي نفتي ساختماني و چينه­اي و شناخت خواص فيزيكي آنها دارد. افرادي كه در اين زمينه فعاليت مي­نمايند بايستي داراي پيش زمينه خوب زمين­شناسي ساختماني و چينه نگاري سكانسي لرزه­اي بوده و با نرم افزارهاي پردازش و تفسير داده­هاي لرزه­اي آشنا شوند.
    برخي از نرم افزار­هاي بزرگ نفتي كه در صنعت نفت دنيا استفاده مي­شوند عبارتند از:
    نرم افزار پتروفيزيكي: Geolog, ELAN, LOGIC, IP, Terra
    نرم افزار مدلسازي: Petrel, RMS
    نرم افزار ژئوفيزيكي- برداشت: Mesa, Omni
    نرم افزار ژئوفيزيكي-پردازش: Promax, Vista
    نرم افزار ژئوفيزيكي-تفسير: Charisma, WINPIX, Fugro-Jason
    نرم افزار ژئوفيزيكي- برگردان داده­هاي لرزه­اي: Hampson-Russell, Fugro-jason
    برخي از نرم افزارهاي علوم زمين زير نيز حالت عمومي در نفت دارند كه لازم است دانشجويان با آنها آشنايي داشته باشند:
    Logplot, Surfer, Rockworks, Geosyn, Tracer, Winlog, SGEMS, Digitizer, Digidata, R2V, Steronet, Triplot, Rose, Lopatin, Basin, IWLG, SegyViever, Jmicrovision, Coordinate-calculator, Vizexreader, Schl. Toolbox.
    دانشجوياني كه در اين رشته تربيت مي­شوند قادرند در ادرات زمين­شناسي، پتروفيزيك و ژئوفيزيك شركت­هاي نفتي مختلف مشغول به كار شوند. شركت­هاي مختلف نفتي بزرگ كشور عبارتند از: شركت نفت فلات قاره ايران، شركت نفت مناطق مركزي ايران، شركت ملي نفت مناطق نفت­خيز جنوب، شركت نفت و گاز پارس، شركت مهندسي و توسعه نفت، شركت ملي حفاري ايران، شركت نفت خزر و ده­ها شركت نيمه دولتي و خصوصي ديگر.
    هم اكنون رشته زمين­شناسي-نفت در دانشگاه تهران و دانشگاه شهيد چمران اهواز دائر مي­باشد. اميد است كه دانشگاه با تربيت نيروي انساني متخصص و متعهد بتواند گامي موثر در رفع نيازمنديهاي صنعت نفت كشور بردارد.
    انتهاي پيام

    منبع: نفت نیوز

  6. Top | #342
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.50
    حالت مـن:
    Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,850 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض فن آوري هاي واحد زمين شناسي نفت

    فن آوري هاي واحد زمين شناسي نفت فن آوري هاي واحد زمين شناسي نفت پارسیان (شاپرزفا)عناوين پروژه هاي پژوهشي انجام شده
    پارسیان (شاپرزفا)پروژه هاي در حال انجام
    زمينه‌هاي فعاليت:
    رسوبشناسي و چينه نگاري سکانسي

    • مطالعه رسوب شناسي در مقياس ماکروسکوپي بر روي رخنمون سازند و نمونه هاي مغزه


    پارسیان (شاپرزفا)

    • مطالعه رسوب شناسي در مقياس ميکروسکوپي با استفاده از ميکروسکوپ

    پارسیان (شاپرزفا)



    • مطالعه فرآيندهاي دياژنزي با استفاده از ميکروسکوپ نوري پلاريزان و ميکروسکوپ کاتدولومينسانس CL

    پارسیان (شاپرزفا)

    • شناسايي کاني‌هاي تشکيل دهنده سنگ و کانيهاي رسي و ارزيابي نيمه کمي آنها با استفاده از روشXRD و ميکروسکوپ الکتروني SEM

    پارسیان (شاپرزفا)

    • مطالعات چينه نگاري سکانسي

    پارسیان (شاپرزفا)

    • مطالعه و مدل سازي حوزه رسوبي در مقياس ناحيه اي

    پارسیان (شاپرزفا) تصویر کوچک شده است، برای برگشت به اندازه ی اصلی کلیک کنید. سایز اصلی عکس 664*191 می باشد. پارسیان (شاپرزفا)
    چينه‌شناسي و فسيل‌شناسي

    • مطالعات فسيل‌شناسي توالي‌هاي رسوبي
    • مطالعات پالينولوژي توالي هاي رسوبي
    • مطالعات چينه نگاري زيستي و زون بندي زيستي توالي ها

    پارسیان (شاپرزفا)

    زمينشناسي ساختماني و تکتونيک

    • توصيف ساختاري جزئي و مستندسازي ساختمان‌هاي زمين‌شناسي بر روي مغزه‌هاي اسلب‌شده يا كامل (نظير مطالعه لايه‌بندي، گسل‌ها و شکستگي‌ها، رگه‌هاي انحلال فشارشي و استيلوليت‌ها، مرزهاي مكانيكي، و غيره)

    پارسیان (شاپرزفا)

    • گونيومتري مغزه‌ها و توصيف ساختاري سيماهاي زمين‌شناسي بر روي مغزه‌هاي كامل (نظير مطالعه جهتگيري، فاصله‌بندي، و زمان‌سنجي سيستم‌هاي گسلش/ شكستگي)

    پارسیان (شاپرزفا)



    • پيمايش، برداشت، و تحليل ناحيه‌اي سيماهاي ساختاري با استفاده از تكنيك‌هاي سنجش از دور و سامانه اطلاعات جغرافيايي
    • مطالعات صحرايي و برداشت سيماهاي ساختاري در رخنمون‌ها (نظير مطالعه درزه‌ها، مطالعات سبك و سازوكار گسلش/ چين‌خوردگي، و غيره)

    پارسیان (شاپرزفا)

    • تعبير و تفسير كينماتيكي و ديناميكي داده‌هاي زمين‌شناسي با استفاده از تكنيك‌ها و مدل‌هاي ساختاري و/ يا آماري (نظير نمودارهاي گُل‌سرخي، نمودارهاي خطوط تراز، نقشه‌هاي خطوط هم‌تراكم شكستگي، و غيره)

    پارسیان (شاپرزفا)

    • مُدل‌سازي ساختاري مفهومي مخازن يا اشكال زمين‌شناسي سطحي (نظير مُدل‌سازي مفهومي سيستم‌هاي گسل/ شكستگي)

    پارسیان (شاپرزفا)

    • تحليل ساختاري و مُدل‌سازي مخازن شكافدار
    • تحليل حوضه و مُدل‌سازي تكتونيكي سيستم‌هاي نفتي

    ارزيابي زمين‌شناسي مخزني

    • بررسي تاثير رخساره هاي رسوبي و فرآيندهاي دياژنزي بر خواص مخزني

    پارسیان (شاپرزفا)

    • ارزيابي تاثير ويژگيهاي بافتي و کاني هاي رسي بر خواص مخزني

    پارسیان (شاپرزفا)

    • تعيين نوع و درصد تخلخل سنگ مخزن با استفاده ازنرم افزار تحليل گر تصاوير

    پارسیان (شاپرزفا)

    • معرفي الکتروفاسيس ها بر اساس تلفيق نتايج مطالعات زمين‌شناسي و پتروفيزيکي

    پارسیان (شاپرزفا)

    • شناسايي گروه‌هاي سنگي (Rock Types) و واحدهاي جرياني مخزن(Reservoir Flow Units)

    پارسیان (شاپرزفا)


    مدل‌سازي زمين‌شناسي
    • مدل‌سازي حوضه رسوبي
    • مدل‌سازي زمين شناسي (ساختاره اي و رخساري و...) با استفاده از نرم افزارهاي مدلساز IRAP RMSو PETREL

    پارسیان (شاپرزفا)

    پروژه هاي خاتمه يافته:
    انجام بيش از پنجاه پروژه علمي-پژوهشي در زمينه هاي ذيل:
    • رسوب شناسي ،چينه نگاري زيستي ،چينه نگاري سکانسي و ارزيابي مخزني سازندهاي دالان و کنگان (خوف) در ميادين پارس جنوبي، پارس شمالي، تابناک، سلمان در خليج فارس و رخنمون‌هاي کوه سورمه و دنا در زاگرس
    • مطالعات پتروگرافي و بررسي کيفيت مخزني سازندهاي فهليان، خليج، داريان و مدود در لايه نفتي ميدان پارس جنوبي در خليج فارس
    • رسوب‌شناسي، ‌چينه‌نگاري زيستي، چينه نگاري سکانسي و ارزيابي مخزني سازند سروک در ميادين کوه موند، آزادگان، سرکان، ماله کوه، كوه سلطان و نواحي لرستان، ايلام و كرمانشاه
    • ارزيابي مخزني و چينه نگاري سکانسي سازند بورگان در ميادين سروش، نوروز و فروزان در خليج فارس
    • چينه نگاري سکانسي سازندهاي پابده و آسماري در منطقه آبادان، جنوب غرب ايران
    • رسوب‌شناسي، ‌چينه نگاري زيستي و ارزيابي مخزني سازند آسماري در تعدادي از چاههاي ميدان منصوري در جنوب غرب ايران
    • مطالعه ناحيه اي چينه نگاري سکانسي، زمين شناسي ساختماني و چينه نگاري زيستي سازند آسماري در فرو افتادگي دزفول
    • مطالعه جامع زمين شناسي و مدل سازي استاتيک سازند آسماري در ميادين بي بي حکيمه ، مارون، و اهواز
    • ارزيابي مخزني سازند قم در ميادين سراجه و يورت شاه
    • تحليل هندسي و جنبشي سيستم راندگي کمربند رانده زاگرس مرتفع در ناحيه بختياري
    • مطالعه تاثير عوامل دياژنزي برروي جريان سيال مخزن آسماري در ميدان گچساران
    • رسوب شناسي، چينه نگاري زيستي، چينه نگاري سکانسي و ارزيابي مخزني سازند آسماري در ميدان گچساران

    پروژه هاي جاري:

    • شناسايي ساختارهاي مناسب جهت ذخيره سازي زير زميني گاز طبيعي در غرب ايران
    • چينه نگاري و تحليل حوزه رسوبي سازندهاي پابده و گورپي با نگرش ويژه بر مرزهاي زماني بخش شمالي فرو افتادگي دزفول
    • تعيين رخساره هاي مخزني سازندهاي کنگان و دالان بالايي در ميدان پارس جنوبي جهت تهيه مدل رخساره اي ميدان
    • رسوب شناسي، چينه نگاري زيستي، چينه نگاري سکانسي و ارزيابي مخزني سازندهاي سروک و گدوان در ميادين آزادگان(چاه 8) و جفير(چاه 4)
    • بررسي رخساره ها، محيط رسوبي و ارزيابي مخزني سازندهاي دالان و کنگان در ميدان پارس جنوبي، چاه SP12-08

  7. Top | #343
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.50
    حالت مـن:
    Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,850 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض معرفي عناصر کميابو منابع آنها در روي زمين (بخش اول)

    معرفي عناصر کميابو منابع آنها در روي زمين (بخش اول)
    عناصر کمياب زمين، عنصرهاي 58 تا 71جدول تناوبي را تشکيلميدهند و جزو عناصر واسطه داخلي مي باشند. وجه تسميه لانتانيدها از عنصر 57 جدوليعني لانتان(La)گرفته شده است. بايد توجه داشت که خواص شيميايي اين دسته از عناصرمشابه خواص لانتان مي باشد. در واقع اطلاق نام عناصر نادر يا کمياب، از آنجائيکه اينعناصر نه کميابند و نه به آن دسته از اکسيدهاي خاکي مانند(اکسيدهاي)آلومينيوم،زيرکونيوم و ايتريوم تعلق دارند، غلط مصطلح است. زماني که نخستين اعضاي اين گروهبراي اولين بار کشف شد، بصورت اکسيد مجتمع گرديده بودند و از آنجايي که اين اکسيدهاتا اندازهاي به اکسيدهاي کلسيم، منيزيم و آلومينيوم که بعدها به آنها عنواناکسيدهاي خاکي اطلاق گرديد شباهت دارند، لذا اين عناصر به نام عناصر کمياب معروفگرديدند. در هر صورت بايد توجه داشت که سريوم در پوسته زمين بسيار فراوان تر از سرببوده و نيز ايتريم از قلع بسيار فراوانتر است و حتي بايداذعان نمود که کمياب ترينخاکهاي کمياب، به استثناي پرومتيم، بسيار از عناصر گروه پلاتين فراوانترند.
    مهمترين کاني هاي عناصر کمياب عبارتند ازمونازيت، زنوتيم، بستناسيت. معمولااينمواد بوسيله اعمال مکانيکي مانند شناورسازي و يا استفاده از روشهاي مغناطيسي تغليظميشوند. سپس لانتانيدها در حالتيکه بصورت کانيهاي فسفات يا سيليکات مي باشند، بوسيلهاسيد مورد شستشو قرار مي گيرند. برخي از کانيها مانندکولومبوتانتالات ها با کربنحرارت داده شده و يا تحت تاثير کاستيک قوي قبل از سنگ شويي قرار داده ميشوند.
    ----------------------------------------------------------------

    تربيوم(Terbium)
    تربيوم، عنصر شيميايي است که در جدول تناوبي داراي نشان Tb وعدد اتمي 65 مي باشد.
    تاريخچه
    Carl Gustaf Mosanderشيميدان درسال 1843 تربيوم را کشف نمود و آنرا بر اساس نام دهکده Ytterby واقع در سوئدنامگذاري نمود. او اين عنصر را به شکل ناخالصيهاي موجود در اکسيد ايتريم(Y2O3)شناسايي کرد. تربيوم تا قبل از پيدايش فن آوريهاي اخير جابجائي يوني، به شکل خالصجداسازي نشده بود.

    پيدايش
    تربيوم هرگز بصورت عنصر آزاد در طبيعتوجود ندارد، اما در کانيهاي زيادي از جمله سيريت، گادولينيت و مونازيتC , La ,(Th , Nd , Y(PO4 که داراي بيش از 03/0% تربيوم ، زنوتايم( YPO4)و اوکسنيت( Y,Ca,Er,La,Ce,U,Th(Nb,Ta,Ti2O6که داراي 1% يا بيشتر تربيوم مي باشند، وجوددارد.

    خصوصيات قابل توجه
    تربيوم عنصر کمياب و خاکستري رنگي استکه قابل انعطاف و چکش خوار بوده و به قدري نرم است که با چاقو بريده مي شود، تا حدقابل قبولي در هوا پايدار است و داراي دو دگرگوني بلورين و درجه تغيير شکل 1289درجه سانتي گراد مي باشد.

    کاربردها
    تربيوم به فلوريد کلسيم،تنگستيت کلسيم و موليبديت استرانسيم افزوده مي شود که در ابزار حالت جامد و به عنوانتثبيت کننده هاي بلورين پيلهاي سوختي در دماهاي بالا و به همراه ZrO2 عمل ميکنند. به علاوه تربيوم در آلياژها و ساخت وسايل برقي بکار ميرود و اکسيد آن، دارايتوانايي جهت فعال نمودن فسفر سبز موجود در لامپ مهتابي و لامپ تصوير تلويزيونهايرنگي مي باشد. بورات تربيوم سديم بهعنوان ماده ليزري که در 5460 آنگستروم، نورهمنوسان ساطع مي کند، بکار مي رود.

    ترکيبات
    ترکيبات تربيومعبارتند از:
    فلوئوريدها TbF2- TbF3TbF4
    کلريدها TbCl3
    برميدها TbBr3
    يديدها TbI3
    اکسيدها TbO2 - Tb2O3
    سولفيدها Tb2S3
    سلنيدها Tb2Se3
    نيتريدها TbN

    ايزوتوپها
    تربيوم بطور طبيعي داراي يک ايزوتوپ پايدار Tb-159 و 33 راديوايزوتوپ استکه فراوانترين آنها تربيوم 158 با نيمه عمر 180 سال، تربيوم 157 با نيمه عمر 71 سالو تربيوم 160 با نيمه عمر3/73 روز مي باشد. مابقي ايزوتوپهاي راديواکتيو آن داراينيمه عمرهايي کمتر از 6,907 روز هستند که اکثر آنها نيز نيمه عمري کمتر از24 ثانيهدارند. تربيوم همچنين 18 حالت متا دارد. حالت فروپاشي اوليه قبل از فراوانترينايزوتوپ پايدار(تربيوم 159)جذب الکترون و حالت اوليه پس از آن فروپاشي منفي بتااست. محصول فروپاشي اوليه قبل از تربيوم 159 ايزوتوپهاي عنصر Gd گادولينيم و محصولاوليه پس از آن ايزوتوپ هاي عنصر Dy ديسپروزيمهستند
    ----------------------------------------------------------------

    ديسپروزيوم( Dysprosium)
    ديسپروزيم، عنصر شيميايي است که با نشان Dy و عدد اتمي66 در جدول تناوبي قرار دارد.

    تاريخچه
    Paul Emile Lecoq de Boisbaudranشيميدان فرانسوي، در سال 1886 در پاريس براي اولين بار ديسپروزيم راشناسايي نمود، اما تا قبل ازابداع روشهاي تبادل يوني و کاهش فلزنگاري در دهه 60،اين عنصر به شکل نسبتا خالص بدست نيامده بود. نام ديسپوزيم از واژه يوناني dysprositos به معني مشکل بدست آمدن گرفته شده است.

    پيدايش
    ديسپوزيم هرگز بصورت عنصري آزاد ديده نشده است، اما اغلب به همراه اربيوم و هولميوميا ساير عناصر خاکي کمياب در بسياري از کانيها از جمله xenotime, fergusonite gadolinite, euxenite polycrase, blomstrandine, monazite, bastnasite يافتمي شود.

    خصوصيات قابل توجه
    ديسپروزيم، عنصر کميابي است که دارايرنگ نقرهاي درخشان و در حرارت اطاق نسبتا پايدار است، اما به سرعت در اسيدهاي معدنيرقيق يا غليظ حل شده، هيدروژن آزاد مي کند. اين عنصر به قدري نرم است که با چاقوبريده مي شود و اگر زياد گرم نشود، بدون جرقه تراشيده مي شود. ويژگيهاي ديسپروزيم حتيبا مقادير بسيار کمي ناخالصي تحت تاثير قرار مي گيرد.

    کاربردها
    از ديسپروزيم به همراه واناديم و عناصر ديگر در ساخت مواد ليزر استفاده مي شود،قابليت جذب بالاي نوترون حرارتي و نيز نقطه ذوبش، موجب کاربرد آن در ميله هاي کنترلاتمي شده است. ازاکسيد ديسپروزيم( نام ديگر آن dysprosia است)، به همراه ترکيباتچسبناک نيکل که در بمباران طولاني مدت نوترون بي هيچ افزايش يا کاهشي به آسانينوترون جذب ميکنند، درميله هاي خنک کننده موجود در رآکتورهاي اتمي استفاده مي شود. علاوه بر آن از ديسپروزيم در توليد لوحهاي فشرده(CD)استفاده ميگردد.

    ترکيبات
    فلورايدها DyF3
    کلريدهــا DyCl2
    بروميدها DyBr2 - DyBr3
    يديدها DyI3 – DyI2
    اکسيدهـا Dy2O3
    سولفيدها Dy2S3
    نيتريدها DyN

    ايزوتوپ ها
    ديسپروزيوم بصورتطبيعي داراي 7 ايزوتوپ پايدار164-Dy،160-Dy ،158-Dy ،156-Dy
    Dy –164
    مي باشدکه فراوان ترين آنها Dy-164 است( فراواني طبيعي 18/28%). براي اين عنصر 28راديوايزوتوپ شناخته شده که پايدارترين آنها Dy-154 بانيمه عمر E+6 3/0 سال ,Dy-159 با نيمه عمر 4/144 روز وDy-166با نيمه عمر 6/81ساعت مي باشد. بقيه ايزوتوپهايراديواکتيو اين عنصر ، نيمه عمري کمتر از 10 ساعت دارند که نيمه عمر اکثر آنها کمتراز 30 ثانيه است. همچنين ديسپوزيم داراي 5 حالت برانگيخته است که پايدارترينشان165m-Dy با نيمه عمر257/1 دقيقه، 147m-Dy با نيمه عمر7/55 ثانيه و 145m-Dy با نيمهعمر 6/13 ثانيه مي باشد. حالت فروپاشي اصلي قبل از فراوانترين ايزوتوپپايدار164-Dyجذب الکترون و روش اوليه بعد از آن فروپاشي کاهش بتا مي باشد. محصولاتفروپاشي اوليه قبل از Dy-164 ايزوتوپ هاي عنصر Tb تربيوم و محصول اوليه بعد،ايزوتوپ هاي عنصر Ho هولميومهستند
    ----------------------------------------------------------------

    هولميوم( Holmium)
    هولميوم، عنصر شيميايي است که با نشان Ho و عدد اتمي 67 درجدول تناوبي وجود دارد. هولميوم در گروه لانتانيدها قرار داشته، عنصري فلزي، تاحدودي نرم وچکش خوار و به رنگ سفيد خاکستري است. هولميوم در هواي خشک و در دماياطاق، عنصري پايدار مي باشد. اين فلز خاکي کمياب درکانيهاي مونازيت و گادولينيت وجوددارد

    تاريخچه
    هولميوم( از واژه لاتين Holmia به معنياستکهلم)در سال 1878 تـوسط Marc Delafontaine و Jacques Louis Soret کشف شد. آنهانوارهاي جذب طيف نمايي خاص اين عنصر را که در آن زمان ناشناخته بود، شناسايي کردندو آنرا عنصر X ناميدند. بعد از آنها Per Theodor Cleve در سال 1878 مستقلا وهنگاميکه مشغول کار بر روي اکسيد اربيوم بود، اين عنصر را کشف کرد.Cleve با بهرهگيري از روشي که Carl Gustaf Mosander ابداع کرده بود، ابتدا تمامي ناخالصيهايشناخته شده را از erbia خارج نمود. نتيجه اين کار، دو ماده معدني جديد يکي قهوهاي وديگري سبز بود. او ماده قهوهاي را holmia برگرفته از نام زادگاه Cleve يعني استکهلمو ماده سبز رنگ را thulia نامگذاري کرد. بعدا مشخص شد Holmia اکسيد هولميوم و thulia اکسيد تاليوم هستند.

    پيدايش
    هولميوم مانند تمامي عناصرکمياب بصورت آزاد در طبيعت وجود ندارد، بلکه بصورت ترکيب با عناصر ديگر در کانيهايگادولينيت و مونازيت و ساير کانيهاي خاکي کمياب يافت مي شود. هولميوم را بصورت تجاريبا روش جابجائي يوني از شن مونازيت جدا ميکنند 05/0% هولميوم. اما هنوز هم جداسازيآن از ساير کانيهاي خاکي کمياب دشوار است. اين عنصر با روش کاهش کلريد و فلوريد آنبوسيله کلسيم فلزي تهيه شده است. مقدار موجود آن در پوسته زمين3/1 ميليگرم در هرکيلو برآورد شده است.

    خصوصيات قابل توجه
    هليم، عنصر فلزيخاکي سه ظرفيتي است که در بين تمامي عناصر طبيعي، داراي بيشترين گشتاورمغناطيسي(B6/10)بوده، خصوصيات مغناطيسي غيرعادي ديگري نيز دارد. در صورت ترکيب با ايتريوم،ترکيباتي به شدت مغناطيسي توليد مي کند. هولميوم، عنصري نسبتا نرم و چکش خواراست کهدر هواي خشک و در فشار و دماي معمولي، تاحدودي پايدار و در برابر فرسايش مقاوم است،اما در هواي مرطوب و در دماي زياد به سرعت اکسيد مي شود اکسيدي به رنگ زرد کمرنگتوليد مي کند. هليم در حالت خالص خود، داراي درخشش نقرهاي رنگ فلزي مي باشد.

    کاربردها
    » بخاطر خصوصيات مغناطيسي که هولميوم دارد، اگر آنرا بعنوانيک قطب مغناطيسي درآهنرباهاي بسيار قوي قرار دهيم، قويترين ميدانهاي مغناطيسيمصنوعي ساخته مي شود متمرکز کننده شار مغناطيسي هم ناميده مي شود.
    » چون اينعنصر مي تواند نوترونهاي fission-bred اتمي را جذب کند، از آن در ميله هاي کنترلاتمي نيز استفاده مي شود.
    » از گشتاور مغناطيسي بالاي آن در ليزرهاي حــالتجامد ايتريم - آهن - گارنت(YIG)و ايتريم – لانتانيم – فلوريـد(YLF)که درتجهيزات مايکروويو بکار ميرود، استفاده مي شود( که بترتيب در محيطهاي مختلف پزشکي ودندان پزشکي کاربرد دارد).
    » از اکسيد هولميوم براي زرد کردن رنگ شيشهاستفاده مي شود.
    ----------------------------------------------------------------

    اربيوم( Erbium)
    اربيوم، در جدول تناوبي با نشان Er مشخص مي شود، داراي عدداتمي 68 مي باشد. اربيوم، فلز کمياب خاکي لانتانيد و نقرهاي رنگي است که به همراهچندين عنصر کمياب ديگر در گادولينيت معدني در Ytterby واقع در سوئد وجوددارد

    تاريخچه
    اربيوم(Ytterbyيک شهردرسوئد)در سال1843، توسط Carl Gustaf Mosander کشف گرديد. او ايتريا را از گادولينيت معدني و بهسه صورت، به نامهاي ايتريا، اربيا و تربيا جدا نمود. او نام اين عنصر را از نام شهر Ytterby که مقادير زيادي ايتريا و اربيوم در آن وجود دارد، اقتباس کرد. اما در آنزمان، اربيا و تربيا را با هم اشتنباه کردند. بعد از 1860 آنچه که تربيامي شناختند،اربيا نامگذاري کرده و بعد از 1877 آنچه که اربيا ميدانستند تربيا ناميدند. سرانجامGeorge Urban و Charles James در سال 1905 مستقلا Er2O3 نسبتا خالص را جدانمودند. تا قبل از سال 1934 زمانيکه، کلريد بدون آب را با بخار پتاسيم کاهش دادند،فلز خالص اربيوم بصورت قابل قبول تهيه نشده بود.

    پيدايش
    اينعنصر، همانند ساير عناصر خاکي کمياب هرگز در طبيعت بصورت عنصر آزاد وجود ندارد، اماهمراه سنگ معدنهاي شن مونازيت يافت ميشوند. از نظر تاريخي، قبلا جداسازي عناصر خاکيکمياب از يکديگر بسيار مشکل و گران بود، اما روش توليد تبادل يوني که اواخر قرنبيستم ابداع گشت، به ميزان زيادي هزينه توليد کليه فلزات عناصر کمياب و ترکيباتشيميايي آنها را کاهش داد. منابع تجاري اصلي اربيوم از معادن xenotime و euxenite مي باشند. اربيوم، فلزي به شکل گرد است و خطر آتشزايي و انفجار دارد.

    خصوصيات توجه قابل
    فلزاربيوم خالص، عنصري سه ظرفيتي ،چکش خوار، نرم و در هواتا حدي مقاوم است، بطوريکه به سرعت ساير فلزات کمياب اکسيده نمي شود. نمک آن به رنگسرخ بوده، طيفهاي جذب مشخص و خاصي را در نور مرئي، فرابنفش و نزديک مادون قرمزبوجود مي آورد.
    بجز اين موارد، اربيوم بيشترهمانند ساير فلزات خاکي کمياب است. سسکوئي، اکسيد آنerbiaناميده مي شود.خصوصيات اربيوم تا حدي توسط نوع و مقاديرناخالصي موجود تعيين ميگردد.اين عنصر فاقد هرگونه نقش بيولوژيکي شناخته شده اي است،اما برخي بر اين باورند که اربيوم موجب فعال شدن متابوليسم مي شود.

    کاربردها
    » اين عنصر، بيشتر بصورت فيلتر عکاسي بکار ميرود
    » به علتانعطاف پذيري آن، بعنوان ماده اي افزودني در متالوژي مفيد است.
    » بعنوان جذبکننده نوترون در فناوري هسته اي بکار ميرود.
    » در تقويت کننده هاي فيبري،بعنوان يک نا خالص کننده مورد استفاده است.
    » در صورت اضافه شدن به واناديمبصورت آلياژ، موجب کاهش سختي و بهبود کارکرد آن ميگردد.
    » اکسيد اربيوم صورتيرنگ است، بنابراين گاهي اوقات بعنوان رنگ دهنده شيشه و پوشش لعاب چيني کاربرد داردکه اغلب از اين شيشه ها در ساخت عينکهاي آفتابي و جواهرات ارزان استفادهميکنند.

    ايزوتوپ ها
    اربيوم بصورت طبيعي متشکل از 6 ايزوتوپپايدارEr-170، Er-168، Er-166، Er-164
    Er-162
    ، Er167 مي باشد که فراوانترينآنها Er-166 فراواني طبيعي6/36% است

  8. Top | #344
    پارسیان (شاپرزفا)
    Bauokstoney آنلاین نیست.
    ورود به پروفایل ایشان

    عنوان کاربر
    ناظـر ســایت
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    72,809
    میانگین پست در روز
    4.50
    حالت مـن:
    Asabani
    تشکر ها
    1,464
    از این کاربر 18,850 بار در 14,692 ارسال تشکر شده است.

    موضوع پیش فرض معرفي عناصر کميابو منابع آنها در روي زمين (بخش دوم)

    معرفي عناصر کميابو منابع آنها در روي زمين (بخش دوم)
    عناصر کمياب زمين، عنصرهاي 58 تا 71جدول تناوبي را تشکيلميدهند و جزو عناصر واسطه داخلي مي باشند. وجه تسميه لانتانيدها از عنصر 57 جدوليعني لانتان(La)گرفته شده است. بايد توجه داشت که خواص شيميايي اين دسته از عناصرمشابه خواص لانتان مي باشد. در واقع اطلاق نام عناصر نادر يا کمياب، از آنجائيکه اينعناصر نه کميابند و نه به آن دسته از اکسيدهاي خاکي مانند(اکسيدهاي)آلومينيوم،زيرکونيوم و ايتريوم تعلق دارند، غلط مصطلح است. زماني که نخستين اعضاي اين گروهبراي اولين بار کشف شد، بصورت اکسيد مجتمع گرديده بودند و از آنجايي که اين اکسيدهاتا اندازهاي به اکسيدهاي کلسيم، منيزيم و آلومينيوم که بعدها به آنها عنواناکسيدهاي خاکي اطلاق گرديد شباهت دارند، لذا اين عناصر به نام عناصر کمياب معروفگرديدند. در هر صورت بايد توجه داشت که سريوم در پوسته زمين بسيار فراوان تر از سرببوده و نيز ايتريم از قلع بسيار فراوانتر است و حتي بايداذعان نمود که کمياب ترينخاکهاي کمياب، به استثناي پرومتيم، بسيار از عناصر گروه پلاتين فراوانترند.
    مهمترين کاني هاي عناصر کمياب عبارتند ازمونازيت، زنوتيم، بستناسيت. معمولااينمواد بوسيله اعمال مکانيکي مانند شناورسازي و يا استفاده از روشهاي مغناطيسي تغليظميشوند. سپس لانتانيدها در حالتيکه بصورت کانيهاي فسفات يا سيليکات مي باشند، بوسيلهاسيد مورد شستشو قرار مي گيرند. برخي از کانيها مانندکولومبوتانتالات ها با کربنحرارت داده شده و يا تحت تاثير کاستيک قوي قبل از سنگ شويي قرار داده مي شوند.

    ----------------------------------------------------------------
    لانتانيوم(Lanthanum )
    لانتانيم، عنصر شيميايي است که در جدول تناوبي با نشان La و عدد اتمي 57 قرار دارد.
    تاريخچه: G. Mosanderدر سال 1839، هنگاميکه نمونه اي از نيترات سريوم را بصورت جزئي تجزيه کرد، بوسيله گرم کردن وافزودن نمک حاصله به اسيد نيتريک رقيق، لانتانيم را کشف نمود. او موفق به جداسازيعنصر خاکي کميابي از محلول حاصله شد که آنرا lantana ناميد. لانتانيم به شکل نسبتاخالص در سال 1923 تهيه شد.واژه لانتانيم از کلمه يوناني lanthanein به معنيپنهان شده گرفته شده است.
    پيدايش مونازيت( Ce,La,Th,Nd,y,PO4)و بستنازيت،(Ce,La,Y,CO3F)کانيهاي اصلي هستند که حاوي به ترتيب 25 و 38 درصدلانتانيم مي باشند.
    خصوصيات قابل توجه لانتانيوم، عنصر فلزيسيمين رنگي است که به گروه سوم جدول تناوبي تعلق دارد و اغلب به عنوان جزوي ازلانتانيد ها به حساب مي آيد. اين عنصر در بعضي از کاني هاي عناصر کمياب و بيشتربصورت ترکيب با سديم وعناصر کمياب ديگر يافت مي شود. لانتانيم انعطاف پذير وچکشخوار بوده وبه قدري نرم است که با چاقو بريده مي شود.اين عنصر يکي از واکنشپذيرترين فلزات کمياب است. لانتانيم با کربن، نيتروژن، بورن، سلنيوم،سيليکون، فسفر، گوگرد عنصري و هلوژن ها کاملا واکنش نشان مي دهد. در معرض هوا بهسرعت اکسيد مي شود. آب سرد به آرامي و آب داغ به سرعت لانتانيم را مورد حمله قرارميدهد.

    کاربردها
    » La-Baتعيين کننده قدمت سنگها و کانيهااست.
    » ترکيب جلا دهنده شيشه و سنگهاي قيمتي
    » فلز آميخته که يک آلياژآذرفشان است و در سنگ فندک بکار ميرود، حاوي 45% تا 25% لانتانيم است.
    » افزودن مقدار کم لانتانيم به موليبدن، موجب کاهش سختي اين فلز و حساسيت آن نسبت بهدماهاي مختلف مي شود.
    » افزودن مقدار کمي لانتانيم به فولاد، باعث افزايشانعطاف پذيري، چکش خواري و مقاوت آن در برابر ضربه مي شود.
    » پراکندگي کم، ازشيشه هاي داراي فلز خاکي کمياب استفاده مي شود.
    » کاربردهاي نورپردازي کربنيبخصوص در صنعت سينما براي روشنايي و پيشتابي استوديو
    » La2O3 مقاوت قلياييشيشه را افزايش داده و در ساخت عينکهاي خاص، مانند نمونه هاي زير بکار ميرود:
    » جذب کننده اشعه مادون قرمز
    » لنزهاي دوربين و تلسکوپ به علت ضريب شکست بالاو پراکندگي کم، از شيشه هاي داراي فلز خاکي کمياب استفاده مي شود.
    » افزودنمقدار کم لانتانيم به آهن، به توليد ذرات گرد چدن کمک مي کند.
    » کسيد و بوريدآن در لامپهاي الکتروني مورد استفاده قرار مي گيرند.

    ايزوتوپ ها
    لانتانيم، بطور طبيعي داراي يک ايزوتوپ پايدار و يک ايزوتوپراديواکتيو است La-139 و La-138 که ايزوتوپ 139 فراوانترين(فراواني طبيعي 99,91درصد)آنها است.31 راديوايزوتوپ هم براي آن مشخص شده که پايدارترين آنها La-138 با نيمهعمر حدود 11 سال و La-137 با نيمه عمر 60000 سال مي باشد. مابقي ايزوتوپهايراديواکتيو آن، نيمه عمري کمتر از 24 ساعت دارند که نيمه عمر اکثر آنها کمتر از يکدقيقه است. همچنين اين عنصر داراي 3 meta state مي باشد. وزن اتمي ايزوتوپهايلانتانيم، بين amu120( La-120)تا amu152(La-152)است.

    ----------------------------------------------------------------
    سريوم (Cerium)
    سريوم عنصر شيميايي است که در جدول تناوبي داراي نشان Ce و عدداتمي 58 مي باشد.

    تاريخچه: Wilhelm von Hisingerو Jacob Berzelius در سال 1803 در سوئد و Martin Heinrich Klaproth مستقلا در آلمان در همانسال موفق به کشف اين عنصر شدند. Berzelius آن را از روي نام خرده سياره سيريز که 2سال قبل از آن در سال 1801 کشف شده بود، به اين نام ناميد.
    پيدايش : سريوم، فراوانترين عنصر خاکي کمياب است که 0046/0 درصد پوسته زمين راتشکيل مي دهد. سريوم در تعدادي کاني از جمله آلانيت(Ca,Ce,La,Y)2(Al,Fe)3(SiO4)3(OH)مونازيت و باستناسيت در حال حاضر مهمترين منابعسريوم مي باشند. اين عنصر اغلب توسط يک فرآيند جابجايي يوني بدست ميآيد که در آن ازدانه هاي مونازيت بعنوان منبع سريوم استفاده ميگردد. ذخاير بزرگ مونازيت، آلانتيت وباستناسيت، تامين کننده سريوم، توريم و ساير فلزات خاکي کمياب براي سالهاي طولانيخواهند بود.
    سريوم، عنصر فلزي خاکستري رنگياست که به گروه لانتانيدها تعلق دارد. اين عنصر در برخي از آلياژهاي غير متداول درطبيعت بکار ميرود و شکل اکسيد شده آن در صنعت شيشه مورد استفاده قرار مي گيرد. ازنظر رنگ و درخشش شبيه آهن است، اما هم نرم بوده و هم چکش خوار و انعطاف پذيراست.
    در بين عناصر خاکي کمياب، تنها اروپيوم واکنش پذيرتر از سريوم مي باشد. محلولهاي قليايي رقيق و اسيدهاي غليظ به سرعت به اين فلزحمله ميکنند. در صورت خراشنوع خالص اين فلز با چاقو احتمال سوختن آن وجود دارد. سريوم در آب سرد به آرامي ودر آب گرم به سرعت تجزيه مي شود.
    نمک هاي سريوم(IV )نارنجي، قرمز يا زردفامهستند، درحاليکه نمکهاي سريومIII))معمولا سفيدند.

    کاربردها
    » سريوم در ساخت آلومينيوم، آلياژهاي آلومينيوم و برخي از فولادها و آهنها بکارميرود.
    » افزودن سريوم به چدن مانع گرافيتي شدن آن شده، توليد آهن چکشخوار(ماليبل)مي کند.
    » در فولادها، سريوم به کاهش سولفيدها و اکسيدها کمک کرده،مانع گازي شدن مي شود.
    » سريوم در فولاد ضد زنگ بعنوان عامل سخت کننده سريعکاربرد دارد. 3 تا 4 درصد سريوم که به همراه 0,2 تا 0,6درصد زيرکونيم به آلياژهايمنيزيم اضافه شده است، به پالايش غلات کمک نموده، موجب قالبگيري بينقص اشکال پيچيدهمي شود. بعلاوه موجب مقاومت منيزيم قالبگيري شده در برابر حرارت مي شود.
    » سريوم در آلياژهايي که براي ساخت آهنرباهاي دائمي بکار ميرود، مورد استفاده قرارمي گيرد.
    » سريوم در روشنايي با قوس کربن، بخصوص در صنعت سينما کاربرددارد.
    » سولفات سريک بعنوان يک عامل اکسيد کننده حجمي در آزمايشهاي کميکاربرد گسترده اي دارد.
    » ترکيبات سريوم(III)و سريوم(IV)در سنتزهاي آليبعنوان کاتاليزور مورد استفاده هستند.
    » اکسيد سريوم در پالايش نفت خامبعنوان سرعت دهنده جداسازي کاربرد دارد.
    » اکسيد سريوم در شيشه امکان جذبانتخابي اشعه فرا بنفش را بوجود مي آورد.

    ايزوتوپ ها
    سريوم بصورت طبيعي متشکل از 3 ايزوتوپ پايدار و 1 ايزوتوپ راديواکتيو است. Ce-136, Ce-138 Ce-140 و Ce-142که فراوانترين آنها Ce-140 است.(48/88 % وفور طبيعي). 27 راديوايزوتوپ مشخص شده که فراوان ترين و پايدارترين آنها Ce-142 بانيمه عمر بزرگتر از 5E16 سال Ce-144 با نيمه عمر 893/284 روزCe-139 با نيمه عمر640/137 و Ce-141 با نيمه عمر 501/32 روز مي باشد. مابقي ايزوتوپ هاي راديواکتيوداراي نيمه عمري کمتري از 4 روز هستند که اکثر آنها از نيمه عمري کمتر از10 دقيقهبرخوردارند. همچنين اين عنصر داراي 2 حالت برانگيخته مي باشد. ايزوتوپ هاي سريوم ازنظر وزن اتمي بين amu123 سريوم 123 و amu152 سريوم 152 وجوددارند.
    ----------------------------------------------------------------
    پراسئوديميوم( Praseodymium )
    پراسئوديميوم يکي از عناصر شميايي جدول تناوبياست وعدد اتمي آن 59 مي باشد.

    تاريخچه : نام پراسئوديميوم از واژهيوناني prasios به معني سبز و didymos به معني دوقلو يا جفت گرفته شده است. در سال1841 شخصي به نام Mosander فلز کمياب Didymium را از Lanthana استخراج کرد. در سال1864 Per Teodor Cleve نتيجه گرفت که Didymium در واقع دو عنصر است و در سال 1879، Lecoq De Boisbaudran يک خاک جديد به نام Samarium را از آن جدا کرد.
    در سال1885 يک شيميدان استراليايي به نامC. F. Auervon Welsbach didymium ديديميوم را بهدو عنصر تجزيه کردپراسئوديميوم و Neodymium که نمکهايي با رنگ هاي گوناگون بوجودمي آورد.

    پيدايش :پراسئوديميوم درعناصر معدني کمياب Monazite و Bastnasite يافت مي شود و ميتواند توسط فرايند تبادل يوني از Bastnasite يا Monazite بازيافت شود. پراسئوديميوم همچنين %5 Misch Metal را به خود اختصاص مي دهد.

    خصوصيات قابل توجه : پراسئوديميوم يک عنصر فلزي نرم و نقرهاي رنگ است کهاز گروه لانتانيدها مي باشد. از نظر خوردگي در مقابل هوا مقاوم بوده ، اما در صورتمجاورت با هوا يک اکسيد سبز رنگ از خود به جا مي گذارد و به همين دليل بايد در زيريک روغن معدني سبک نگهداري شده ، يا توسط پلاستيک يا شيشه پوشيده شود.

    کاربرد ها
    » استفاده به عنوان يک عامل آلياژي با منيزيم براي ساخت فلزاتمستحکم که در موتور هواپيما استفاده مي شود.
    » پراسئوديميوم هسته لامپهاي قوسکربن را که در صنعت تصاوير متحرک براي نورپردازي استوديوها و لامپهاي پروژکتوراستفاده ميشوند، شکل مي دهد.
    » ترکيبات پراسئوديميوم در ساخت شيشه و لعابهايزرد رنگ کاربرد دارد.
    » ترکيبات پراسئوديميوم در ساخت شيشه و لعابهاي زرد رنگکاربرد دارد.
    » پراسئوديميوم يکي از اجزاي شيشه هاي Didymium که براي ساختعينک هاي محافظ مخصوص جوشکارهاو شيشه دمها بکار ميرود، مي باشد.

    ترکيبات
    ترکيبات پراسئوديميوم شامل موارد زير مي شود:
    فلوريدهاPrF3- PrF2
    کرلريدهاPrCl3
    بروميدهاPrBr3- Pr2Br5
    يديدها PrI2- PrI3- Pr2I5
    اکسيدها PrO2 – Pr2O3
    سولفيدها PrS – Pr2S3
    سلنيدها PrSe
    تلوريدها PrTe – Pr2Te3
    نيتريدها PrN

    ايزوتوپ ها
    پراسئوديميوم که به صورت طبيعي بوجود ميآيد، از يک ايزوتوپپايدار(131)تشکيل شده، 38 راديو ايزوتوپ براي آن شناخته شده است که پايدارترينآنها Pr 143 با نيمه عمر 57/13 روز و Pr142 با نيم عمر 2/19 مي باشد. تمامايزوتوپهاي راديو اکتيو ديگر آن نيمه عمرهايي کمتر از 5985 ساعت دارند که نيمه عمراکثر آنها کمتر از 33 ثانيه است. اين عنصر همچنين 6 حالت برانگيختگي دارد.
    حالت فروپاشي اصلي قبل از ايزوتوپ فعال Pr141 الکترون گيري حالت اصلي بعد از آنکاهش بتا مي باشد. محصول فروپاشي اوليه قبل از Pr141 ايزوتوپهاي عنصر Cerium 58 ومحصول اصلي بعد از آن ايزوتوپهاي عنصر Neodymium 60 مي باشد.
    ----------------------------------------------------------------
    پرومتيوم(Promethium )
    پرومتيوم، يکي از عناصر شيميايي جدول تناوبي مي باشد کهنماد آن Pm و عدد اتمي آن 61 است.ريشه لغوي نام پرومتيوم ازکلمه Prometheus گرفته شده است. Prometheus يکي از اساطير يوناني بود که آتش را ازآسمان دزديد وآن را به انسان داد.

    تاريخچه : وجود پرومتيومبراي اولين بار توسط Branner در سال 1902 پيش بيني شد و اين پيش بيني در سال 1914توسط Moseley تائيد شد. البته چند گروه ديگر نيز ادعا ميکردند که اين عنصر را توليدکرده اند، اما هرگز نتوانستند کشفيات خود را به اثبات برسانند، چرا که جدا کردنپرومتيوم از عناصر ديگر بسيار دشوار مي باشداولين مدرک وجود پرومتيوم در سال 1944توسط Jacob A.Marinsky Lawrence E. Glendenin و Charles D. Coryell در طي عملشکافتن هسته اتم اورانيوم و به عنوان محصولات جنبي بدست آمد، اما به دليل وجودمشکل ات زياد تحقيقاتي که ازجنگ جهاني دوم ناشي ميشد، آنها نتوانستند ادعاي خود راتا سال 1946 به اثبات برسانند در سال 1963 از شيوه هاي تبادل يوني براي بدست آوردنحدودا 10 گرم پرومتيوم از ضايعات فرايند سوختي راکتورهاي اتمي استفاده ميشد. امروزهنيز پرومتيوم به صورت يکي از محصولات جنبي که با عمل شکافت هسته اتم اورانيوم بدستميآيد، بازيافت مي شود. اين عمل همچنين با عمل بمباران نوتروني Nd-146 و تبديل آن به Nd-147 توليد مي شود که در آن Nd-147 توسط عمل Beta Decay به Pm147 با نيمه عمر11روز تبديل مي شود.

    پيدايش : پرومتيوم به صورت طبيعي در زمين بوجود نميآيد، اما در طيف ستاره HR465 در Andromeda شناخته شده است.

    خصوصياتقابل توجه : پرومتيوم يک ساطع کننده بتا بوده، اشعه گاما از خود ساطع نمي کند. با اين حال ذره بتا که به عناصري با عدد اتمي بالا برخورد مي کند، ميتواند اشعه ايکستوليد کند. امروزه اطلاعات زيادي در خصوص ويژگيهاي فلز پرومتيوم در دست نيست. تنهاميدانيم که دو حالت چند شکل ي از آن وجود دارد و نمکهاي پرومتيوم در تاريکي يک نورآبي کمرنگ يا سبز از خود ساطع ميکنند که اين به دليل خاصيت راديواکتيوي بالاي آنمي باشد.

    کاربردها
    » منبع تششعي بتا براي اندازه گيريضخامت.
    » منبع نور براي علائمي که نياز به عملکرد دقيق دارند( با استفاده ازفسفر براي جذب تششعات بتا و توليد نور).
    » استفاده در باتريهاي هستهاي که درآنها سلولهاي نوري نور را به الکتريسيته تبديل ميکنند.
    » استفاده احتمالي آندر آينده به عنوان يک منبع اشعه ايکس براي بوجود آوردن منابع توليد نيرو يا گرمايکمکي براي کاوشگرهاي فضايي و سفينهها و ايجاد ليزرهايي که براي ايجاد ارتباط بينزيردرياييها استفاده مي شود.

    ترکيبات
    ترکيبات پرومتيوم شاملموارد زير مي شود:
    کلريدها PmCl3
    برميدها PmBr3
    اکسيدها Pm2O3

    ايزوتوپ ها
    36راديوايزوتوپ براي پرومتيوم شناسايي شده اندکه در ميان آنها Pm-145 با نيمه عمر 7/17 سال PM146با نيمه عمر 53/5 سال و Pm-147 با نيمه عمر26234 سال پايدارترين آنها مي باشند. تمامي ايزوتوپهاي راديواکتيو آن،نيمه عمرهايي کمتر از 300 تا 364 روز دارند که نيمه عمر بيشتر آنها کمتر از 27ثانيه است. اين عنصر همچنين 11 حالت برانگيختگي دارد. محصولات فروپاشي اصلي قبل از Pm145 عنصر Nd ايزوتوپهاي نئوديميوم و محصول اصلي بعد از آن ايزوتوپهاي عنصر samarium مي باشد.
    ----------------------------------------------------------------
    نئوديوم ( Neodymium)
    نئوديوم، عنصر شيميايي است که در جدول تناوبي با نشان Nd وعدد اتمي 60 وجود دارد.
    ريشه لغوي : کلمه نئوديوم از واژه هاييوناني neos جديد و didymos دوگانه گرفته شده است.

    تاريخچه : نئوديوم را در سال 1885، يک شيميدان اتريشي به نام Carl F. Auer von Welsbach دروين کشف کرد. او نئوديوم را به همراه عنصر پرازئوديميم از ماده اي به نام ديديميمجدا نمود، اما تا سال 1925 حالت نسبتا خالص اين عنصر تهيه نشد.
    امروزه بيشترنئوديوم از طريق فرآيند جابجايي يوني شن مونازيت Ce,La,Th,Nd,Y(PO4)که ماده اي کهسرشار از عناصر خاکي کمياب است و نيز با روش الکتروليز نمکهاي هاليد آن تهيهمي شود.

    خصوصيات قابل توجه
    نئوديوم که يک فلز کمياب است، بهمقدار 18% در فلز خاکي کمياب قابل اشتعال وجود دارد. اين فلز، داراي درخشش فلزي ورنگ آن نقرهاي روشن بوده، يکي از واکنش پذيرترين فلزات خاکي کمياب به حساب ميآيد،نئوديوم در معرض هوا به سرعت کدر شده، توليد اکسيدي مي کند که باعث پوسته پوسته شدناين فلز ميگردد و سبب اکسيداسيون بيشتر اين فلز مي شود.

    کاربردها
    » نئوديوم در آهنرباهاي دائمي بسيار قويNd2Fe14B بکارميرود. اين نوع آهنرباها ازانواع آهنرباهاي کبالت - سامريم ارزانتر هستند.
    » نمکهاي نئوديوم بعنوان رنگافزاي لعابها کاربرد دارند.
    » از نئوديوم در رنگآميزي شيشه يک طيف ملايم کهبين بنفش خالص تا قرمز و خاکستري مي باشند، استفاده مي شود. نوري که از اين شيشه هاساطع ميگردد، نوار جذبي درخشاني را پديدار ميکنند. از اين نوع شيشه در فعاليتهاينجومي براي توليد نوارهاي درخشاني که بوسيله آنها احتمال درجه بندي خطوط طيفي وجوددارد استفاده مي شود. شيشه حاوي نئوديوم، يک ماده ليزري است که به جاي ياقوت برايتوليد نور همنوسان بکار ميرود. از نئوديوم همچنين براي زدودن رنگ سبز شيشه ها کهناشي از آلاينده هاي آهن است، مورد استفاده قرار مي گيرد.
    » نئوديوم، بخشي ازديديميوم است که در رنگآميزي شيشه هاي عينکهاي جوشکاري بکار ميرود.
    » پيدايش
    » نئوديوم هرگز در طبيعت بصورت عنصر آزاد يافت نمي شود، بلکه بيشتردرکانيهايي از قبيل شن مونازيـــت Ce,La,Th,Nd,Y(PO4)و باستنوسيت(Ce,La,Th,Nd,Y(CO3)F)که حاوي مقادير کمي از تمامي فلزات خاکي کمياب هستند، وجوددارد. نئوديوم در فلزخاکي کمياب قابل اشتعال نيز ديده مي شود، اما جدا نمودن آن ازساير عناصر قليايي خاکي دشوار است.

    ترکيبات
    ترکيبات نئوديومعبارتند از:
    فلوريدها NdF3
    کلريدها NdCl2 - NdCl3
    برميدها NdBr2 - NdBr3
    يديدها NdI2 - NdI3
    اکسيدها Nd2O3
    سولفيدها NdS - Nd2S3
    سلنيدها NdSe
    تلوريدها NdTe2 - Nd2Te3
    نيتريدها NdN

    ايزوتوپ ها
    نئوديميم بطور طبيعي داراي 5 ايزوتوپNd-142 , Nd-143 , Nd-145 , Nd-146 , Nd-148 که فراوانترين آنها نئوديميم 142 فراواني طبيعي2/27% و 2 ايزوتوپ پرتوزاي Nd144 وNd150 مي باشد. 31 راديوايزوتوپ هم براي اين عنصرشناسايي شده که که پايدارترين آنها نئوديميم 150 با نيمه عمر 19سال(E1.1نئوديوم144 با نيمه عمر 15سال(E29.2)ونئوديوم147 با نيمه عمر 98/10 روز مي باشد. مابقي ايزوتوپهاي راديواکتيو اين عنصر، داراي نيمه عمرهايي کمتر از 38/3 روز هستندکه بيشتر آنها نيمه عمري کمتر از 71 ثانيه دارند. نئوديميم همچنين داراي 4 حالت متااست. حالت فروپاشي اوليه قبل از فراوانترين ايزوتوپ(نئوديميم142)جذب الکترون وحالت فروپاشي پس از آن، فروپاشي منفي بتا مي باشد. محصول فروپاشي اوليه قبل ازنئوديميم 142 ايزوتوپهاي)Pr پرازئوديميم)و محصولات اوليه پس از آن ايزوتوپهايسرب مي باشد

کلمات کلیدی این موضوع

پارسیان (شاپرزفا) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات جذب مدیر
پارسیان (شاپرزفا)
مختصری از ما انجمن پارسیان در حال تغییرات اساسی در روند فعالیت خود می باشد و امید داریم تا دوباره با حضور گرم شما کاربران محترم بتوانیم پارسیان فروم را به جایگاه واقعی خود برسانیم.منتظر خبرهای جدیدی از طرف ما باشید...